باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۹۸ - به روی دلبری گر مایلستم
به روی دلبری گر مایلستم مولوی : رباعیات
رباعی ۹۵۷ - صد بار بگفت یار هرجا مگریز
صد بار بگفت یار هرجا مگریز امام سجاد علیهالسلام : صحیفه سجادیه
دعای ۲۱ ) دعای آن حضرت به وقت هجوم اندوه و نگرانی از گناه
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ وَ أَهَمَّتْهُ الْخَطَايَا مولوی : دفتر ششم
بخش ۵۲ - باز سال کردن صوفی از آن قاضی
گفت صوفی که چه بودی کین جهان غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۳ - پیدا کردن علاج عجب
بدان که عجب بیماری است که علت آن جهل محض است و علاج آن معرفت محض است، پس کسی که شب و روز اندر علم و عبادت است گوییم که عجب تو از آن است که این بر تو همی رود و تو راهگذر آنی یا از آن که از تو در وجود می آید و قوت تو حاصل می شود؟ اگر از آن است که در تو می رود و تو راهگذر آنی، راهگذری را عجب نرسد که راهگذر مسخری باشد و کار به وی نبود و وی اندر میانه که بود؟ و اگر گویی من همی کنم و به قوت و قدرت من است، هیچ دانی تا این قوت و قدرت و ارادت و اعضا که این عمل بدان بود از کجا آوردی؟ اگر گویی به خواست من بود این عمل، گویم این خواست را و این داعیه را که آفرید و که مسلط کرد بر تو و که سلسله قهر اندر گردن تو افکند و فراکار داشت که هر که را داعیه بر وی مسلط کردند وی را موکلی فرستادند که خلاف آن نتواند کرد و داعیه نه از وی است که وی را به قهر فراکار دارد، پس همه نعمت خداوند است و عجب تو به خویشتن از جهل است که به تو هیچ چیز نیست. باید که تعجب تو به فضل حق تعالی بود که بسیار خلق را غافل گرداند و داعیه ایشان به کارهای بد صرف کرد و تو را ار عنایت خویش استخلاص فرستاد و داعیه را بر تو مسلط کرد و تو را به سلسله قهر به حضرت عزت خود همی برد. واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۲۸ - شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن
شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن او
در آن غمنامه چون داد سخن داد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۴۷ - از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم
از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم نظام قاری : چند رساله
نشانی که در شأن کلاه نوروزی در دیوان البسه نوشتهاند
هو الستار امیرخسرو دهلوی : مطلعالانوار
بخش ۱۰ - حکایت شیر فروش متقلب
داشت شبانی رمه در کوهسار ترانه های کودکانه : بخش اول
مثل چشمه، مثل رود
لحظههای زندگی خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۳۰۳ - در هجو رشید وطواط
ای بلخیک سقط چه فرستی به شهر ما عطار نیشابوری : بلبل نامه
جواب دادن هدهد بلبل را و اجازت دادن بلبل را
به بلبل گفت هدهدکای پریشان فروغ فرخزاد : اسیر
رمیده
نمی دانم چه می خواهم خدایا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۰۳ - نصیب خلق زیاد از نعم نمی گردد
نصیب خلق زیاد از نعم نمی گردد رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۴۳
بدین آشکارت ببین آشکار خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۵۸ - خاقانی درجواب ابوالفضایل احمد سیمگر گوید
الامان ای دل که وحشت زحمت آورد الامان صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۰۴ - دلی که آب شد از عشق برقرار بود
دلی که آب شد از عشق برقرار بود شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۶۱ - ز چشم من چو تو ناظر بحسن خود بینی
ز چشم من چو تو ناظر بحسن خود بینی سعدی : غزلیات
غزل ۶۰۱ - ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی
ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی
دوبیتی ۹۸ - به روی دلبری گر مایلستم
به روی دلبری گر مایلستم مولوی : رباعیات
رباعی ۹۵۷ - صد بار بگفت یار هرجا مگریز
صد بار بگفت یار هرجا مگریز امام سجاد علیهالسلام : صحیفه سجادیه
دعای ۲۱ ) دعای آن حضرت به وقت هجوم اندوه و نگرانی از گناه
وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ وَ أَهَمَّتْهُ الْخَطَايَا مولوی : دفتر ششم
بخش ۵۲ - باز سال کردن صوفی از آن قاضی
گفت صوفی که چه بودی کین جهان غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۳ - پیدا کردن علاج عجب
بدان که عجب بیماری است که علت آن جهل محض است و علاج آن معرفت محض است، پس کسی که شب و روز اندر علم و عبادت است گوییم که عجب تو از آن است که این بر تو همی رود و تو راهگذر آنی یا از آن که از تو در وجود می آید و قوت تو حاصل می شود؟ اگر از آن است که در تو می رود و تو راهگذر آنی، راهگذری را عجب نرسد که راهگذر مسخری باشد و کار به وی نبود و وی اندر میانه که بود؟ و اگر گویی من همی کنم و به قوت و قدرت من است، هیچ دانی تا این قوت و قدرت و ارادت و اعضا که این عمل بدان بود از کجا آوردی؟ اگر گویی به خواست من بود این عمل، گویم این خواست را و این داعیه را که آفرید و که مسلط کرد بر تو و که سلسله قهر اندر گردن تو افکند و فراکار داشت که هر که را داعیه بر وی مسلط کردند وی را موکلی فرستادند که خلاف آن نتواند کرد و داعیه نه از وی است که وی را به قهر فراکار دارد، پس همه نعمت خداوند است و عجب تو به خویشتن از جهل است که به تو هیچ چیز نیست. باید که تعجب تو به فضل حق تعالی بود که بسیار خلق را غافل گرداند و داعیه ایشان به کارهای بد صرف کرد و تو را ار عنایت خویش استخلاص فرستاد و داعیه را بر تو مسلط کرد و تو را به سلسله قهر به حضرت عزت خود همی برد. واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۲۸ - شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن
شمع بینش که مرا بود جهان ز آن روشن سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن او
در آن غمنامه چون داد سخن داد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۴۷ - از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم
از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم نظام قاری : چند رساله
نشانی که در شأن کلاه نوروزی در دیوان البسه نوشتهاند
هو الستار امیرخسرو دهلوی : مطلعالانوار
بخش ۱۰ - حکایت شیر فروش متقلب
داشت شبانی رمه در کوهسار ترانه های کودکانه : بخش اول
مثل چشمه، مثل رود
لحظههای زندگی خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۳۰۳ - در هجو رشید وطواط
ای بلخیک سقط چه فرستی به شهر ما عطار نیشابوری : بلبل نامه
جواب دادن هدهد بلبل را و اجازت دادن بلبل را
به بلبل گفت هدهدکای پریشان فروغ فرخزاد : اسیر
رمیده
نمی دانم چه می خواهم خدایا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۰۳ - نصیب خلق زیاد از نعم نمی گردد
نصیب خلق زیاد از نعم نمی گردد رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۴۳
بدین آشکارت ببین آشکار خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۵۸ - خاقانی درجواب ابوالفضایل احمد سیمگر گوید
الامان ای دل که وحشت زحمت آورد الامان صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۰۴ - دلی که آب شد از عشق برقرار بود
دلی که آب شد از عشق برقرار بود شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۶۱ - ز چشم من چو تو ناظر بحسن خود بینی
ز چشم من چو تو ناظر بحسن خود بینی سعدی : غزلیات
غزل ۶۰۱ - ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی
ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی