سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۳۹ - کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود
کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۲۸ - گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شوی
گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شوی رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۱۱ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ چون موسى (ع) بیّنت خویش آشکارا کرد، و حجت خود بنمود ازید بیضا و عصا، و فرعون را گفت: فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرائِیلَ، فرعون در آن کار فرو ماند. همت قتل موسى کرد. سالاران و مهتران قوم وى را گفتند: کشتن را روى نیست که باین معنى شبهتى در مردم آرى. پندارند که وى راستگوى بود چون او را بکشتى، بگذار تا کذب وى و سحر وى آشکارا شود و مردم بدانند که این مرد جادو است جادوى دانا حاذق. میخواهد که باین جادویى و استادى خویش شما را یعنى فرعون و قبطیان از زمین مصر بیرون کند و ملک شما را زیر زبر گرداند، یعنى که چون میخواهد که بنى اسرائیل را بیرون برد، آن بیرون کردن شما است، که معاش شما از خراج و جزیت ایشان است، و نیز دشمنان شمااند. چون معاش شما بریده گردد و دشمن دست یابد ناچار شما را بیرون کرده باشند. پس فرعون گفت: فَما ذا تَأْمُرُونَ اینجا اضمار است، یعنى: قال فرعون: فَما ذا تَأْمُرُونَ؟ معنى تأمرون تشیرون است، که فرعون ملأ خود را بر خود امر ندیدید.اکنون شما چه اشارت کنید چه بینید و رأى شما در این کار چیست؟ قالُوا أَرْجِهْ بهمزه قراءت مکى و بصرى و شامى و یحیى، اما «هاء» مکى باشباع ضمّه خواند متّصل بواو چنان که اصل اوست. سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۳۲ - گرت از سیم زبانست و سخن زر گویی
گرت از سیم زبانست و سخن زر گویی کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۷۲ - وله ایضاً
ای خداوندی که گردون با همه فرمان دهی کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۷۶ - و له ایضاً یمدحه بعد وفات ابیه و یذکر جلوسه القضاء الرباسه
باقتصاد ارادت نهاد حکم خدای سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۲۶ - گر کسی از نعمت این منعمان ادرار خورد
گر کسی از نعمت این منعمان ادرار خورد کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۴۴ - و قال ایضاً
فلک قدرا من آن دیدم زجودت کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۴۵ - وقال ایضا یمدح الصدر السّعید رکن الدّین صاعد
زهی کشیده جلال تو بر فلک دامن سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۳۰ - ای صبا بادم من کن نفسی همراهی
ای صبا بادم من کن نفسی همراهی کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۸۴ - وله فی مرثیة الصّدر رئیس الدّین محمود رحمه الله
دریغا که پژمرده شد ناگهانی ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۲۶ - دلبری دارم که دل در بند زلف و خال اوست
دلبری دارم که دل در بند زلف و خال اوست کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۰۲ - وقال ایضاً یمدح الصّاحب الکبیر نظام الملک
چوبخت تیرۀ من روشنی نهاد آغاز کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۲۷ - کتب الیه بعض اصد قائه
جهان جان معانی خدیو عرصۀ فضل ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۷۰ - رخت نمونه ی صورت نگار چین باشد
رخت نمونه ی صورت نگار چین باشد رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۱۷ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ گرفت خداى تو مِنْ بَنِی آدَمَ از فرزندان آدم مِنْ ظُهُورِهِمْ از پشتهاى ایشان ذُرِّیَّتَهُمْ فرزندان ایشان وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ و ایشان را گواه گرفت بر ایشان أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ نهام من خداوند شما؟ قالُوا بَلى ایشان پاسخ دادند آرى تویى خداوند ما شَهِدْنا گواه بودیم بر ایشان أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ تا نگویند روز رستاخیز إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ (۱۷۲) که ما ازین اقرار و گواهى ناآگاه بودیم. رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۱۹ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ بزرگ است و بزرگوار، خداوند مهربان، نیکو نام، رهىدار، آفریننده جهانیان، و دارنده همگان. پاک و بىعیب در نام و نشان. پاک از زاده و خود نزائیده، پاک از انباز و یارى دهنده، پاک از جفت و هم ماننده. خلق که آفرید، جفت آفرید قرین یکدیگر، نرینه و مادینه هر دو درهم ساخته، و شکل در شکل بسته، و جنس با جنس آرمیده، چنان که گفت: وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها. خداست که یکتاست، و در صفات بىهمتاست، و از عیبها جداست. آفریننده و دارنده و پروراننده. چون خواهد که در آفرینش قدرت نماید، از یک قطره آب مهین صد هزار لطائف و عجائب بیرون آرد. اوّل خاکى، آن گه آبى، آن گه علقهاى، پس مضغهاى، پس استخوانى و پوستى، پس جانورى. چون چهار ماهه شود زنده شود در آن قرار مکین فى ظلمات ثلث درین شخص سه حوض آفریده یکى دماغ، یکى جگر، یکى دل. از دماغ جویهاى اعصاب بر همه تن گشاده، تا قدرت حسّ و حرکت در وى میرود. از جگر رگها آرمیده، بر همه تن گشاده، تا غذا در وى میرود. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۰۷۳ - به حمدالله که من امروز از بند بلا جستم
به حمدالله که من امروز از بند بلا جستم ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۱۶۰ - بلبل از شاخ گل زند هوهو
بلبل از شاخ گل زند هوهو ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۱۶۶ - کَالبَدر مَحیَّاک مِن الحُسنِ تلآلآ
