مجیرالدین بیلقانی : قطعات
شماره ۱۳ - ای آنکه لطیفه های طبعت
ای آنکه لطیفه های طبعت نیما یوشیج : مجموعه اشعار
در بسته ام
در بسته ام شب است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۴۳ - دل شبها مشو از دیده گریان غافل
دل شبها مشو از دیده گریان غافل خاقانی : رباعیات
شماره ۴۷ - چون سقف تو سایه نکند قاعده چیست
چون سقف تو سایه نکند قاعده چیست الهامی کرمانشاهی : خیابان سوم
بخش ۳۸ - نوحه گری ملایک برامام مظلوم
بگفتند: کای داور دادرس فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۴۲ - در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند
در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۷۷ - دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان
دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۰ - کابینه اگر بود ز بحران تعطیل
کابینه اگر بود ز بحران تعطیل اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۶۱ - هر چند که در شهر به رندی فاشم
هر چند که در شهر به رندی فاشم صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۴۹۷ - هر که مست است درین میکده هشیارتر است
هر که مست است درین میکده هشیارتر است سعدی : غزلیات
غزل ۴۳۳ - ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم
ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم سعدالدین وراوینی : باب ششم
داستان زغنِ ماهیخوار با ماهی
زیرک گفت : آوردهاند که زغنی بود، چند روز بگذشت تا از مور و ملخ و هوامّ و حشرات که طعمهٔ او بود، هیچ نیافت که بدان سدِّ جوعی کردی و لوعتِ نایرهٔ گرسنگی را تسکینی دادی. یک روز بطلبِ روزی برخاست و بکنارِ جویباری چون متصیّدی مترصّد بنشست تا از شبکهٔ ارزاق شکاری درافکند ناگاه ماهئی در پیش او بگذشت، زغن بجست و او را بگرفت، خواست که فرو برد. ماهی گفت : مَا العُصفُورُ وَ دَسَمُهُ وَ البُرغُوثُ وَ دَمُهُ ؟ ترا از خوردنِ من چه سیری بود ؟ لیکن اگر مرا بجان امان دهی هر روزه دهماهی شیم از سیمِ ده دهی و برفِ دی مهی سپیدتر و پاکیزهتر بر همین جایگاه و همین ممرّ بگذرانم تا یکایک میگیری و بمرادِ دل بکار میبری و اگر واثق نمیشوی و بقولِ مجرّد مرا مصدّق نمیداری، مرا سوگندی مغلّظ ده که آنچ گفتم ، در عمل آرم. زغن گفت : بگو خدا. منقار از هم باز رفتن و ماهی چون لقمهٔ تنگ روزیان در آب افتادن یکی بود. اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۸۰ - راحتم شد بستر خواب و در آزارم هنوز
راحتم شد بستر خواب و در آزارم هنوز بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۱۸ - نرگسش وامیکند طومار استغنای ناز
نرگسش وامیکند طومار استغنای ناز حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۰۲ - چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم
چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۲۹ - چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند
چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۸ - زرگر
دلم را آن مه زرگر چون زر در تاب میسازد خاقانی : رباعیات
شماره ۴۲ - داغم به دل از دو گوهر نایاب است
داغم به دل از دو گوهر نایاب است کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۹۹ - مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید
مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۰۷ - هستی به صفاتی که درو بود نهان
هستی به صفاتی که درو بود نهان
شماره ۱۳ - ای آنکه لطیفه های طبعت
ای آنکه لطیفه های طبعت نیما یوشیج : مجموعه اشعار
در بسته ام
در بسته ام شب است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۴۳ - دل شبها مشو از دیده گریان غافل
دل شبها مشو از دیده گریان غافل خاقانی : رباعیات
شماره ۴۷ - چون سقف تو سایه نکند قاعده چیست
چون سقف تو سایه نکند قاعده چیست الهامی کرمانشاهی : خیابان سوم
بخش ۳۸ - نوحه گری ملایک برامام مظلوم
بگفتند: کای داور دادرس فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۴۲ - در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند
در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۷۷ - دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان
دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۷۰ - کابینه اگر بود ز بحران تعطیل
کابینه اگر بود ز بحران تعطیل اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۶۱ - هر چند که در شهر به رندی فاشم
هر چند که در شهر به رندی فاشم صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۴۹۷ - هر که مست است درین میکده هشیارتر است
هر که مست است درین میکده هشیارتر است سعدی : غزلیات
غزل ۴۳۳ - ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم
ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم سعدالدین وراوینی : باب ششم
داستان زغنِ ماهیخوار با ماهی
زیرک گفت : آوردهاند که زغنی بود، چند روز بگذشت تا از مور و ملخ و هوامّ و حشرات که طعمهٔ او بود، هیچ نیافت که بدان سدِّ جوعی کردی و لوعتِ نایرهٔ گرسنگی را تسکینی دادی. یک روز بطلبِ روزی برخاست و بکنارِ جویباری چون متصیّدی مترصّد بنشست تا از شبکهٔ ارزاق شکاری درافکند ناگاه ماهئی در پیش او بگذشت، زغن بجست و او را بگرفت، خواست که فرو برد. ماهی گفت : مَا العُصفُورُ وَ دَسَمُهُ وَ البُرغُوثُ وَ دَمُهُ ؟ ترا از خوردنِ من چه سیری بود ؟ لیکن اگر مرا بجان امان دهی هر روزه دهماهی شیم از سیمِ ده دهی و برفِ دی مهی سپیدتر و پاکیزهتر بر همین جایگاه و همین ممرّ بگذرانم تا یکایک میگیری و بمرادِ دل بکار میبری و اگر واثق نمیشوی و بقولِ مجرّد مرا مصدّق نمیداری، مرا سوگندی مغلّظ ده که آنچ گفتم ، در عمل آرم. زغن گفت : بگو خدا. منقار از هم باز رفتن و ماهی چون لقمهٔ تنگ روزیان در آب افتادن یکی بود. اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۸۰ - راحتم شد بستر خواب و در آزارم هنوز
راحتم شد بستر خواب و در آزارم هنوز بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۱۸ - نرگسش وامیکند طومار استغنای ناز
نرگسش وامیکند طومار استغنای ناز حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۰۲ - چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم
چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۲۹ - چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند
چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۸ - زرگر
دلم را آن مه زرگر چون زر در تاب میسازد خاقانی : رباعیات
شماره ۴۲ - داغم به دل از دو گوهر نایاب است
داغم به دل از دو گوهر نایاب است کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۲۹۹ - مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید
مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۰۷ - هستی به صفاتی که درو بود نهان
هستی به صفاتی که درو بود نهان