سلیم تهرانی : مثنویات
شمارهٔ ۴ - در قحط سال
ز بس شد فعل بد، غماز چون مشک صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۱۷ - از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۱۱ - دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد
دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۹۲ - مرو ای جان شیرین از بر من
مرو ای جان شیرین از بر من صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۸۵ - رنگین شده است بس که ز خونین ترانه ام
رنگین شده است بس که ز خونین ترانه ام فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۹۷ - ایکاش بشهر شحنه را زور نبود
ایکاش بشهر شحنه را زور نبود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۹۸ - این منم در دست زلف یار را پیچیده ام
این منم در دست زلف یار را پیچیده ام اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۲۳ - آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست
آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۱ - هرچند که در جهان هنر بی ثمر است
هرچند که در جهان هنر بی ثمر است مولانا خالد نقشبندی : رباعیات
رباعی اول - این شعر در واقع قطعه است
گر بی تو شوم شاد غمم روز فزون باد خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۳۲ - این قطعه را در جواب قصیدهٔ رشید وطواط گفته است
ز گفتهٔ تو بجوشید طبع خاقانی رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۰ - در تغزل
چشمی دارم ، همه پر از صورت دوست فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
نامهء دهم اندر دعاکردن و دیدار دوست خواستن
دل پر آتش و جانی پر از دود سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۷۱ - نظری کن که دل از جور فراقت خون شد
نظری کن که دل از جور فراقت خون شد محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۵۳ - نه مینهم از دست عشق جام نشاط
نه مینهم از دست عشق جام نشاط بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۴۰ - حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم
حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۷۸ - در تقاضای دو اسب به عاریه
ای خواجه آزاده که مفتون توکشتند نظامی عروضی : مقالت اول: در ماهیت دبیری و کیفیت دبیر کامل و آنچه تعلق بدین دارد
بخش ۴ - حکایت سه - آرد نماند
هر صناعت که تعلق بتفکر دارد صاحب صناعت باید که فارغ دل و مرفه باشد که اگر بخلاف این بود سهام فکر او متلاشی شود و بر هدف صواب بجمع نیاید زیرا که جز بجمعیت خاطر بچنان کلمات باز نتواند خورد، آورده اند که یکی از دبیران خلفاء بنی عباس رضی الله عنهم بوالی مصر نامهٔ می نوشت و خاطر جمع کرده بود و در بحر فکرت غرق شده و سخن می پرداخت چون در ثمین و ماء معین ناگاه کنیزکش درآمد و گفت آرد نماند دبیر چنان شوریده طبع و پریشان خاطر گشت که آن سیاقت سخن از دست بداد و بدان صفت منفعل شد که در نامه بنوشت که آرد نماند چنانکه آن نامه را تمام کرد و پیش خلیفه فرستاد و ازین کلمه که نوشته بود هیچ خبر نداشت چون نامه بخلیفه رسید و مطالعه کرد چون بدان کلمه رسید حیران فرو ماند و خاطرش آنرا بر هیچ حمل نتوانست کرد که سخت بیگانه بود کس فرستاد و دبیر را بخواند و آن حال ازو باز پرسید دبیر خجل گشت و براستی آن واقعه را در میان نهاد خلیفه عظیم عجب داشت و گفت اول این نامه را بر آخر چندان فضیلت و رجحان است که قل هو الله احد را برتبت یدا ابی لهب دریغ باشد خاطر چون شما بلغا را بدست غوغاء مایحتاج باز دادن و اسباب ترفیه او چنان فرمود که امثال آن کلمه دیگر هرگز بغور گوش او فرو نشد لا جرم آنچنان گشت که معانی دو کون در دو لفظ جمع کردی. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۶۵ - گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم
گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۸۵ - پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم
پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم
شمارهٔ ۴ - در قحط سال
ز بس شد فعل بد، غماز چون مشک صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۱۷ - از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم
از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۱۱ - دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد
دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۹۲ - مرو ای جان شیرین از بر من
مرو ای جان شیرین از بر من صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۸۵ - رنگین شده است بس که ز خونین ترانه ام
رنگین شده است بس که ز خونین ترانه ام فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۱۹۷ - ایکاش بشهر شحنه را زور نبود
ایکاش بشهر شحنه را زور نبود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۹۸ - این منم در دست زلف یار را پیچیده ام
این منم در دست زلف یار را پیچیده ام اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۲۳ - آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست
آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست افسر کرمانی : رباعیات
شماره ۲۱ - هرچند که در جهان هنر بی ثمر است
هرچند که در جهان هنر بی ثمر است مولانا خالد نقشبندی : رباعیات
رباعی اول - این شعر در واقع قطعه است
گر بی تو شوم شاد غمم روز فزون باد خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۲۳۲ - این قطعه را در جواب قصیدهٔ رشید وطواط گفته است
ز گفتهٔ تو بجوشید طبع خاقانی رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۱۰ - در تغزل
چشمی دارم ، همه پر از صورت دوست فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
نامهء دهم اندر دعاکردن و دیدار دوست خواستن
دل پر آتش و جانی پر از دود سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۷۱ - نظری کن که دل از جور فراقت خون شد
نظری کن که دل از جور فراقت خون شد محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۵۳ - نه مینهم از دست عشق جام نشاط
نه مینهم از دست عشق جام نشاط بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۴۰ - حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم
حبابوارکه کرد اینقدرگرفتارم ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۷۸ - در تقاضای دو اسب به عاریه
ای خواجه آزاده که مفتون توکشتند نظامی عروضی : مقالت اول: در ماهیت دبیری و کیفیت دبیر کامل و آنچه تعلق بدین دارد
بخش ۴ - حکایت سه - آرد نماند
هر صناعت که تعلق بتفکر دارد صاحب صناعت باید که فارغ دل و مرفه باشد که اگر بخلاف این بود سهام فکر او متلاشی شود و بر هدف صواب بجمع نیاید زیرا که جز بجمعیت خاطر بچنان کلمات باز نتواند خورد، آورده اند که یکی از دبیران خلفاء بنی عباس رضی الله عنهم بوالی مصر نامهٔ می نوشت و خاطر جمع کرده بود و در بحر فکرت غرق شده و سخن می پرداخت چون در ثمین و ماء معین ناگاه کنیزکش درآمد و گفت آرد نماند دبیر چنان شوریده طبع و پریشان خاطر گشت که آن سیاقت سخن از دست بداد و بدان صفت منفعل شد که در نامه بنوشت که آرد نماند چنانکه آن نامه را تمام کرد و پیش خلیفه فرستاد و ازین کلمه که نوشته بود هیچ خبر نداشت چون نامه بخلیفه رسید و مطالعه کرد چون بدان کلمه رسید حیران فرو ماند و خاطرش آنرا بر هیچ حمل نتوانست کرد که سخت بیگانه بود کس فرستاد و دبیر را بخواند و آن حال ازو باز پرسید دبیر خجل گشت و براستی آن واقعه را در میان نهاد خلیفه عظیم عجب داشت و گفت اول این نامه را بر آخر چندان فضیلت و رجحان است که قل هو الله احد را برتبت یدا ابی لهب دریغ باشد خاطر چون شما بلغا را بدست غوغاء مایحتاج باز دادن و اسباب ترفیه او چنان فرمود که امثال آن کلمه دیگر هرگز بغور گوش او فرو نشد لا جرم آنچنان گشت که معانی دو کون در دو لفظ جمع کردی. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۶۵ - گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم
گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۶۸۵ - پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم
پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم