تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٨٨ - ای سروریکه از تو عدو و ولی تو
ای سروریکه از تو عدو و ولی تو
این تاج دار آمد و آن گشت تاجدار
گر چشم بد بدست درافشان تو رسید
از بنده نیک قصه اینرا تو گوش دار
چون ذوالفقار سرور نام آوران علی
بشکست و پاره پاره شد از دور روزگار
ز آن پاره بدست عدوت اوفتاده بود
چون دیده دستبرد تو در روز کار زار
گفتا مگر علی توئی از دست او بجست
و آمد بفرق و دست تو بوسید ذوالفقار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٨٩ - ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطف
ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطف
بر خاک آستانه سحبان روزگار
آن افصح زمانه که نفس نفیس اوست
سر دفتر اماثل و اعیان روزگار
حاجی شاعر آنکه بصد قرن گوهری
ناید برون نظیر وی از کان روزگار
با ذوقتر ز گفته او هیچ ذقه ئی
هرگز نگشت حاصلم از خوان روزگار
گو گر چه دورم از تو بدین جثه ضعیف
نزدیک تست جان من ایجان روزگار
دانم که آگهی تو هم از شوق من از آنک
پیداست بر ضمیر تو پنهان روزگار
دارد توقع ابن یمین آنکه گه گهی
یادش دهی بحضرت سلطان روزگار
دارای ملک امیر ابوبکر بن علی
کامروز اوست قدوه شاهان روزگار
تا دور روزگار بود باد دور او
کاینست و بس خلاصه دوران روزگار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٩١ - اهل خرد که دنیی فانی طلب کنند
اهل خرد که دنیی فانی طلب کنند
جز بر سه چیز نیست در آن حالشان نظر
یا بر کمال عزت و یا اکتساب مال
یا بر حصول راحت این نفس خیره سر
خواهی که دسترس بودت بر مراد دل
بشنو بگوش هوش ز من پند معتبر
گر آرزوی عزت جاوید بایدت
بر کن دل از جهان که متاعیست مختصر
وز بهر سیم و زر پی دنیا همی دوی
باری بکوش تا بودت عقل راهبر
پایت مگر بگنج قناعت فرو شود
یا در کفت چو خاک شود بیعیار زر
ور میل خاطرت سوی آسایش دل است
پس جان خود مکن سپر ناوک خطر
زحمت مکش که روزی خلقان مقدرست
آنرا بجهد می نتوان کرد بیشتر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٩۵ - ابن یمین دریغ یساری نیافتست
ابن یمین دریغ یساری نیافتست
بر قدر همتی که بدو داد کردگار
ور یافتی ز پاشش زر در ره صواب
دشمنش تاج دار شدی دوست تاجدار
زر بهر دشمنان طلب و بهر دوستان
چون بگذری ازین دو نیاید بهیچ کار
آنرا عزیز مصر جهان دان که بهر عرض
از پاک جوهری عرضش آمدست خوار
نرگس فکنده سر چو ززر چشم او پر است
دست کشاده دارد از آن سر کشد چنار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣٩۶ - ایدل نصیحتم بشنو تا برون بری
ایدل نصیحتم بشنو تا برون بری
گوی مراد از خم چو کان روزگار
خواری مکش ز حرص چو مرغان خانگی
سیمرغ وار قاف قناعت کن اختیار
چون شیر شرزه یکتنه میباش در جهان
مانند گاو چشم بکنجاره پر مدار
شادان مشو ز نیک و ز بد هم غمین مباش
میدار ممکنات جهان جمله در شمار
میدان که بودنی بوجود آید از عدم
تا چرخ را بود زبر این مدر مدار
تخمی که کشته ئی بر آن بدروی بصبر
من بعد هر چه بایدت ایدل برو بکار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠١ - ایدل ازینجهان دلازار در گذر
ایدل ازینجهان دلازار در گذر
وز تنگنای گنبد دوار در گذر
کار جهان نه لایق اهل بصیرتست
