خاقانی : رباعیات
شماره ۲۰۱ - ای درد چو بی‌درد ز حالم غافل
ای درد چو بی‌درد ز حالم غافل
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۸۱ - ز دودمان دل و دیده یادگار منم
ز دودمان دل و دیده یادگار منم
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۲۵۴ - جز بادهٔ نیستی دلا نوش مکن
جز بادهٔ نیستی دلا نوش مکن
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۱۳۱ - اگر دنیا اگر عقبا علی بن ابیطالب
اگر دنیا اگر عقبا علی بن ابیطالب
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
در معنی خلوت
پر دلی باید از عوایق دور
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۴۹ - جایی که حکم ناله شبگیر می رسد
جایی که حکم ناله شبگیر می رسد
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۸۴ - بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش
بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۸۸ - ای جهانی به عبودیّت خاصت مختصّ
ای جهانی به عبودیّت خاصت مختصّ
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱۷ - هر آن خصمی که با من آسمان کرد
هر آن خصمی که با من آسمان کرد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۵۲ - ناله از تاثیر هویی در کمین دارم بیا
ناله از تاثیر هویی در کمین دارم بیا
اوحدی مراغه‌ای : جام جم
در شکر
شکر کن، تا شکر مذاق شوی
هلالی جغتایی : شاه و درویش
بخش ۳۲ - وصف غزال کوهی
در صف آهوان غزالی بود
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۳۴ - برده است از بس بفکر آن نگار جانیم
برده است از بس بفکر آن نگار جانیم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۳۶ - بی نصیب از باغ وصلش بر نمی آید دلم
بی نصیب از باغ وصلش بر نمی آید دلم
بلند اقبال : بخش سوم
بخش ۶۲ - تذکر
من از زهدان گشته ام گر بری
محتشم کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۷ - ای کوی تو قبله‌گاه ارباب قبول
ای کوی تو قبله‌گاه ارباب قبول
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۳۱ - هم درین وقت یک روز شیخ بوعبداللّه باکو در مجلس شیخ بی‌خویشتن نشسته بود خواجه وار و پای بکمر زده، شیخ را چشم بر وی افتاد و درآن میان با کسی خلقی خوب بک
هم درین وقت یک روز شیخ بوعبداللّه باکو در مجلس شیخ بی‌خویشتن نشسته بود خواجه وار و پای بکمر زده، شیخ را چشم بر وی افتاد و درآن میان با کسی خلقی خوب بکرد و سخنی نیکو بگفت، آنکس شیخ راگفت خدایت بهشت روزی گرداناد. شیخ گفت ما را بهشت نباید! ما را بهشت نباید! با مشتی لنک و لوک و درویش، در آنجا جز شلان و کوران و ضعیفان نباشند، ما را دوزخ باید کی جمشید و نمرود و فرعون و هامان در آنجا و خواجه در آنجا و اشارت ببو عبداللّه کرد و مادرآنجا، و اشارت بخود کرد. شیخ عبداللّه بشکست و با خویشتن رسید، دانست کی ترک ادب عظیم ازوی در وجود آمد و توبه کرد و پیش شیخ آمد و تصدیق کرد وبعد از آن دیگر چنان ننشست.
ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۲۸ - چینیان
ای حضرت بودا و خداوند جهان
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۰ - سخن عمدا نمی گوید که از راز نهان مگذر
سخن عمدا نمی گوید که از راز نهان مگذر
فخرالدین عراقی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی
می بیاور ساقیا، تا خویشتن را کم زنیم