مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۵۷ - دارد درویش نوش دیگر
دارد درویش نوش دیگر
عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه
آن تاج دین و دیانت، آن شمع زهد و هدایت، آن علما را شیخ و پادشاه، آن قدما را حاجب درگاه، آن قطب حرکت دوری، امام عالم سفیان ثوری، رحمةالله علیه، از بزرگان دین بود. او را امیرالمومنین گفتندی، هرگز خلافت ناکرده، و مقتدای به حق بود و صاحب قبول و در علم ظاهر و باطن نظیر نداشت و از مجتهدان پنج گانه بود و در ورع و تقوی به نهایت رسیده بود و ادب و تواضع به غایت داشت و بسیار مشایخ و کبار دیده بود و از اول کار تا به آخر از آنچه بود ذره ای برنگشت.
احمد شاملو : هوای تازه
گل‌کو
شب ندارد سرِ خواب.
مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۱۷ - تو جانا‌ بی‌وصالش در چه کاری
تو جانا‌ بی‌وصالش در چه کاری
مولوی : غزلیات
غزل ۲۵۴۶ - سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی
سحرگه گفتم آن مه را که ای من جسم و تو جانی
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۹۰ - گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیست
گر مرا میل تو باشد بی تکلّف دور نیست
مولوی : غزلیات
غزل ۷۵۵ - شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود
شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود
ادیب صابر : مقطعات
شماره ۱۹ - پیش پیری دلم حکایت کرد
پیش پیری دلم حکایت کرد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۶ - یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را
یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را
مولوی : غزلیات
غزل ۹۱۸ - چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۹۱ - ای رونق نوبهار برگو
ای رونق نوبهار برگو
ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۳۳ - چون شد از دریای مینا زورق زر ناپدید
چون شد از دریای مینا زورق زر ناپدید
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۳۶ - همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
همای عشق تو افکند سایه ی بسرم
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۵۱ - اسیر در دم و یک همنفس نمی بینم
اسیر در دم و یک همنفس نمی بینم
مولوی : غزلیات
غزل ۱۸۹۶ - نشاید از تو چندین جور کردن
نشاید از تو چندین جور کردن
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۱۷ - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتد
قافیه سنجان چو در دل زنند
اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شماره ۴۲ - در مجمع عشق او صلایی باید
در مجمع عشق او صلایی باید
ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها
شمارهٔ ۷۴ - پیر مغان
شنو تو این سخن ای زاهد مرقع پوش!
مولوی : غزلیات
غزل ۷۹۷ - زاول روز که مخموری مستان باشد
زاول روز که مخموری مستان باشد
مولوی : غزلیات
غزل ۳۳۷ - ببستی چشم یعنی وقت خواب است
ببستی چشم یعنی وقت خواب است