فرزانه وار از سر اینکار در گذر
در بحر غم ز حرص چو غواص شوخ چشم
غوطه مخور ز گوهر شهوار در گذر
گر زخم خار از پی گل بایدت کشید
منگر برنگ و بوی وز گلزار در گذر
بر طور همت ار ندهندت جواب خوش
ترک سؤال گیر و ز دیدار در گذر
گر طاق نه رواق زر اندودت آرزوست
زین طاق پا برون نه وزین چار در گذر
دار غرور نیست مقام قرار تو
منصور وار از سر این دار در گذر
با مار بهر مهره کسی دوستی نکرد
بر کن طمع ز مهره و از مار در گذر
چون میتوان بگلشن روحانیون رسید
سعیی نما وزین ره پر خار در گذر
صد بار گفتمت که نئی مرد اینمقام
چون صدق من یقینت شد این بار در گذر
ابن یمین نشیمن قدس است جای تو
ز این آشیان چو جعفر طیار در گذر
ایخداوندا رسیدت دختری دل شاد دار
ای بسا دختر که باشد در هنر چون صد پسر
ماده گر خوانند خورشید فلک را عیب نیست
ور زحل را نر نویسندان نباشد از هنر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠٢ - بنگر چه سرخ چشمی و شوخی همیکند
بنگر چه سرخ چشمی و شوخی همیکند
با من کبود روی سپهر سیاه کار
بر خوان روزگار نگردم بصبر سیر
اینست کار بنده بتر زین مخواه کار
کارم تباه میکند این چرخ دون پرست
ز آن غصه کم نیافت چو دونان تباه کار
با من همی کند ز بدی هر چه میکند
با دیگریش نیست بدین رسم و راه کار
مهمان اگر رسد برم-از شرم نیستی
ماند سرم بپیش درون چون گناهکار
هست اینزمان مباشر کار آنکه نیستش
از راه طبع جز غم آب و گیاه کار
ابن یمین گشایش کارت ز حق طلب
نگشایدت ز هیچ امیر و ز شاه کار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠۵ - باشد لئیم در نظر عقل چون شبه
باشد لئیم در نظر عقل چون شبه
بیقیمت و کریم بود پر بها چو در
چون قدر هر یکی بر دانا مقررست
بشنو نصیحتی ز من ای نامدار حر
با مردم کریم بپیوند و دوست باش
وز مردم لئیم چو از دشمنان ببر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٠٨ - برهان دین و حجت اسلام خواجه نصر
برهان دین و حجت اسلام خواجه نصر
ای منظر تو مظهر الطاف کردگار
وی آنکه خاکپای ترا شاه اختران
زیبد که تاج سر کند از بهر افتخار
من بنده در مدایح سلطان معز دین
گفتم قصیده ئی خوش و مطبوع و آبدار
اول بر آستان تواش عرضه داشتم
بردی بر آسمانش ز تحسین بیشمار
و آخر نگشت خاطر تو ملتفت بد آنک
شعرم بفر مدحت شه یابد اشتهار
زینرو چو زر ناسره در دست من بماند
هر چند بود پاکتر از در شاهوار
آری بهر کجا که روم حرفه الادب
باشد مرا ملازم و همراه و یار غار
ور نیست حرفه الادب آخر ز بهر چیست
کین بنده را ز صدمت احداث روزگار
پیوسته با عنایت چون تو مر بیئی
چون خال و زلف سیمبرانست حال و کار
شعر مرا که عرصه عالم فرو گرفت
مانند صیت معدلت شاه کامکار
حقا که در جناب افاضل مآب تو
دارم طمع که بهتر ازین باشد اعتبار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴١٣ - پرهیز کن ز صحبت ارباب لوم از آنک
پرهیز کن ز صحبت ارباب لوم از آنک
گردند از لئام کریمان اثر پذیر
همصحبت کریم شو ار بایدت کرم
زیرا که طبع میشود از طبع خوی گیر
گیرد صبا ز هر چه برو بگذرد نصیب
از جیفه گند گیرد و بوی خوش از عبیر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴١۶ - چون روزگار هست بتصحیف روز کار
چون روزگار هست بتصحیف روز کار
