تعداد ۵۴۰۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۸۸ - سوی باغ آن سرو بالا میرود
سوی باغ آن سرو بالا میرود
باز کار فتنه بالا میرود
جان من، هر گه که جایی میروی
عاشقان را دل به صد جا میرود
چون دلم خون میکنی بشتاب از آنک
روزگار از پهلوی ما میرود
هست گلگون سرشکم گرم رو
در پیت میرانمش تا میرود
گفتمش جان داد شاهی بی تو، گفت:
بحث در خضر و مسیحا میرود
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۹۸ - ای به لطف از آب حیوان پاکتر
ای به لطف از آب حیوان پاکتر
قدت از سرو روان چالاکتر
با که گویم درد خود، کز عشق اوست
هر کرا بینم، ز من غمناکتر
بی رخت چون لاله داغم بر دلست
سینه ام از دامن گل چاکتر
لعلت از خونم ندارد هیچ باک
نرگس شوخت از آن بیباکتر
هست شاهی در طریقت خاک راه
لیک در کوی تو چیزی خاکتر
امیرشاهی سبزواری : غزلیات
شماره ۱۵۴ - ساقیا، لطفی بکن جامی بده
ساقیا، لطفی بکن جامی بده
درد ما را یکدم آرامی بده
میکنم عرض نیازی پیش تو
گر جوابی نیست، دشنامی بده
سر فدای تیغ تست، ای جان بیا
قصه ما را سرانجامی بده
ما چو دوریم از برت، آخر گهی
نامه ای بنویس و پیغامی بده
چند سوزی شاهی دلخسته را
گاهگاهش وعده خامی بده
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۵ - باشد از من باز کمتر غم جدا
باشد از من باز کمتر غم جدا
غم نشد زین خسته دل یکدم جدا
آب چشمم را نیارد کرد عقل
در هوای عارضش از دم جدا
بی رخ جان پرورش دارم دلی
همچو ریشی مانده از مرهم جدا
تا غریق بحر هجران گشته ام
چشمه ی چشمم نشد از نم جدا
بس که امواج پیا پی می زند
کس نیارد کردنش از یم جدا
گفتمش جانا نپنداری مگر
من به کام از درگهت گشتم جدا
گفت کای ابن یمین پیش از تو نیز
گشت ناکام از بهشت آدم جدا
روزگار احباب را چون روز و شب
در پی هم دارد و از هم جدا
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۵۴ - زلف دلبر گیرم امشب آن شبست
زلف دلبر گیرم امشب آن شبست
کام دل بر گیرم امشب آن شبست
هر دم از دست تو ایماه چگل
جام دیگر گیرم امشب آن شبست
ماه تابانرا بعمری گر شبی
تنگ در برگیرم امشب آن شبست
مهرت آتش در دلم زد شمع وار
سوزش از سرگیرم امشب آن شبست
همچو موسی از تجلی رخت
آتشی در گیرم امشب آن شبست
گر شبی خواهم که بی ابن یمین
زلف دلبر گیرم امشب آن شبست
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۶۹ - قبله جان طاق ابروی شماست
قبله جان طاق ابروی شماست
ماه مهر افزای ما روی شماست
از چه ره گیرد جهان قوس قزح
گر نه جفت طاق ابروی شماست
دیده صاحبنظر را بهترین
سرمه ئی خاک سر کوی شماست
فتنه دور قمر دانی که چیست
غمزه غماز جادوی شماست
گفته با چشمان تو ترک فلک
بنده خونریز هندوی شماست
میخورم خون جگر از بیدلی
وین جگر خواری ز پهلوی شماست
گر بمسجد در نماز استاده ام
روی در محراب و دل سوی شماست
هیچکس دیدست مستی شیرگر
کو بخشم و لطف آهوی شماست
میبرد جمعیت از ابن یمین
آن پریشانی که در موی شماست
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۸۶ - هرکه با زلف تو اندر دام نیست
هرکه با زلف تو اندر دام نیست
همچو من پیوسته بی آرام نیست
گر چه باشد سرو همبالای تو
راستی را چون تو با اندام نیست
چشم نرگس دل نیارد کرد صید
زآنکه چون چشم خوشت بادام نیست
با تو جز خوبی نشان دیگرست
تا چه چیزست آنکه او را نام نیست
بیتو صبحی نگذرد بر عاشقان
کز فراقت تیره تر از شام نیست
این سر بیمغز من سودای وصل
میپزد دائم ولی جز خام نیست
خویشتن خواهم که گویا با تو راز
ز آنکه قاصد محرم پیغام نیست
با تو در خلوت مدامم آرزوست
بیش از اینم منتهای کام نیست
ساقیا می ده که رند خاص را
سهل باشد گر قبول عام نیست
می پرستی کن چو جم از بهر آنک
در جهان روشندلی چون جام نیست
در ازل آغاز کرد ابن یمین
مستیی کش تا ابد انجام نیست
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۰۷ - تا ز پیشم نازنین دلدار شد
تا ز پیشم نازنین دلدار شد
بی رخش نور و نوام از کار شد
پوستم بر استخوان مانند چنگ
چنگ گشتم ناله زیر و زار شد
تا هوای چشم و زلف پر خمش
در دماغ این دل افکار شد
خسته آنغمزه غماز گشت
بسته آن طره طرار شد
عکس دندانش چو بر چشمم فتاد
چشم من چون ابر گوهر بار شد
بسکه چشمش خلق را بیمار کرد
عاقبت او نیز هم بیمار شد
کی بود یارب که گویند آن صنم
همچو روی خود نکو کردار شد