کَالبَدر مَحیَّاک مِن الحُسنِ تلآلآ
شماره ۳۹ - کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود
کم خور غم تنی که حیاتش بجان بود سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۲۸ - گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شوی
گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شوی رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۱۱ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ چون موسى (ع) بیّنت خویش آشکارا کرد، و حجت خود بنمود ازید بیضا و عصا، و فرعون را گفت: فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرائِیلَ، فرعون در آن کار فرو ماند. همت قتل موسى کرد. سالاران و مهتران قوم وى را گفتند: کشتن را روى نیست که باین معنى شبهتى در مردم آرى. پندارند که وى راستگوى بود چون او را بکشتى، بگذار تا کذب وى و سحر وى آشکارا شود و مردم بدانند که این مرد جادو است جادوى دانا حاذق. میخواهد که باین جادویى و استادى خویش شما را یعنى فرعون و قبطیان از زمین مصر بیرون کند و ملک شما را زیر زبر گرداند، یعنى که چون میخواهد که بنى اسرائیل را بیرون برد، آن بیرون کردن شما است، که معاش شما از خراج و جزیت ایشان است، و نیز دشمنان شمااند. چون معاش شما بریده گردد و دشمن دست یابد ناچار شما را بیرون کرده باشند. پس فرعون گفت: فَما ذا تَأْمُرُونَ اینجا اضمار است، یعنى: قال فرعون: فَما ذا تَأْمُرُونَ؟ معنى تأمرون تشیرون است، که فرعون ملأ خود را بر خود امر ندیدید.اکنون شما چه اشارت کنید چه بینید و رأى شما در این کار چیست؟ قالُوا أَرْجِهْ بهمزه قراءت مکى و بصرى و شامى و یحیى، اما «هاء» مکى باشباع ضمّه خواند متّصل بواو چنان که اصل اوست. سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۳۲ - گرت از سیم زبانست و سخن زر گویی
گرت از سیم زبانست و سخن زر گویی کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۷۲ - وله ایضاً
ای خداوندی که گردون با همه فرمان دهی کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۷۶ - و له ایضاً یمدحه بعد وفات ابیه و یذکر جلوسه القضاء الرباسه
باقتصاد ارادت نهاد حکم خدای سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۲۶ - گر کسی از نعمت این منعمان ادرار خورد
گر کسی از نعمت این منعمان ادرار خورد کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۴۴ - و قال ایضاً
فلک قدرا من آن دیدم زجودت کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۴۵ - وقال ایضا یمدح الصدر السّعید رکن الدّین صاعد
زهی کشیده جلال تو بر فلک دامن سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۳۰ - ای صبا بادم من کن نفسی همراهی
ای صبا بادم من کن نفسی همراهی کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۸۴ - وله فی مرثیة الصّدر رئیس الدّین محمود رحمه الله
دریغا که پژمرده شد ناگهانی ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۲۶ - دلبری دارم که دل در بند زلف و خال اوست
دلبری دارم که دل در بند زلف و خال اوست کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۰۲ - وقال ایضاً یمدح الصّاحب الکبیر نظام الملک
چوبخت تیرۀ من روشنی نهاد آغاز کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۲۷ - کتب الیه بعض اصد قائه
جهان جان معانی خدیو عرصۀ فضل ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۷۰ - رخت نمونه ی صورت نگار چین باشد
رخت نمونه ی صورت نگار چین باشد رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۱۷ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ گرفت خداى تو مِنْ بَنِی آدَمَ از فرزندان آدم مِنْ ظُهُورِهِمْ از پشتهاى ایشان ذُرِّیَّتَهُمْ فرزندان ایشان وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ و ایشان را گواه گرفت بر ایشان أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ نهام من خداوند شما؟ قالُوا بَلى ایشان پاسخ دادند آرى تویى خداوند ما شَهِدْنا گواه بودیم بر ایشان أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ تا نگویند روز رستاخیز إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ (۱۷۲) که ما ازین اقرار و گواهى ناآگاه بودیم. رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف
۱۹ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ بزرگ است و بزرگوار، خداوند مهربان، نیکو نام، رهىدار، آفریننده جهانیان، و دارنده همگان. پاک و بىعیب در نام و نشان. پاک از زاده و خود نزائیده، پاک از انباز و یارى دهنده، پاک از جفت و هم ماننده. خلق که آفرید، جفت آفرید قرین یکدیگر، نرینه و مادینه هر دو درهم ساخته، و شکل در شکل بسته، و جنس با جنس آرمیده، چنان که گفت: وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها. خداست که یکتاست، و در صفات بىهمتاست، و از عیبها جداست. آفریننده و دارنده و پروراننده. چون خواهد که در آفرینش قدرت نماید، از یک قطره آب مهین صد هزار لطائف و عجائب بیرون آرد. اوّل خاکى، آن گه آبى، آن گه علقهاى، پس مضغهاى، پس استخوانى و پوستى، پس جانورى. چون چهار ماهه شود زنده شود در آن قرار مکین فى ظلمات ثلث درین شخص سه حوض آفریده یکى دماغ، یکى جگر، یکى دل. از دماغ جویهاى اعصاب بر همه تن گشاده، تا قدرت حسّ و حرکت در وى میرود. از جگر رگها آرمیده، بر همه تن گشاده، تا غذا در وى میرود. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۰۷۳ - به حمدالله که من امروز از بند بلا جستم
به حمدالله که من امروز از بند بلا جستم ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۱۶۰ - بلبل از شاخ گل زند هوهو
بلبل از شاخ گل زند هوهو ابن حسام خوسفی : غزلیات
غزل ۱۶۶ - کَالبَدر مَحیَّاک مِن الحُسنِ تلآلآ
کَالبَدر مَحیَّاک مِن الحُسنِ تلآلآ