تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۴١ - ای بس که بر طریق مناجات گفته ام
ای بس که بر طریق مناجات گفته ام
وقت سحر بدرگه رزاق ذوالمنن
ای آنکه رزق تفرقه بر ابلهان کنی
من هم نیم چنان بخرد کو نصیب من
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۴۶ - ای باد صبحدم گذری کن ز روی لطف
ای باد صبحدم گذری کن ز روی لطف
بهر من شکسته محزون ممتحن
سوی جناب آصف ثانی علاء دین
کز راه رتبت اوست سلیمان این زمن
دستور دین پناه محمد که رأی اوست
در ضبط ملک بر صفت روح در بدن
آنصاحبی که با نفس خلق فایحش
باشد سیاهروی جهان نافه ختن
گر باشدت مجال که گوئی حکایتی
این یکسخن بعرض رسان از زبان من
کای مفتی شرایع احسان روا بود
کابن یمین ز بهر تو ببرید از وطن
کشتی بخشگ راند و خدام آنجناب
غرق بحار جود تو یکسر زمرد و زن
آری اگر رواست تو مخدوم و حاکمی
ور نارواست پس نظری سوی او فکن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۴٩ - آنم که بندگی نکنم حرص و آزار
آنم که بندگی نکنم حرص و آزار
آزادگیست رسمم و این خود سزد ز من
حقا که بر سر افسر شاهی نبایدم
گر بیم آن بود که صداعی رسد ز من
شادی نمای هستم و از دولت زمان
غم نیز هم نمیخورم از محنت ز من
اکنون زمانه گر چه شمار-از کسی نیافت
کز جهل فرق می نکند کیل را ز من
غمگین مباش ابن یمین ز آنکه پیش ازین
جمعی گرفته اند بدل تیره را ز من
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۶۶ - تریاق و ارقمست مرا بر سر زبان
تریاق و ارقمست مرا بر سر زبان
این قسم دشمنان بود آن حظ دوستان
کمتر ز نحل می نتوان بود کان ضعیف
هم نوش را محل شد و هم نیش را مکان
بحریست خاطرم که چو برخاست موج او
گاهی نهنگ و گه صدف افکند بر کران
طبع من ار نه ابر بهارست پس چرا
کردند با هم آتش و آب اندرو قران
ابرست در حقیقت ازان رو که ابر وار
هم در فشانش بینم و هم صاعقه جهان
در باغ عمر خویش کسی کو بنام من
تخمی فشاند ز آب سخن دادمش روان
گر تخم بد فشاند همه خار و خس درود
ور تخم نیک بود گلش رست و ضیمران
دارم زبان سنان وش و بر کس نمیزنم
خود را مزن گرت خردی هست بر سنان
من خود گرفتم ابن یمین گشت در ثبات
کوهی کش از مکان نبرد صدمت زمان
آخر نه هر ندا که بکهسار در دهی
آید بگوش تو هم از آنسان صدای آن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٧۴ - ز ابن یمین پیام برای باد صبحدم
ز ابن یمین پیام برای باد صبحدم
نزد علاء دولت و دین آصف زمان
دستور دین پناه محمد که خلق را
بخشد بهر دمی چو مسیحا هزار جان
خلق جهان بطاعت او سر نهاده اند
هرگز کرا شدست مسلم چنین جهان
گو حق خدمت منت از یاد اگر شدست
ما را حقوق بر تو یادست همچنان
یکبارگی ز بنده فراموش کرده ئی
دانی که آید از تو سبکروحم این گران
ز آشفتگی طالعم این نیز هم یکیست
کافتاده ام ز حضرت عالیت بر کران
نارد کمال جاه تو نقصان بهیچ روی
گر یادت آید از من مهجور ناتوان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٨۵ - گفتم روم زیارت پیشینیان کنم
گفتم روم زیارت پیشینیان کنم
باشد که راحتی رسد از روحشان بمن
عقلم شنید و گفت که بنشین بجای خویش
واندر خطر بهرزه مینداز جان و تن
آخر زندگان بچه خلعت رسیده ئی
تا گسترند در قدمت مردگان کفن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٨٩ - مهر سپهر رفعت و دارای مملکت
مهر سپهر رفعت و دارای مملکت
والا علاء دولت و دین آصف زمان
دستور شرق و غرب محمد که خلق او
همچون دم مسیح بود مایه بخش جان
آنک از فروغ مشعله رای انورش
پروانه ضیا طلبد شمع آسمان
با عدل او بنزد خرد بس شگفت نیست
گر هست بره با بچه گرگ توأمان
شهباز همتش چو بپرواز بر شود
نسرین چرخ را برباید ز آشیان
من بنده را بمجلس خاص اختصاص داد
و آورد در میان ز کرم لطف بیکران
در مدح او مدیحه بگفتم رباعیی
چون آب زندگی مدد عمر جاودان
اصغا نمود شعرم و از راه تربیت
بر دست من نهاد سبک ساغر گران
گفتا بنوش باده گلگون ببیلکا
دانی بپارسی چه بود بیلکا نشان
یعنی بدین نشان سبک از جود من شوی
مانند صیت مکرمتم شهره جهان
من تشنه لب نشسته بامید قطره ئی
از ابر در فشان کف دستور شه نشان
گفتم صداع بیش به پیشش نیاورم
لیکن صبور بودن ازین پس نمیتوان
دریاب صاحبا که بابن یمین نماند
الا حشاشه ئی که تو هم واقفی بر آن
چون خاک ماهیان شود از تشنگی بباد
زان پس چه سود که آب درآید بآبدان
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٩١ - می نوش و شادباش و طرب کن که دمبدم
می نوش و شادباش و طرب کن که دمبدم
نو مهره ئی برآید ازین حقه کهن
چیزیکه هست و بود و بود نیست غیر این
این لوح اگر هزار پی آری ز سر به بن
زای زبان عجز گره میشود چو ها
در شرح آنکه هست بر آن دال کاف کن
ابن یمین نصیحت پیرانه میکند
تا بخت نو جوان شودت گوش کن سخن
گر رنج دل همی طلبی از برای رزق
فکرت بجمع بیشتر و پیشتر مکن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٩۶ - مقصود کاخ و صفه و ایوان نگاشتن
مقصود کاخ و صفه و ایوان نگاشتن
کاشانه های سر بفلک برفراشتن
گلهای دلفریب و درختان میوه دار
در باغ و بوستان زره عیش کاشتن
دانی چراست تا بمراد دل اندر او
یک لحظه دوستی بتوان شاد داشتن
ورنه کدام مردم عاقل بنا کند
هرگز عمارتی که بباید گذاشتن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٠١ - هر چند روزگار کند پست مرد را
هر چند روزگار کند پست مرد را
از همت بلند نشاید بکاستن
رزقت چو از خزانه خالق مقدرست
دون همتی بود ز در خلق خواستن
بنشین بعزت از پی کاریکه کار تست
تا پیش کس بپای نباید بخاستن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧١٠ - یکچند شد که بر هدف دل کمان چرخ
یکچند شد که بر هدف دل کمان چرخ
تیر از کمین گشاد و فروبست کار من
وز دور نا موافق و ایام مختلف
آشفته شد چو زلف بتان روزگار من
وز اختلاف گردش گردون دون نواز
اغیار من شدند کنون یار غار من
وز صرصر هموم و دم سرد حاسدان
بی برگ و بینوا چو خزان شد بهار من
با عقل کار دیده که در حل مشکلات
رای ویست مؤنمن و مستشار من
گفتم از آنچه میکشم از دهر شمه ئی
زان پس که در گذشت ز حد اضطرار من
گفتا که مسپر ابن یمین جز طریق صبر
کاینست در حوادث دهر اختیار من
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧١٧ - ایدل صبور باش بر احداث روزگار
ایدل صبور باش بر احداث روزگار
نیکو شود بصبر سرانجام کار تو
با هیچکس ز خلق خدا دشمنی مکن
تا بر مراد دوست بود روزگار تو
با حلم و با تواضع اگر همنشین شوی
اغیار تو شود بصفا یار غار تو
بر هرچه کردگار ترا داد شکر کن
تا بیش از ان جزات دهد کردگار تو
همت بلند دار که نزد خدا و خلق
باشد بقدر همت تو اعتبار تو
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٢۶ - کردم سئوال از کرم خواجه حاجتی
کردم سئوال از کرم خواجه حاجتی
بیرون ز وعده ئی نشنیدم جواب او
طبعش بگاه وعده بود راست چون سحاب
با رعد و برق لیک نبارد سحاب او
نی ابر باز میشود از روی آسمان
تا بر کنم دل از اثر فتح باب او
نی قطره ئی همی چکد از ابر تیره دل
تا آتش جگر بنشانم بآب او