از لبش ابن یمین گوید سخن
همچو طوطی زان شکر گفتار شد
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۴۵ - هست وقت عیش ساغر در دهید
هست وقت عیش ساغر در دهید
آتشین آبی معطر در دهید
ساقیان گلعذار غنچه لب
آب لعل از ساغر زر در دهید
ای حریف مجلس آزادگان
ساقیانرا گو که ساغر در دهید
مطربان زهره آسارا بخوان
گو نوای نیک و در خور در دهید
کهربای چهره را سازیم لعل
آب چون یاقوت احمر در دهید
گر چه هست ابن یمین مست خراب
بی تعلل جام دیگر در دهید
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۹۴ - ای بخوبی عارضت ماه چکل
ای بخوبی عارضت ماه چکل
مه چه باشد آفتاب از تو خجل
رسته دندانت در چشم منست
قطره های اشک از آن شد متصل
دفع نتوان کرد عشقت را بعقل
هیچکس خورشید ننداید بگل
روز محشر کس نپرداز بکس
من در آنساعت بحسنت مشتغل
جز هوای وصل آن دلبر مخواه
ایدل ار خواهی هوای معتدل
خیز چون ابن یمین پروانه وار
آتش شوقت چو گردد مشتعل
در پی دلدار دست از دل بدار
وصل جانان جوی دست از جان گسل
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۲۷ - ای رخ زیبای تو رشک سمن
ای رخ زیبای تو رشک سمن
بنده بالای تو سرو چمن
طره مشکین تو عنبر فشان
پسته شیرین تو شکر شکن
بر رخ زیبای تو خال سیاه
نقطه عنبر زده بر نسترن
طیره شد از گیسو و بالای تو
طره شمشاد و قد نارون
خنده شیرین تو گر نیستی
کس بچه داند که تو داری دهن
جز خط و رخسار تو هرگز که دید
نافه چین هاله مشک ختن
در تن سیمین تو سنگیست دل
ای بت سنگین دل سیمین بدن
تا دل شوریده ابن یمین
در خم زلفین تو دارد وطن
عاشق رخسار تو گشت آنچنانک
نیستش از عشق تو پروای تن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٣ - ایصبا گر پیش مولانا رسی
ایصبا گر پیش مولانا رسی
گو فرامش کردن از ما شرط نیست
گر بمخدومان تولا واجبست
جستن از یاران تبرا شرط نیست
ورچه دریای عمل پر گوهرست
غوطه تا این حد همانا شرط نیست
در طریق مردمی ان الکرام
در ضمیر آوردن الا شرط نیست
خود درینمذهب توبه دانی مگر
یاد کردن دوستانرا شرط نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٩۴ - تا توانی التماس از کس مکن
تا توانی التماس از کس مکن
خاصه از ناکس که آن عین خطاست
گر دهد ، مانی بزیر منتش
ور ندادت آبرویت را بکاست
گر کشد نفست بلاها صبر کن
زانکه عز صبر به از ذل خواست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٠۴ - چرخ دولابست دور آسمان
چرخ دولابست دور آسمان
زانکه هرکس را که اندروی گریخت
برکشیده کوزه دولاب وار
سرنگونش کرد و آب وی بریخت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١١۴ - دیدم آنکس را که باز همتش
دیدم آنکس را که باز همتش
گاه صید باز سیمین طبل ساخت
کمترین بندگان درگهش
در تماشاگاه او اصطبل ساخت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ١٨٩ - هر که موجود حقیقی را شناخت
هر که موجود حقیقی را شناخت
ذات ایزد را بلا اشباه گفت
ره به یزدان هیچ میدانی که برد
آنکه لا موجود الا الله گفت
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٢٨ - ایخرد مند اگر شراب خوری
ایخرد مند اگر شراب خوری
با تو گویم که چونش باید خورد
تا بخواهد طبیعت می خور
چون نخواهد دگر نشاید خورد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢۵١ - پیش ازین گر قدسیان با یکدیگر
پیش ازین گر قدسیان با یکدیگر
راز میگفتند گوشم میشنید
وینزمان ننیوشم اسرافیل اگر
صور خود در گوش من خواهد دمید
وای بر ابن یمین زین بستگی
گر نگردد لطف یزدانی کلید
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٩١ - در جهان هر جا که هست آزاده ئی
در جهان هر جا که هست آزاده ئی
بار غم از تنگدستی میکشد
و آن مشقت هم چو نیکو بنگری
اکثرش از می پرستی میکشد
گر حکیمانه است و گر رندانه می
آخر کارش بمستی میکشد
نرگس اندر مجلس گلها نگر
سر ز مستی سوی پستی میکشد
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٢٩ - کی تواند بود بی وجه معاش
کی تواند بود بی وجه معاش
هر که اندر عالم هستی بود
لیکن از ساقی می افزون خواستن
نزد هشیاران ز بد مستی بود
با کفاف روزگار ایدل بساز
کز خوشی گر بگذری کستی بود
کفه میزان تهی باشد بلند
وانکه پر بارست در پستی بود
نی شکر دارد از آن در بند ماند
سرو آزاد از تهی دستی بود