عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۶ - این سوز که خاست با که بتوانم گفت
این سوز که خاست با که بتوانم گفت
امام خمینی : غزلیات
میلاد گل
میلاد گل و بهار جان آمد
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۴۱ - تا تو آلوده به خون ساخته‌ای خنجر خویش
تا تو آلوده به خون ساخته‌ای خنجر خویش
نهج البلاغه : حکمت ها
سخاوت واقعى
وَ قَالَ عليه‌السلام اَلسَّخَاءُ مَا كَانَ اِبْتِدَاءً فَأَمَّا مَا كَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَيَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۰۶ - عالم آب است جام می زدست ما شکست
عالم آب است جام می زدست ما شکست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۵۱ - شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون
ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۱ - سفر گزیدم وبشکست عهد قربی را
سفر گزیدم وبشکست عهد قربی را
ملا احمد نراقی : باب چهارم
غیرت در اولاد و تربیت او
و اما مقتضای غیرت بر اولاد، آن است که در ابتدای امر، مراقب احوال او باشی و از برای پرستاری و شیر دادن او زنی صاحب عفت و صلاح معین نمائی و غذای او را از حلال مهیا سازی، زیرا که طفلی که گوشت او از شیری که از غذای حرام به هم رسیده متکون شود طبع او خبیث می شود، و طینت او از خباثت سرشته می گردد و چون به سرحد تمیز رسد باید او را از آداب نیکان بیاموزی و آداب خوردن و گفتن و نشستن و برخاستن و غیر اینها به او یاد دهی.
قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة النصر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۴۶ - شب در آغوش نظر بود سراپای تنش
شب در آغوش نظر بود سراپای تنش
فضولی : غزلیات
شماره ۱۵۰ - خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
فردوسی : پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
بخش ۱۲ - وفات یافتن قیصر روم و رزم کسری
چنین گوید از نامهٔ باستان
نهج البلاغه : خطبه ها
در آستانه نبرد صفین
و من كلام له عليه‌السلام لما عزم على لقاء القوم بصفين
صغیر اصفهانی : قصاید
شمارهٔ ۴ - در مدح مظهرالعجائب حضرت مولی‌الموالی علی علیه السلام
کند ثابت حدیث قدسی این فرخنده معنا را
ایرج میرزا : قصیده ها
در مدح نصرة الدوله عم زاده ناصرالدین شاه در تبریز گفته
برخیز که باید به قدح خون رز افگند
یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۸۶ - داستانی از دوران کودکی
هنگام خردی با کودکی «قربان» نام که مرا همروز و سال بود، واز در اندام و بالا همشاخ و یال، از دبستان ساز گسیختن کردیم و تاز گریختن، فرا پشت خانه ایشان لانه ای بود ویرانه، که دیوان به زنجیر بدو راه ندادی، فرزانه به شمشیر در او پا ننهادی. بدان در تاختیم و لاغی کودکانه بر ساختیم.من با چنگ و ناخن خاک همی سفتم و او با دست و دامن پاک همی رفت. خواهرش «خدیجه» نام از دریچه بام بدید، چست و چالاک به سر گشت، و با تیزتکی راه زینه دو پله یکی در نوشت، مردانه به ویرانه در تاخت، و نبردی دلیرانه بر ساخت. گناه گریز را ستیز انگیخت و با درشتی و دشنام اندام و آویز برادر کرد، سبک از جای بر کند و گران بر زمین کوفت، پای بر نام هشت و کوبی شاخ شکن در نهاد. به دندان و چنگال و سوزن و سنجاق جامه و جانش دوختن و دریدن گرفت، وزیست و مرگش را در بازار آزار به کمتر ارز و افزون تر بها فروختن و خریدن. بیچاره قربان دست ستیز بسته دید و پای گریز شکسته، اندیشه جنگ در پای برد و دست از دهان برداشت که :آوخ این چه فر و فرزانگی است و کدام مردی و مردانگی، که خدیجه دمار از یار کوی و دبستانت برانگیخت و تگرگ مرگ بر بارو برگ انباز باغ و بستانت فرو ریخت: تو تن لخت کرده از یاری بر کرانی و روی سخت ساخته تماشاکنان نگران.
خیام : رباعیات
رباعی ۹ - اکنون که گل سعادتت پربار است
اکنون که گل سعادتت پربار است
آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۵۳ - باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛
باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛
هجویری : بابٌ ذکر ائمّتهم مِنْ أتباعِ التّابعین
۶۳- ابوالقاسم ابراهیم بن محمّد بن محمویه النّصرآبادی، رضی اللّه عنه
و منهم: مبارز صف صوفیان، و معبر احوال عارفان،ابوالقاسم ابراهیم ابن محمدبن محمویه النّصرآبادی، رضی اللّه عنه
خیام : رباعیات
رباعی ۱۵۷ - آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی