فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۸۶ - ما دیدهٔ اشکبار داریم
ما دیدهٔ اشکبار داریم صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۷۵ - گر سالک عارفی و بیعیب و عبوس
گر سالک عارفی و بیعیب و عبوس ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۹۷ - ای ابروی چون کمان تو پیوسته
ای ابروی چون کمان تو پیوسته صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخها
۷- مرد سید شجاع و هرکه شنید
مرد سید شجاع و هرکه شنید ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۶۸ - عشق لب و دندان چو لعل و گهرت
عشق لب و دندان چو لعل و گهرت صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۸۳ - ای ذات تو بر جمیع ذرات فیض
ای ذات تو بر جمیع ذرات فیض میرزا حبیب خراسانی : قصاید
شماره ۱۱ - باغ چون مسند سلیمان شد
باغ چون مسند سلیمان شد مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۷ - ای هوسهای دلم، باری بیا، رویی نما
ای هوسهای دلم، باری بیا، رویی نما آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۰۲ - از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
از غمره تو ترک کند کسب رهزنی آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۲۸ - غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!
غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟! یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۷۱ - به میرزا حسن کاشی نگاشته
هنگامی که بیداد سر دارم در فراخای ایران دربدر داشت، و هر ماه و هفته پیدا ونهفته به مرزی دیگر پای فرسا و آسیمه سر، سالی فرمان آبشخورم رخت آرامش از ری به اصفهان افکند. در آن کشور به بوی بخشایش راهی می سپردم و به امید آسایش سال و ماهی می رفت. بزرگی دانشمند و رادی دستاربند از سامان سمنان که هم از گزند سرداری رخت درنگ در نینوا داشت و دست داوری از چنگ مرگ آهنگ او بر خدای، ناچارم بدیشان از کار پریشان نیاز پیک و پیام افتاد و ساز نامه و نام آمد. گزارش نامی از سردار ناگزر بود چون از تاب تیمارش دلی سوخته داشتم و روانی به آذر آزار افروخته خامه بر آن خاست تا ساز نکوهش و سردسرائی گیرد و بی پرده انداز دشنام و یاوه درائی. دانش پیش بین و هوش دنبال نگر دست فرا پیش داشت که نامه نه گفتاری است که به گفتن باد آید و از یاد شود. سال ها افسانه هر انجمن خواهد بود گوش گزار دوست و دشمن خواهد شد. دیر یا زود زیان خواهد رست، و به خامی و خودکامی جان در سر زبان خواهی کرد. دل از آن اندیشه باز آمد و یاری فرخ سروش دیو درون را سگالش دگرگون ساخت. بر جای ژاژخائی راز ستایش و سپاس راندم و فزون از خورد گنجائی دارای نوازش و شناخت و خداوند دید و داد ستودم، چنان افتاد که نامه من و رسید کاروان سمنان بدان دوست چون کردار و پاداش دوش به دوش آمد و نشست چاپار رهی در بزم وی با آن گروه انبوه گوش به گوش خاست، نوشته بر سر انجمن خوانده شد و پوشیده های نگارش بی پرده نیکخواه و بد اندیش را گوش زد و هوش سپار افتاد. یغمای جندقی : مراثی و نوحهها
شماره ۳۰ - ای شمر شرمی از خدا خنجر مکش خنجر مکش
ای شمر شرمی از خدا خنجر مکش خنجر مکش آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۶۲ - نار ابراهیم شد نور کلیم
نار ابراهیم شد نور کلیم مجد همگر : قطعات
شماره ۹۲ - حمید ساخته دارد مفرحی دلخواه
حمید ساخته دارد مفرحی دلخواه اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۶۶ - بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت
بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۸۳ - زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی
زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۵۵ - از تلخی می ساغر ما باک ندارد
از تلخی می ساغر ما باک ندارد نظام قاری : مخیّلنامه (در جنگ صوف و کمخا)
بخش ۲۵ - در صلح انداختن ارمک میان کمخا وصوف
چو ننمود رو هیچ فنح و فلاح ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۴۷ - سینه پر ناله و لب خاموش است
سینه پر ناله و لب خاموش است بابافغانی : غزلیات
شماره ۷۰ - پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
غزل ۶۸۶ - ما دیدهٔ اشکبار داریم
ما دیدهٔ اشکبار داریم صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۷۵ - گر سالک عارفی و بیعیب و عبوس
گر سالک عارفی و بیعیب و عبوس ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۵۹۷ - ای ابروی چون کمان تو پیوسته
ای ابروی چون کمان تو پیوسته صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخها
۷- مرد سید شجاع و هرکه شنید
مرد سید شجاع و هرکه شنید ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۶۸ - عشق لب و دندان چو لعل و گهرت
عشق لب و دندان چو لعل و گهرت صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۸۳ - ای ذات تو بر جمیع ذرات فیض
ای ذات تو بر جمیع ذرات فیض میرزا حبیب خراسانی : قصاید
شماره ۱۱ - باغ چون مسند سلیمان شد
باغ چون مسند سلیمان شد مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۷ - ای هوسهای دلم، باری بیا، رویی نما
ای هوسهای دلم، باری بیا، رویی نما آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۱۰۲ - از غمره تو ترک کند کسب رهزنی
از غمره تو ترک کند کسب رهزنی آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۱۲۸ - غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!
غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟! یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۷۱ - به میرزا حسن کاشی نگاشته
هنگامی که بیداد سر دارم در فراخای ایران دربدر داشت، و هر ماه و هفته پیدا ونهفته به مرزی دیگر پای فرسا و آسیمه سر، سالی فرمان آبشخورم رخت آرامش از ری به اصفهان افکند. در آن کشور به بوی بخشایش راهی می سپردم و به امید آسایش سال و ماهی می رفت. بزرگی دانشمند و رادی دستاربند از سامان سمنان که هم از گزند سرداری رخت درنگ در نینوا داشت و دست داوری از چنگ مرگ آهنگ او بر خدای، ناچارم بدیشان از کار پریشان نیاز پیک و پیام افتاد و ساز نامه و نام آمد. گزارش نامی از سردار ناگزر بود چون از تاب تیمارش دلی سوخته داشتم و روانی به آذر آزار افروخته خامه بر آن خاست تا ساز نکوهش و سردسرائی گیرد و بی پرده انداز دشنام و یاوه درائی. دانش پیش بین و هوش دنبال نگر دست فرا پیش داشت که نامه نه گفتاری است که به گفتن باد آید و از یاد شود. سال ها افسانه هر انجمن خواهد بود گوش گزار دوست و دشمن خواهد شد. دیر یا زود زیان خواهد رست، و به خامی و خودکامی جان در سر زبان خواهی کرد. دل از آن اندیشه باز آمد و یاری فرخ سروش دیو درون را سگالش دگرگون ساخت. بر جای ژاژخائی راز ستایش و سپاس راندم و فزون از خورد گنجائی دارای نوازش و شناخت و خداوند دید و داد ستودم، چنان افتاد که نامه من و رسید کاروان سمنان بدان دوست چون کردار و پاداش دوش به دوش آمد و نشست چاپار رهی در بزم وی با آن گروه انبوه گوش به گوش خاست، نوشته بر سر انجمن خوانده شد و پوشیده های نگارش بی پرده نیکخواه و بد اندیش را گوش زد و هوش سپار افتاد. یغمای جندقی : مراثی و نوحهها
شماره ۳۰ - ای شمر شرمی از خدا خنجر مکش خنجر مکش
ای شمر شرمی از خدا خنجر مکش خنجر مکش آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۸۶۲ - نار ابراهیم شد نور کلیم
نار ابراهیم شد نور کلیم مجد همگر : قطعات
شماره ۹۲ - حمید ساخته دارد مفرحی دلخواه
حمید ساخته دارد مفرحی دلخواه اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۱۶۶ - بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت
بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۸۳ - زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی
زلف حجاب چهره کن تا که جهان سیه کنی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۵۵ - از تلخی می ساغر ما باک ندارد
از تلخی می ساغر ما باک ندارد نظام قاری : مخیّلنامه (در جنگ صوف و کمخا)
بخش ۲۵ - در صلح انداختن ارمک میان کمخا وصوف
چو ننمود رو هیچ فنح و فلاح ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۴۷ - سینه پر ناله و لب خاموش است
سینه پر ناله و لب خاموش است بابافغانی : غزلیات
شماره ۷۰ - پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست
پیش تو ناز سروسهی جز نیاز چیست