ملک‌الشعرای بهار : غزلیات
شماره ۷۶ - باز پیمان بست دل با دلبری پیمان گسل
باز پیمان بست دل با دلبری پیمان گسل
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۰۴ - نه همین پیچد به خود از شوق رویت موی تو
نه همین پیچد به خود از شوق رویت موی تو
نهج البلاغه : خطبه ها
بیان ويژگى هاى قرآن تشویق به اعمال نیکو و پرهیز از بدعت
و من خطبة له عليه‌السلام و فيها يعظ و يبين فضل القرآن و ينهى عن البدعة
نهج البلاغه : حکمت ها
دل نبستن به آرزوها
وَ قَالَ عليه‌السلام أَشْرَفُ اَلْغِنَى تَرْكُ اَلْمُنَى
سعدی : غزلیات
غزل ۱۴۲ - ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۱۹ - آغاز حسدبردن برادران بر یوسف
دبیر خامه ز استاد کهن زاد
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۷۹ - بیچاره دل شکسته چون بستهٔ تست
بیچاره دل شکسته چون بستهٔ تست
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۴۷ - چون داد ترنجم آن پری پیکر مست
چون داد ترنجم آن پری پیکر مست
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۴۸ - بر دوش تو تا زلف زره‌پوش تو افتاد
بر دوش تو تا زلف زره‌پوش تو افتاد
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۸۲ - تربیه طبیعی
غرٌنده و سهمناک و توفنده
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۷۰ - مائیم و فراق دیده ای چند
مائیم و فراق دیده ای چند
امام سجاد علیه‌السلام : صحیفه سجادیه
دعای ۳ ) دعا در درود بر فرشتگان
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي الصَّلَاةِ عَلَي حَمَلَةِ الْعَرْشِ وَ كُلِّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۴۵ - جهان در سایه خورشید عشق است
جهان در سایه خورشید عشق است
سعدی : باب چهارم در تواضع
حکایت زاهد و بربط زن
یکی بربطی در بغل داشت مست
فریدون مشیری : تا صبح تابناک اهورایی
ستاره و ...
تا سحر از پشت دیوار شب،
ترانه های کودکانه : بخش اول
بهاره
کلاغه روی دیوار
نهج البلاغه : حکمت ها
زمان کنترل خشم
وَ كَانَ عليه‌السلام يَقُولُ مَتَى أَشْفِي غَيْظِي إِذَا غَضِبْتُ أَ حِينَ أَعْجِزُ عَنِ اَلاِنْتِقَامِ فَيُقَالُ لِي لَوْ صَبَرْتَ أَمْ حِينَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيُقَالُ لِي لَوْ عَفَوْتَ
ابوالفرج رونی : قصاید
شمارهٔ ۴۲ - ایضاً له
ای چو نام تو اعتقاد تو پاک
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۴۷ - از کرم بنواخت ما را یار ما
از کرم بنواخت ما را یار ما
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۵۳ - لعل تو به سر چشمهٔ زمزم نتوان داد
لعل تو به سر چشمهٔ زمزم نتوان داد