صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۵۲۲ - خاتمه‌الکتاب
هزاران شکر کین پاکیزه دیوان
سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
فی صفة الموت
جر دو رنگی نشد ز مرگ هلاک
مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۶۲ - در عشق هر آن که شد فدایی
در عشق هر آن که شد فدایی
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۴۳ - پیدا کردن حقیقت حسد
بدان که حسد آن بود که کسی را نعمتی رسد، آن را کاره باشی و زوال آن نعمت را خواهان باشی. این حرام باشد به دلیل اخبار و به دلیل آن که کراهیت در قضا و حکم آفریدگار است و خبث باطن است که نعمتی که تو را نخواهد بود، دیگری را زوال خواستن آن به جز از خبث نباشد لیکن اگر آن را زوال نخواهد و خود را مثال آن خواهد و آن نعمت را کاره نباشد، آن را غبطت و منافسه نیز گویند و این اگر در کاری دینی باشد محمود و باشد که واجب بود که حق تعالی می فرماید، «و فی ذلک فلینا فس المتنافسون» و گفت که «سابقوا الی مغره من ربکم» یعنی خویشتن را در کار دین در پیش یکدیگر افکنید. و رسول (ص) گفت، «حسد نیست مگر اندر دو چیز. یکی مردی که حق سبحانه و تعالی او را علمی و مالی دهد و اندر مال خویش به علم کار همی کند. و دیگری را علم و زهد بی مال دهد. گوید اگر مرا نیز مال بودی و همان کار کردمی. هردو اندر مزد برابرند و اگر مال در معصیت نفقه کند و دیگری گوید اگر مرا نیز بودی هم آن کردمی، هردو در بزه برابر باشند. پس این منافسه را نیز حسد گویند، ولکن در وی هیچ کراهیت نعمت دیگری نیست و کراهیت نعمت دیگران خود روا نیست مگر نعمتی به ظالمی و فاسقی رسد که آلت فساد و ظلم وی باشد. روا بود که زوال آن نعمت خواهد و به حقیقت نابودن ظلم و فسق خواسته باشد نه زوال نعمت را. نشان آن بود که اگر توبه کند آن کراهیت نماند و دوام آن نعمت خواهد. و اینجا دقیقه ای است که کسی را نعمت دادند و وی خویشتن را آن نعمت بر دل وی مثل آن خواهد. چون نبود باشد که تفاوت را کاره باشد، پس برخاستن تفاوت به زوال سبکتر باشد و از بماندن نعمت و بیم آن بود که طبع از این بایست خالی نبود. ولیکن چون این را کاره باشد و چنان که اگر به دست وی کردندی آن نعمت از وی بنگردانیدی، بدان مقدار که در طبع باشد، ماخوذ نبود.
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۶۹ - بقال
تا دل به آن جهود پسر مات کرده‌ام
سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
تمثیل در احوال گذشتگان جهان بی‌وفا
از ثَری تا به اوج چرخ اثیر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۱۲ - دلگیر کند غنچه من صبح وطن را
دلگیر کند غنچه من صبح وطن را
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۸ - برون ز گوشه بهشت برین سقر باشد
برون ز گوشه بهشت برین سقر باشد
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴۰ - بده تو بار خدایا درین خجسته سفر
بده تو بار خدایا درین خجسته سفر
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴۴ - معدن شادیست این معدن جود و کرم
معدن شادیست این معدن جود و کرم
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۴۶ - بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۸ - اسباب جهان نیست میسّر دل ما را
اسباب جهان نیست میسّر دل ما را
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۴۱ - فصل (کین فرزند خشم است)
بدان که هرکه خشم فرو خورد به اختیار و دیانت مبارک آید، اما اگر از عجز و ضرورت فرو خورد، اندر باطن وی گرد آید و عقده گردد. و رسول (ص) می گوید، «المومن لیس یحقود»، یعنی مومن کین دار نبود پس کین فرزند خشم است و از وی هشت آفت پدید آید که هریکی سبب هلاک دین بود:
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۴ - فصل (سوال و جواب)
سوال: اگر کسی گوید که چون نمی کنم و همه وی می کند، ثواب از کجا بیوسم و بیابم و بدین شک نیست که ما را ثواب از اعمال ما دهند که به اختیار بود.
محمد بن منور : فصل سیم - در کرامات وی در حیات و وفات
حکایت ۹ - و بعد از وفات شیخ بروزی چند یکی از بزرگان شیخ را بخواب دید بر تخت نشسته و می‌گفت من ثبت نبت هرکه از شما ازین پس بر آنچ می‌رفته است درین حدیث ثبات گیرد
و بعد از وفات شیخ بروزی چند یکی از بزرگان شیخ را بخواب دید بر تخت نشسته و می‌گفت من ثبت نبت هرکه از شما ازین پس بر آنچ می‌رفته است درین حدیث ثبات گیرد و پی افشارد به مراد رسد و کسی دیگر از عزیزان بعد از وفات شیخ ما بمدتی مدید شیخ را بخواب دید کی می‌گفت نان درویشان می‌خورید و کار درویشان نمی‌کنید؟
اوحدالدین کرمانی : الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط
شماره ۱۷ - علمی که ازو گره گشاید بطلب
علمی که ازو گره گشاید بطلب
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۵۲ - پیدا کردن فایده ها و آفات مال به شرح و تفصیل
بدان که مال همچون مار است اندر وی هم زهر است و هم تریاق. تا زهر از تریاق جدا نکنیم سر وی و علم وی بتمامی آشکار نشود. پس فوایدو آفات وی یک به یک به تفصیل بگوییم:
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۰۱ - در مذمت کیمیاگری و صنعت اکسیر
علم دین کیمیاست خاقانی
احمد شاملو : مرثیه‌های خاک
هملت
بودن
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۵۱ - دل دگر با که سپارم که تو در جان منی
دل دگر با که سپارم که تو در جان منی