غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۱۴ - پیدا کردن معنی شوق به خدای تعالی
بدان که هرکه محبت انکار کرد شوق نیز انکار کرد. در دعای رسول (ص) است، «ااسئلک الشوق الی لقائک و لذه النظر الی وجهک الکریم» و گفت، «خدای تعالی همی گوید، «طال شوق الابرار الی لقائی و انی الی لقائهم لاشد شوقا، دراز شد آرزومندی نیک مردان به من و من به ایشان آرزومندترم از ایشان». پس باید که معنی شوق بشناسی که شوق به خدای تعالی چیست که محبت بی شوق نبود، ولکن هرکه را اصلا ندانند شوق به وی نبود و اگر دانند و حاضر بود و همی بینند هم شوق نبود. پس شوق به چیزی بود که از وجهی حاضر بود و از وجهی غایب. چون معشوق که در خیال حاضر بود و از چشم غایب. و معنی شوق تقاضا و طلب آن بود که در چشم حاضر آید تا ادراک تمام شود، پس از این بشناسی که شوق به خدای تعالی در دنیا ممکن نگردد که برسد که وی در معرفت حاضر است ولکن از مشاهده غایب است و مشاهده کمال معرفت است چنان که دیدار کمال خیال است. و این شوق جز به مرگ برنخیزد. ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - علاج علمی و عملی مرض حب جاه و ریاست
بدان که آوازه شهرت و علاج آن چون معالجه سایر امراض نفسانیه مرکب است از علمی و عملی اما معالجه علمی آن است که اولا بدان که استحقاق بزرگی و حکومت و فرمانفرمایی و سلطنت و اجلال و سروری و علو و برتری، مختص ذات پاک مالک الملوک است که نقص و زوال را در ساحت جلال و کبریائیش راه نه، و هیچ پادشاه ذوی الاقتدار را از اقتفاء فرمانش مجال تمرد نیست. کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۷۲ - وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۷۹ - هست چون دلبر بجا، دل گر نباشد گو مباش
هست چون دلبر بجا، دل گر نباشد گو مباش کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۷۳ - هر نیر که بر سینه ام آن فتنه گر انداخت
هر نیر که بر سینه ام آن فتنه گر انداخت کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۸۷ - مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم
مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم رهی معیری : چند قطعه
نیروی اشک
عزم وداع کرد جوانی به روستای صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۴۸ - ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۹۰ - من برین در بندهام تا زنده ام
من برین در بندهام تا زنده ام فخرالدین عراقی : فصل دهم
غزل
ای ربوده دلم به رعنایی رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۸۰ - ای دریغا! که مورد زار مرا
ای دریغا! که مورد زار مرا اوحدی مراغهای : جام جم
در شرح حال اهل زرق و تلبیس
همه روی زمین نفاق گرفت کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۳۲ - رخ بپوشید و جگره میسوزدم
رخ بپوشید و جگره میسوزدم کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۵۸ - عید می آید و وقتست که در مه نگریم
عید می آید و وقتست که در مه نگریم آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۳۱ - این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟!
این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟! صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۷۴۴ - زین گلستان که به رنگینی آن مغروری
زین گلستان که به رنگینی آن مغروری آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - خوش آنکه بگوش تو رسد یا رب من
خوش آنکه بگوش تو رسد یا رب من میرزا آقاخان کرمانی : نامهٔ باستان
بخش ۱۱ - احوال سلم و تور و عصر پهلوانی
اگرچه پس از آن دو فرمانروا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۸۱ - کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟
کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟ طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۹ - تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحاب
تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحاب
بخش ۱۱۴ - پیدا کردن معنی شوق به خدای تعالی
بدان که هرکه محبت انکار کرد شوق نیز انکار کرد. در دعای رسول (ص) است، «ااسئلک الشوق الی لقائک و لذه النظر الی وجهک الکریم» و گفت، «خدای تعالی همی گوید، «طال شوق الابرار الی لقائی و انی الی لقائهم لاشد شوقا، دراز شد آرزومندی نیک مردان به من و من به ایشان آرزومندترم از ایشان». پس باید که معنی شوق بشناسی که شوق به خدای تعالی چیست که محبت بی شوق نبود، ولکن هرکه را اصلا ندانند شوق به وی نبود و اگر دانند و حاضر بود و همی بینند هم شوق نبود. پس شوق به چیزی بود که از وجهی حاضر بود و از وجهی غایب. چون معشوق که در خیال حاضر بود و از چشم غایب. و معنی شوق تقاضا و طلب آن بود که در چشم حاضر آید تا ادراک تمام شود، پس از این بشناسی که شوق به خدای تعالی در دنیا ممکن نگردد که برسد که وی در معرفت حاضر است ولکن از مشاهده غایب است و مشاهده کمال معرفت است چنان که دیدار کمال خیال است. و این شوق جز به مرگ برنخیزد. ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - علاج علمی و عملی مرض حب جاه و ریاست
بدان که آوازه شهرت و علاج آن چون معالجه سایر امراض نفسانیه مرکب است از علمی و عملی اما معالجه علمی آن است که اولا بدان که استحقاق بزرگی و حکومت و فرمانفرمایی و سلطنت و اجلال و سروری و علو و برتری، مختص ذات پاک مالک الملوک است که نقص و زوال را در ساحت جلال و کبریائیش راه نه، و هیچ پادشاه ذوی الاقتدار را از اقتفاء فرمانش مجال تمرد نیست. کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۷۲ - وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۷۹ - هست چون دلبر بجا، دل گر نباشد گو مباش
هست چون دلبر بجا، دل گر نباشد گو مباش کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۷۳ - هر نیر که بر سینه ام آن فتنه گر انداخت
هر نیر که بر سینه ام آن فتنه گر انداخت کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۸۷ - مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم
مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم رهی معیری : چند قطعه
نیروی اشک
عزم وداع کرد جوانی به روستای صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۴۸ - ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۹۰ - من برین در بندهام تا زنده ام
من برین در بندهام تا زنده ام فخرالدین عراقی : فصل دهم
غزل
ای ربوده دلم به رعنایی رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۸۰ - ای دریغا! که مورد زار مرا
ای دریغا! که مورد زار مرا اوحدی مراغهای : جام جم
در شرح حال اهل زرق و تلبیس
همه روی زمین نفاق گرفت کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۳۲ - رخ بپوشید و جگره میسوزدم
رخ بپوشید و جگره میسوزدم کمال خجندی : غزلیات
شماره ۷۵۸ - عید می آید و وقتست که در مه نگریم
عید می آید و وقتست که در مه نگریم آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۳۱ - این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟!
این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟! صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۷۴۴ - زین گلستان که به رنگینی آن مغروری
زین گلستان که به رنگینی آن مغروری آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - خوش آنکه بگوش تو رسد یا رب من
خوش آنکه بگوش تو رسد یا رب من میرزا آقاخان کرمانی : نامهٔ باستان
بخش ۱۱ - احوال سلم و تور و عصر پهلوانی
اگرچه پس از آن دو فرمانروا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۸۸۱ - کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟
کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟ طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۹ - تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحاب
تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحاب