فضولی : غزلیات
شماره ۹۵ - تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست
تا غایبی تو مجلس ما را حضور نیست
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۲ - هفت دریا شبنمی از بحر بی‌ پایان ما است
هفت دریا شبنمی از بحر بی‌ پایان ما است
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۲۵۱ - الرجاء
با هر درمم اگر دو صد بدره بود
نهج البلاغه : خطبه ها
شناخت دنیا و نکوهش بدعت
و من خطبة له عليه‌السلام فناء الدنيا
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۸۰ - چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان است
چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان است
فخرالدین عراقی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی
لاح صباح الوصال در شموس القراب
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۸۲ - گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است
گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است
نهج البلاغه : خطبه ها
طلب باران
و من خطبة له عليه‌السلام في الاستسقاء
جمال‌الدین عبدالرزاق : غزلیات
شماره ۱۱۰ - امشب من و غمگسار تا روز
امشب من و غمگسار تا روز
سعدی : غزلیات
غزل ۳۸۶ - شب دراز به امید صبح بیدارم
شب دراز به امید صبح بیدارم
نهج البلاغه : نامه ها
دستور العمل به مأموران جمع آورى زکات
و من وصية له عليه‌السلام كان يكتبها لمن يستعمله على الصدقات قال الشريف و إنما ذكرنا هنا جملا ليعلم بها أنه عليه‌السلام كان يقيم عماد الحق و يشرع أمثلة العدل في صغير الأمور و كبيرها و دقيقها و جليلها
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۷۳ - یک بوسه زلعل خویش کم گیر و ببخش
یک بوسه زلعل خویش کم گیر و ببخش
سعدی : باب پنجم در رضا
مثل
شتر بچه با مادر خویش گفت:
امام سجاد علیه‌السلام : رساله حقوق
حق نصیحت كننده
وأما حق الناصح فأن تلين له جناحك ثم تشرئب له قلبك وتفتح له سمعك حتى تفهـم عنه نصيحته ثم تنظر فيها فإن كان وفق فيها للصواب حمدت الله على ذلك و قبلت منه وعرفت له نصيحته وإن لم يكن وفق لها فيها رحمته ولم تتهمه وعلمت أنه لم يألك نصحا إلا أنه أخطأ ؛ إلا أن يكون عندك مستحقا للتهمة فلا تعبأ بشئ من أمره على كل حال ؛ و لا قوة الا بالله
زرتشت : وندیدا
فرگرد شانزدهم
بخش یکم 1 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر در خانه ی مزداپرستان ، زنی باشد که خون دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ از وی روان شود ، مزداپرستان چه باید بکنند ؟ 2 اهوره مزدا پاسخ داد : باید راه او را از هرگونه گل و بوته ای پاک کنند و در جایی که او باید بماند ، خاک خشک برزمین بپاشند و برای او ساختمانی بر پای دارند که همچند یک دوم یا یک سوم یا یک چهارم یا یک پنجم بلندی خانه ، از خانه بلندتر باشد تا مبادا نگاه او بر آتش بیفتد . 3 ای دادار جهان استومند 1 ای اشون ! چه انداه دور از آتش ؟ چه اندازه دور از آب ؟ چه اندازه دور از دسته های برسم ویژه آیین ؟ چه اندازه دور از مردم اشون ؟ 4 اهوره مزداپاسخ داد : پانزده گام دور از آتش . پانزده گام دور از اب . پانزده گام دور از دسته های برسم ویژه ایین . سه گام دور از مردم اشون . 5 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! کسی که برای زن دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ خوراک می برد ، چه اندازه باید از او دور بایستد ؟ 6 اهوره مزدا پاسخ داد : کسی که برای زن دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ خوراک می برد ، باید سه گام از او دور بایستد . در چه گونه آوندهایی باید برای او خورش ببرند ؟ در چه گونه آوندهایی باید برای او نان ببرند ؟ در آوندهای برنجین یا سربین یا هر آوندی فلزی کم بها ی دیگر . 7 چه اندازه خوراک و چه اندازه نان باید برای او ببرند ؟ تنها به اندازه ی دو دینار نان و به اندازه ی یک دینار شیر با ت مبادا نیرو بگیرد. اگر کودکی با وی برخورد یافته باشد ، باید نخست دستها و پس از آن ، تن کودک را بشویند . 8 اگر زن دشتان پس از گذشت سه شبانروز ، باز هم خون ببیند ، باید تاپایان روز چهارم در دشتانستان بماند . اگر زن دشتان پس پس از گذشت شبانروز چهارم بازهم خون ببیند باید تاپایان شبانروز پنجم در دشتانستان بماند . 9-10 اگر زن دشتان . . . (همان جمله که دو بار در بند 8 آمد ، چهار بار دیگر در بندهای 9 و 10 تکرار می شود و شماره ها به ترتیب در چهار جمله ( پنج و شش ) ، ( شش و هفتم ) ، ( هفت و هشتم ) و ( هشت و نهم ) است .) 11 اگر زن دشتان پس از گذشت نه شبانروز باز هم خون ببیند ، این کاری است که کارگزاران دیوان برای پرستش و ستایش آنان کرده اند . بخش دوم مزداپرستان باید راه را از هر گونه گل و بوته ای پاک کنند . 12 آنان باید سه گودال در زمین بکنند و بر سر دو گودال زن دشتان را با گمیز و بر سر گودال با آب بشویند . آنان با ید خرفستران را بدین شمار بکشند : اگر تابستان باشد ، دویست مور دانه کش و اگر زمستان باشد ، دویست خرفستر از گونه های دیگر که اهریمن آنها را آفریده است . بخش سوم 13 اگر مزدا پرستی ، خون زن دشتان را ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ بند آورد ، پاد افره گناهش چیست ؟ اهوره مزدا پاسخ داد : کردار او کردار پشو تنو است و پاد افره گناهش دویست تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، دویست تازیانه با سروشو ـ چرن است . 14 ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! اگر مردی بارها آگاهانه با زن دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ دشتان مرزی کند ، چنان که دشتان بهنجار و نابهنجار آن زن جابجاشود ، پاد افره گناه آن مرد چیست ؟ 15 اهوره مزدا پاسخ داد : نخستین بار که او با زن دشتان مرزی کند ، سی تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، سی تازیانه با سرو شو ـ چرن . دومین بار ( مانند نخستین بار با شماره ی 20 به جای 30) سومین بار ( مانند نخستین بار با شماره ی 70 به جای 30) 16 چهارمین بار که او با زن دشتان ، دشتان مرزی کند ، اگر تن را از زیر جامه بفشارد ، اگر ران ناپاک او را ـ بی آن که با او در آمیزد ـ بفشارد ، پادافره گناهش چیست ؟ اهوره مزداپاسخ داد : نود تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، نود تازیانه باسرو شو ـ چرن پادافره ی گناه اوست . 17 کسی که با زن دشتان ـ خواه دشتان بهنجار ، خواه دشتان نابهنجار ـ به کامجویی در آمیزد ، کردار او بهتر از کردار کسی نیست که تن مرده ی پسر خویش را ـ که از خون خود او زاده شده و به ناخوشی نئزه مرده است ـ بسوزاند و چربی تن وی را در آتش بریزد . 18 همه ی این گونه گناهکاران که دروج به پیکرشان راه یافته است ، خوارشمارندگان «داد» ند و همه ی خوارشمارندگان «داد» ، سرکشان در برابر آفریدگارند و همه ی سرکشان در برابر آفریدگار ند و همه ی سرکشان در برابر آفریدگار ، نااشونند و پادافره ی هر نا اشونی مرگ است .
جامی : دفتر اول
بخش ۸ - گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنه
حق چو داد از پی اطیعواالله
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۱۱۳ - حکایت معموری مملکت نوشیروان که جغد از بی خرابگی خراب بود و ویرانه چون گنج نایاب
عدل نوشیروان چو یافت کمال
سعدی : رباعیات
رباعی ۷۷ - هرچند که هست عالم از خوبان پر
هرچند که هست عالم از خوبان پر
نهج البلاغه : خطبه ها
توصیف پوینده راه خدا
و من كلام له عليه‌السلام في وصف السالك الطريق إلى اللّه سبحانه قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لاَمِعٌ كَثِيرُ اَلْبَرْقِ
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۴۱ - زبان حال موسولینی دیکتاتور ایتالیا، قبل از فتح حبشه
در طوف حبش دیدم دی موسولینی می‌‎گفت