فخرالدین عراقی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی
می بیاور ساقیا، تا خویشتن را کم زنیم
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۲۱ - با من نفسی بی تو دلم یار نبود
با من نفسی بی تو دلم یار نبود
جلال عضد : غزلیّات
شماره ۱۰۸ - بتم باز قصد جفا می کند
بتم باز قصد جفا می کند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۶۴ - هر که دید آن صفحه رخسار خواند الحمد و گفت
هر که دید آن صفحه رخسار خواند الحمد و گفت
ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ۵٧ - وله ایضاً
شاد آنک عیش برطرف بوستان کند
بلند اقبال : بخش چهارم
بخش ۵ - ضبط کن سه عضوخود را در سه جا
ضبط کن سه عضوخود را در سه جا
مجد همگر : غزلیات
شماره ۳۴ - شکری نیئی شکر کو چو تو خوش دهان ندارد
شکری نیئی شکر کو چو تو خوش دهان ندارد
ادیب الممالک : غزلیات
شمارهٔ ۸۹ - در طی تقریظ مفصل بر کتاب حالت نگاشته میرزا محمد حسین ملک الکتاب فراهانی فرماید
دانا باید ز روی فکر زند دم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۰۹ - به سرو باغ که بیند کنون که در هرباغ
به سرو باغ که بیند کنون که در هرباغ
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۷ - دلیل شوق به رهزن درست پیمان است
دلیل شوق به رهزن درست پیمان است
ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۴۷ - مکاتبت وزیر و امیر
و روز سه‌شنبه سلخ‌ جمادی الأخری‌ نامه‌های وزیر رسید. نبشته بود که «بنده کارها بجدّ پیش گرفته است و عمّال شهرها را که خوانده بود میآیند و مالها ستده میآید. و حاجب بزرگ و لشکرها بهرات رسیدند. بوسهل علی نائب عارض عرض باستقصا میکند پیش بنده و سیم میدهد. چون کار لشکر ساخته شود و روی بمخالفان آرند، بنده تدبیر راست پیش ایشان نهد و جهد بندگی‌ بجای آورد. امید دارد بفضل ایزد، عزّ ذکره، که مرادها حاصل شود. و بنده را صواب آن مینماید که خداوند بهرات آید، پس از آنکه نوروز بگذرد و تابستان اینجا مقام کند که کارها ساخته‌ است، بحدیث علف و جز آن هیچ دل مشغولی نباشد، تا بنده بمرو رود و حاجب بزرگ با لشکری روی بمخالفان نهد و از همه جوانب قوی دل باشد و این فتنه را بنشانده آید و کار ری و جبال نیز که بپیچیده‌ است راست شود و خداوند فارغ دل گردد.»
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۸۶ - به از درد او جان پناهی ندارد
به از درد او جان پناهی ندارد
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۸۲ - امشب که از نم مژه آبم نمی‌برد
امشب که از نم مژه آبم نمی‌برد
نظام قاری : فردیات
شماره ۵۰ - کمخا و شرب اطلس هر سه یکیست اینجا
کمخا و شرب اطلس هر سه یکیست اینجا
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۷۷ - زان ناله که در بستر غم دوشم بود
زان ناله که در بستر غم دوشم بود
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۳۰ - دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز
دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز
ادیب الممالک : غزلیات
شماره ۶۰ - زمانه کرد در این سرزمین غریبم باز
زمانه کرد در این سرزمین غریبم باز
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۳ - دور کن یکدم ز خود جهل هوی اندیش را
دور کن یکدم ز خود جهل هوی اندیش را
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۷۲۲ - در زمین دل خود تخم رضا کاشته ام
در زمین دل خود تخم رضا کاشته ام
ابوالفضل بیهقی : مجلد هشتم
بخش ۴۵ - رفتن خواجهٔ بزرگ سوی هرات
و روز پنجشنبه غرّه ماه ربیع الأوّل امیر مسعود بار داد، که سخت تندرست‌ شده بود، بار عام، و حشم و اولیا و رعایای بست پیش آمدند و نثارها کردند. و رعایا او را دعای فراوان گفتند و بسیار قربانی آوردند به درگاه و قربان کردند و با نان به درویشان دادند، و شادی‌یی بود که مانند آن کس یاد نداشت.