پس روز کار خواندنش به که روزگار
یعنی که روز کار کنونست کار کن
کین روز چون گذشت دیگر نیست روز کار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٢٠ - خیز ای نسیم باد صبا از طریق لطف
خیز ای نسیم باد صبا از طریق لطف
بر درگه سپهبد ما ز ندران گذر
اول سلام من برسان بعد از آن بگو
کای سرور زمانه و سردار نامور
کارت که شد گشاده بتوفیق روزگار
ما را همه خیال چنانست کان مگر
بعد از قضای ایزد و تأیید بخت نیک
بود اتفاق صحبت ما را در آن اثر
نوع دگر سپهبد اگر میبرد گمان
ور ناورد حقیقت اینحال در نظر
آری اگر بکام تو یکره نرفت کار
دارم توقع از کرم و لطف دادگر
کاحوال تو چنانکه تو خواهی چنان شود
بر موجب اراده ما صد ره دگر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٢۵ - زین همدمان فغان که همه مار ماهیند
زین همدمان فغان که همه مار ماهیند
صورت بسان ماهی و سیرت بسان مار
از بهر سیم خام بماهی طمع مکن
پخته ز بهر مهره نبوسد لبان مار
محبوب اهل دل نشود بد کنش بمال
آخر نه گنج سیم و زر آمد مکان مار
هر کس چو مور کرد بنان پاره شان کشش
بر ساخت پاد زهر ز آب دهان مار
این مار سیرتان بره آیند وقت مرگ
آید بلی بره چو سرآید زمان مار
چون مار هر یکی دو زبانند زهر پاش
با داد و نیمه سر همه را چون زبان مار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٣٢ - شاه جهان طغایتمور خان تاجبخش
شاه جهان طغایتمور خان تاجبخش
کز قدر و جاه بر سر کیوان نهد سریر
شاهی که از جلالت جاه و علو قدر
تیرش دبیر میسزد و مشتری وزیر
از گلشن مکارم اخلاق او برد
باد صبا بعرصه عالم دم عبیر
از یمن کردگار بتأیید بخت یافت
چیزی که گنج داشت در امکان بجز نظیر
بیرون کشد ز عرصه عالم عدوش را
احداث دهر بر صفت موی از خمیر
پیکان آب داده او روزکار زار
بیرون جهد ز جوشن و خفتان که از حریر
حکمی که بر سپهر کند بخت نوجوانش
جز امتثال آن نکند این سپهر پیر
گشت بد سگال وی از زندگی نفور
زانش همی رسد بفلک هر زمان نفیر
در تیره شب بدیده موران فرو کند
شست وی از کمان کیانی هزار تیر
از بیقرار خامه او ملک را قرار
ای چشم دین و ملک بنور رخش قریر
شاها توئی که بر فلک اجرام سعد را
در نیک و بد موافق رایت بود مسیر
از عکس تیغ سبز تو شد کور دشمنت
افعی بلی ز عکس زمرد شود ضریر
خصم تو گر شود همه تن جامه چون پیاز
زودش فلک برهنه بسازد بسان سیر
بهر وجود جود تو پیدا کند فلک
مالی که هست گر ز قلیل و اگر کثیر
تا دست درفشانت ببخش در آمدست
در کاینات می نتوان یافت یک فقیر
در روزگار عدل تو از یمن رافتت
نوشد بره دلیر ز پستان شیر شیر
دوران بعهد عدل تو در حفظ کاروان
از ترک رهزن فلکی میدهد سفیر
شاها منم که بلبل خوشگوی طبع من
در گلشن مدایح تو میزند صفیر
شعر مرا تو قدر شناسی که در جهان
چون رای روشنت نبود ناقدی بصیر
دارم طمع که ابن یمین را عنایتت
گردد زجور حادثه دهر دستگیر
تا من قصایدی کنم انشا بمدح تو
کاندر کمان فتد ز حسد بر سپهر تیر
تا از امیر و بنده بگیتی نشان بود
تابنده چون امیر بندرت بود خطیر
بادا کمینه بنده میمون جناب تو
بر هر که در زمانه امارت کند امیر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۴٨ - کاری که لطف پای نهد در میان آن
کاری که لطف پای نهد در میان آن
آید بسان زر طلا پاک و بی عیار
