تعداد ۶۳۳۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۹ - ز مردی گر به نامردان شوی غالب، مشو غره
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۷۶ - نگاهم بر رخش خار به گل پیوسته را ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۹۴ - نه جوی باغ می داند دلم، نه جدول بستان
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۰ - چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۶ - نیم آیینه وش از پشت و روی کار خود آگه
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۳ - لبش در باغ، رنگ آمیز گلهای تبسم شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۹ - ز پا ننشست اشکم، تا نیاوردت به سوی من
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۲۶ - ز بس مرغ نگاهم چیده گل از باغ رخسارش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۱ - چه غم گر گنج بادآورد گل فصل خزان گم شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۶ - ز رخ، چشم تو مستی در بهشت افتاده را ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۶۳ - بدین سان رخ ز من گر آن گل بدخو بگرداند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۷۳ - نمی استد به زور صبر، اشک غربت آلودم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۲ - این یک دم نابود، چه باشد چه نباشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۶ - سرزلف ترا تا دید دل، از پای می افتد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۹ - نخندد چون دلم بر شانه، کز راه تهیدستی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۲۰ - مگو تا کی توان بیگانه بود از مردم عالم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۴۱ - کسی کو را نباشد طاقت یک میل ره رفتن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۵۷ - چنان کز بهر آتش، سنگ و آهن را زنی برهم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۴ - چو مینا گرچه آیین قدح نوشی نمی دانم
چو مینا گرچه آیین قدح نوشی نمی دانم
لبالب گر شوم از باده، بیهوشی نمی دانم
مده خیاط دوران، گو قبای اطلسم چون گل
که من آیینه ام، غیر از نمدپوشی نمی دانم
اگر سرو سهی باشم، ز ناشایستگی خود را
به آن شمشاد قامت، باب همدوشی نمی دانم
ز بس در دل نشسته نقش باغستان رخسارش
ز خاکم گر دمد نسیان، فراموشی نمی دانم
چو آن خاری که با گل می گذارد سر به یک بالین
به او همخوابه ام، لیکن هم آغوشی نمی دانم
به رنگ نرگسش از مستی ام صد شور و شر خیزد
به این مستی، چو وابینی، قدح نوشی نمی دانم
به تقلید مکرر گفتگویی چند، چون طوطی
تلاش افروز نطقم، قدر خاموشی نمی دانم
درین میخانه گر صد جا مقام دلنشین باشد
مقامی بهتر از آن سوی مدهوشی نمی دانم
چو مروارید بردم سر به گوش آن صنم، طغرا
ولی از بی زبانی، طرز سرگوشی نمی دانم
لبالب گر شوم از باده، بیهوشی نمی دانم
مده خیاط دوران، گو قبای اطلسم چون گل
که من آیینه ام، غیر از نمدپوشی نمی دانم
اگر سرو سهی باشم، ز ناشایستگی خود را
به آن شمشاد قامت، باب همدوشی نمی دانم
ز بس در دل نشسته نقش باغستان رخسارش
ز خاکم گر دمد نسیان، فراموشی نمی دانم
چو آن خاری که با گل می گذارد سر به یک بالین
به او همخوابه ام، لیکن هم آغوشی نمی دانم
به رنگ نرگسش از مستی ام صد شور و شر خیزد
به این مستی، چو وابینی، قدح نوشی نمی دانم
به تقلید مکرر گفتگویی چند، چون طوطی
تلاش افروز نطقم، قدر خاموشی نمی دانم
درین میخانه گر صد جا مقام دلنشین باشد
مقامی بهتر از آن سوی مدهوشی نمی دانم
چو مروارید بردم سر به گوش آن صنم، طغرا
ولی از بی زبانی، طرز سرگوشی نمی دانم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۰۱ - نهان شد صافی ام ز آمیزش ناصاف این مجلس
نهان شد صافی ام ز آمیزش ناصاف این مجلس
به چشم میکشان صهبای دردآلود را مانم
نهد پا بر بساط مشربم ترسا وگر مومن
تفاوت نیست پیشم، درگه معبود را مانم
ز جور آسمان، گفتار و کردارم دگرگون شد
به احمد پیروم، لیک امت محمود را مانم
ز عصیان می گریزم وز عبادت می کشم تاوان
نه دنیایی، نه دینی، زاهد مردود را مانم
بجز نقصان ندیدم از جنون عاشقی طغرا
به سودا دشمنم، سوداگر بی سود را مانم
به چشم میکشان صهبای دردآلود را مانم
نهد پا بر بساط مشربم ترسا وگر مومن
تفاوت نیست پیشم، درگه معبود را مانم
ز جور آسمان، گفتار و کردارم دگرگون شد
به احمد پیروم، لیک امت محمود را مانم
ز عصیان می گریزم وز عبادت می کشم تاوان
نه دنیایی، نه دینی، زاهد مردود را مانم
بجز نقصان ندیدم از جنون عاشقی طغرا
به سودا دشمنم، سوداگر بی سود را مانم