فقر و غنای خواجه بنسبت یکی بود
آنرا که نیست هیچ نصیب از نصاب او
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۵٧ - روزی ز بهر تجربه بگرفتم آینه
روزی ز بهر تجربه بگرفتم آینه
دیدم نشان مرگ در آنجا معاینه
بگریستم بزاری زار از نهیب مرگ
در حال بر زمین زدم از درد آینه
گفت آینه مرا چه زنی خیره بر زمین
هرکس که زاد نیز بمیرد هر آینه
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۶۵ - فریومد آنمقام کزین پیش خسروان
فریومد آنمقام کزین پیش خسروان
بودند با هم از پی آن در مطاعنه
مصری چو خلد جامع اهل صفا ولیک
بودی عزیز او شده مشتی فراعنه
هریک بدانمثابه که با مادرش پدر
کردی برای صحت اصلش ملاعنه
رفتند آنگروه که در هیچ دعوئی
معنی نداشتند چو لفظ جغاعنه
زین پس دمی بر آر بکام دل اندرو
وارسته از خباثت مشتی ملاعنه
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧۶٨ - گفتم دلا توئیکه همه عمر بوده ئی
گفتم دلا توئیکه همه عمر بوده ئی
بر مطلب و مقاصد خود کامران شده
رای تو در تفحص اسرار کاینات
بگذشته از مکان زبر لامکان شده
هنگام نظم گوهر شهوار خاطرت
چون ابر نوبهار جواهر فشان شده
گردون پیر بر تو اگر جست برتری
غالب بر او بقوت بخت جوان شده
هر گه که رای انور تو گشته آشکار
خورشید همچو ذره بسایه نهان شده
اکنون بگوی کز چه سبب در میان خلق
مردی بسان لطف و کرم بر کران شده
عقل از زبان دل نفسی زد براستی
سرمایه حیات چو آب روان شده
گفت آنهمه فضایل و آداب و علم و حلم
کم نیست بلکه بیشترک هم ازان شده
لیکن چه سود مایه من نیست جز هنر
وان نیز نفص اکثر اهل زمان شده
دارم مفرحی که ز ترکیب گوهرش
زو دل گرفته قوت و او قوت جان شده
ابن یمین بساغر تضمین چشاندت
کان حسب حال اوست بگیتی عیان شده
بازار فضل کاسد و سرمایه در تلف
نرخ متاع فاتر و سودش زیان شده
ما را هنر متاع و خریدار عیبجوی
ز آنست نام ما بجهان بی نشان شده
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٧٠ - منت خدایرا که مرا داد خاطری
منت خدایرا که مرا داد خاطری
بر اختراع بکر معانی گماشته
اینهم ز لطف اوست که دارم طبیعتی
رایات علم را بفلک بر فراشته
زین پیش بوده اند فراوان سخنوران
یکسر گذشته اند و سخنها گذاشته
کو اینزمان کسیکه کند شعرشان قیاس
با آنچه کلک ابن یمینش نگاشته
وانگه بدانش از ره انصاف بنگرد
تا کیست آنکه او خبر از شعر داشته
با اینهمه بدانه رزقم چو بنگری
بینی هنوز برزگر آنرا نکاشته
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٧٢ - مکروه طبعت آنچه شود واقع ایحکیم
مکروه طبعت آنچه شود واقع ایحکیم
خوردن غمش یکیست ز غمهای زایده
یا میشود بکام تو یا خود نمیشود
در هر دو حال خوردن غم را چه فایده
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٧٧ - ابن یمین منم که بآیات بینات
ابن یمین منم که بآیات بینات
در ملک نظم کرده ام اثبات داوری
در سخن برسته فضل ار بها کنم
گردد عطاردم بدل و دیده مشتری
گر آمدی نبی ز پس مصطفی بخلق
من بودمی بمعجزه شعر و شاعری
اما چو مصطفی در اعجاز مهر کرد
این را کنون چه نام کنم جز که ساحری
لیکن چه سود ازین چو مسیحای وقت را
اکنون نمیخرند بیکجو ز خر خری
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٨١ - ای دل برو مقلد احکام شرع باش
ای دل برو مقلد احکام شرع باش
کز یمن آن به عالم تحقیق وارسی
تقلید شرع نیز به تحقیق می‌کشد
این را مثال با تو بگویم به پارسی
معنی یکسیت گر چه به صورت دو انداز آنک
جز سی هزار نیست شمار هزار سی