و آنجا که عنف دست تغلب بر آورد
بینی گسسته اشتر دیوانه را مهار
از عنف با کناره و با لطف همعنان
تا جهد ممکنست همی باش زینهار
وین پند یاد گیر کز ابن یمین بماند
در روزگار اهل خرد را بیادگار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۶٠ - ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطف
ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطف
بر حضرتی چو کعبه اسلامیان عزیز
یعنی جناب سرور گردنکشان عهد
آنکو بنزد خلق جهان چون روان عزیز
خاک درش ببوس بتعظیم و پس بگوی
گر باشدت مجال سخن پیش آن عزیز
کابن یمین فروخت بوجه معاش خویش
املاک و هر چه بودش در خان و مان عزیز
اکنون نه ملک ماند و نه یکجو بهای ملک
وین خوش که برقرا بماندست نان عزیز
نانی در ایندیار بخواری همی خورد
ای کرده کردگار ترا در جهان عزیز
لطفی کن و جواز دهش تا از اینمقام
جائی رود که نان نبود همچو جان عزیز
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۶٧ - آنکه کارش ز ابتدا تا انتها
آنکه کارش ز ابتدا تا انتها
یاوگی و هرزه گوئی بود و بس
وانکه از عهد شبابش تا بشیب
میل سوی فتنه جوئی بود و بس
در جهان زد آتشی از طلم و زان
حاصلش بی آبروئی بود و بس
خواست تا گردد وزیر اما نشد
ز آنکه کارش زشتخوئی بود و بس
گر باستحقاق بودی کارها
کار آن دون مرده شوئی بود و بس
با عقل کار دیده بخلوت حکایتی
میکردم از شکایت گردون پر فسوس
گفتم ز جور اوست که اصحاب فضل را
عمر عزیز میرود اندر سر یئوس
از قرص آفتاب نهد خوان جاهلان
و ارباب علم را ندهد ذره ئی سبوس
زالیست سالخورده بدستان گشاده دست
و او بر مثال رستم و دانا چو اشکبوس
دانا فرود وار درین سر گرفته حصن
بیجرم و چرخ در طلبش کینه ور چو طوس
گفت از برای عزت ارباب جهل نیست
کاورنگشان نهد فلک از عاج و آبنوس
بر پای باز بند نه بهر مذلتست
تاج از پی شرف نبود بر سر خروس
مردان که از علائق دنیا مجردند
هرگز نظر کنند بزینت چو نو عروس
این فخر بس که چهره دانا گه جدال
باشد چو لعل و گونه نادان چو سندروس
عقلم چو پای بر سر افلاک مینهد
گو جاهلش مکن بهمه عمر دستبوس
چون همت تو نوبت شاهی همیزند
گو از درت مرو بفلک بر غریو کوس
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٧٠ - خواهی که خوار می نشوی ایعزیز من
خواهی که خوار می نشوی ایعزیز من
هرگز به دم کسی نزنی پیش کس نفس
زیرا که با تو کس نکند ماجرا از آنک
بهر چه یاد می نکنی پیش من ز کس
و آنکس که شهره گشت ببد گفت دیگران
کس را بصحبتش نبود در جهان هوس
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٨٠ - آن دل که داشتم ز وی آزادگی طمع
آن دل که داشتم ز وی آزادگی طمع
در چار میخ طبع گرفتار دیدمش
چون نقطه تا نهاد قدم در میان کار
سرگشته گرد خویش چو پرگار دیدمش
وقتست اگر چو سایه نشیند بگوشه ئی
ز آنک آفتاب بر سر دیوار دیدمش
حاجت بگلشنش نبود چون ز روی و موی
بشکفته شنبلید و سمنزار دیدمش
با اینهمه چو ابن یمین گر چه مجرم است
واثق بعفو شامل دادار دیدمش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٨۴ - اول ببین مواقع اقدام خویشتن
اول ببین مواقع اقدام خویشتن
در نه قدم از آن پس و با احتیاط باش
خواهی که بی درنگ بمقصود خود رسی
پیوسته مستقیم رو بر صراط باش