عین‌القضات همدانی : تمهیدات
تمهید اصل ثانی - شرطهای سالک در راه خدا
بدان ای عزیزبزرگوار که اول چیزی ازمرد طالب و مهمترین مقصودی ازمرید صادق، طلبست و ارادت یعنی طلب حق و حقیقت؛ پیوسته در راه طلب می​باشد تا طلب روی بدو نماید که چون طلب،نقاب عزت از روی جمال خود برگیرد و برقع طلعت بگشاید همگی مرد را چنان بغارتد که ازمرد طالب چندان بنماند که تمیز کند که او طالب است یا نه. مطلوب او را قبول کند. «مَنْ طَلَبَ وَجَدَّ وَجَد» این حالت باشد.
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۷۴ - صحبت جانان بر اهل دل از جان خوشترست
صحبت جانان بر اهل دل از جان خوشترست
نسیمی : غزلیات
شماره ۱۹۰ - منم آن دو هفته ماهی که بر آسمان جانم
منم آن دو هفته ماهی که بر آسمان جانم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۹۰۵ - از قید فلک بر زده دامن بگریزید
از قید فلک بر زده دامن بگریزید
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۴۴ - ابر بر طرف گلستان گوهر افشان است باز
ابر بر طرف گلستان گوهر افشان است باز
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۲۸ - پیش سامان سرشکم مایه دریا کم است
پیش سامان سرشکم مایه دریا کم است
همام تبریزی : غزلیات
شماره ۱۸۷ - شب دوشینه خیالت به عیادت سحری
شب دوشینه خیالت به عیادت سحری
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۶۸ - دوش تا هنگام صبح از وقت شام
دوش تا هنگام صبح از وقت شام
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۲۱۵ - هر چه در قرآن خدا فرموده از خمرو عسل
هر چه در قرآن خدا فرموده از خمرو عسل
امیرخسرو دهلوی : مجنون و لیلی
بخش ۲۸ - صفت برگ ریز، و دوا دو باد خزان، واز آسیب صدمات حوادث، سر نهادن سرو لیلی در خاک، و بی بالش ماندن
آمد چو خزان به غارت باغ
سعدی : قصاید
قصیده ۱ - شکر و سپاس و منت و عزت خدای را
شکر و سپاس و منت و عزت خدای را
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۳۱۰ - وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ
وقت آنست که بیرون فکنی رخت از کاخ
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۶۴ - یک روز شیخ در نشابور مجلس می‌گفت، بازرگانی بود در مجلس شیخ، اندیشه کرده بود که شیخ را بخانه برد و حلوا و زیره بایی دهد. در میان مجلس شیخ روی بدان بازر
یک روز شیخ در نشابور مجلس می‌گفت، بازرگانی بود در مجلس شیخ، اندیشه کرده بود که شیخ را بخانه برد و حلوا و زیره بایی دهد. در میان مجلس شیخ روی بدان بازرگان کرد و گفت ای جوامرد آن حلوا و زیره باکی برای ما ترتیب کردۀ به حمالی ده تا بیارد، در راه آنجا که مانده گردد آنجا بنهد. آن مرد برفت و آن دیک بر سر حمال نهاد و می‌برد تا آنجا کی حمال مانده شد. بدرسرایی شد کی بود، آوازی داد، پیری بیرون آمد و گفت اگر زیره باوحلوای بشکر داری بیا. بازرگان گفت این از کرامات شیخ عجایب‌تر است. ازو پرسید کی تو بچه دانستی که ما زیره با وحلوای بشکر داریم؟ پیر گفت ما چند روزست که طعام نیافته‌ایم، کودکی در گاهواره بهمت دعایی کی بارخدایا پدر و برادران ما را زیره باو حلوای بشکر ده! دعای او مستجاب شد، شیخ بوسعید را ازین خبر شده بود بفرستاد.
سعدی : ملحقات و مفردات
تکه ۲۶ - ترکیب بند
در عهد تو ای نگار دلبند
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۱ - آن دیده، که بازاری عشاقش خوست
آن دیده، که بازاری عشاقش خوست
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۶۹ - صورت حال جهان زنگی و من آیینه‌ام
صورت حال جهان زنگی و من آیینه‌ام
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۲۹۹ - پی تدارک تقصیر صبحدم برخیز
پی تدارک تقصیر صبحدم برخیز
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۲۴۶ - هردم از عشق تو حال من دگرگون می شود
هردم از عشق تو حال من دگرگون می شود
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۱۰ - شوان استارگان یک‌یک شمارم
شوان استارگان یک‌یک شمارم
محمد بن منور : منقولات
شماره ۵۸ - آورده‌اند کی هر فرزند و نبیرۀ کی پیش شیخ آوردند درآن ساعت کی در وجود آمده است تا
آورده‌اند کی هر فرزند و نبیرۀ کی پیش شیخ آوردند درآن ساعت کی در وجود آمده است تا بانگ نماز بگوشش فرو گوید شیخ دهان بر گوش وی نهاده است و به گوشش فرو گفتی بجای بانگ نماز که این حدیث را باید بود.