تعداد ۸۴۹۰ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۳ - رنگم از چهره به ذوق لب بام تو پرید
رنگم از چهره به ذوق لب بام تو پرید
حیف و صد حیف که بالش تهی از مکتوب است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۸۷ - چین پیشانی ارباب غم از شادی ماست
چین پیشانی ارباب غم از شادی ماست
صد گره در دل زنجیر ز آزادی ماست
ما چو گل، دست در آغوش خرابی داریم
خارخار عبثی در دل آبادی ماست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۹۷ - جلوه شاهد خلوتکده طور اینجاست
جلوه شاهد خلوتکده طور اینجاست
شمع جای دگر افروخته و نور اینجاست
آخر وادی عقل است بیابان جنون
هر که گم گشت در آن بادیه دور، اینجاست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۱ - شمع دیدار نمایان شد و پروانه نیافت
شمع دیدار نمایان شد و پروانه نیافت
باده وصل به بزم آمد و پیمانه نیافت
مرغ دل چون نکند شکوه درین سبزقفس؟
آب اگر یافت به صد خون جگر، دانه نیافت
بس که افتاده خرابی ز غمت بر سر هم
دل دیوانه ما راه به ویرانه نیافت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۲ - پیرهن بس که خوش اندام شد از بوی تنت
پیرهن بس که خوش اندام شد از بوی تنت
گل شود سرو چو آید به برش پیرهنت
مزه بزمگه باده به کامش نرسید
تا لب جام نشد بوسه ربای دهنت
نشوم از تو جدا، همچو گل از نکهت خود
گر درآرد مدد بخت درآغوش منت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۵ - زلف با قامت او، تا به کمر همراه است
زلف با قامت او، تا به کمر همراه است
هر کجا روز بلند است، شبش کوتاه است
بی وصیت دلم از خود نرود شام فراق
این چراغی ست که از رفتن خود آگاه است
من دیوانه چه سان بگذرم از وادی عشق
جاده چون کوچه زنجیر، سراسر چاه است
گل زخمی که ز پیکان غمت در دل ماند
همچو نقش قدم خضر، زیارتگاه است
گر به گوشت نرسد ناله طغرا چه عجب
بس که از عشق زبون گشته، فغانش آه است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۸ - ما چو مینای شرابیم و فلک همچو قدح
ما چو مینای شرابیم و فلک همچو قدح
روز و شب گردش او بهر نگونساری ماست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۷ - در مخالفزار هند از یاد ایران فارغم
در مخالفزار هند از یاد ایران فارغم
هرکجا طرح نفاق افتاد، ایران من است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۸ - دوست چون از گل بیداد تو دشمن نشود؟
دوست چون از گل بیداد تو دشمن نشود؟
کس به دشمن نکند آنچه تو کردی با دوست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲۸ - ماندم از بس که به غربت، وطن از یادم رفت
ماندم از بس که به غربت، وطن از یادم رفت
در قفس بس که نشستم،چمن از یادم رفت
نه سمن زان چمنم ماند به خاطر، نی سرو
سرو گردید فرامش، سمن از یادم رفت
چون گریبان تاسف ندرم لاله صفت؟
سوسنی جامه گل پیرهن از یادم رفت
بال پروانگی ام دورنشین ماند ز شمع
عجبی نیست اگر سوختن از یادم رفت
غربتم گفت مگو روی وطن خواهم دید
بازگشتن چو درین آمدن از یادم رفت
نامه شوق، به نام که نمایم تحریر؟
اسم یاران چوره انجمن از یادم رفت
با دو صد فکر نیاید به زبانم یک حرف
بس که در کنج خموشی، سخن از یادم رفت
من که چون پسته ندارم خبری از لب خود
چون نگویم که زبان و دهن از یادم رفت؟
کرد طغرا چو حکایت ز کدورتگه هند
غم ایران چو نشاط دکن از یادم رفت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۲ - نوبر سبزه شادی نکند تا به ابد
نوبر سبزه شادی نکند تا به ابد
سرزمینی که به آنجا نرسد پای غمت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۲ - روز و شب، دربچه مشرق و مغرب باز است
روز و شب، دربچه مشرق و مغرب باز است
ورنه از تنگی این خانه، نفس می گیرد
چه امید از خم گردون، که ز پیمانه مهر
آنچه در ساغر مه ریخته، پس می گیرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۳ - ز ازل، مرشدما خواست که فرزانه شود
ز ازل، مرشدما خواست که فرزانه شود
آنقدر عقل کجا داشت که دیوانه شود
به مددکاری این بخت زبون در عرفات
کعبه سازی چو کنم، طرح صنمخانه شود
به خرابی نکشد آنچه ز حق شد آباد
خانه کعبه ندیدیم که ویرانه شود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۶ - آه غم، داغ کهن را به دلم تازه نمود
آه غم، داغ کهن را به دلم تازه نمود
شمع این بزم به باد نفس افروخته شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۹ - دل برون آرم ازان سینه که غم نشناسد
دل برون آرم ازان سینه که غم نشناسد
دست بردارم ازان تن که الم نشناسد
سالک پاکرو آن است که چون ریگ روان
دشت پیما شود و نقش قدم نشناسد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۰ - امشب از فرقت او زنده نمی ماند شمع
امشب از فرقت او زنده نمی ماند شمع
ماتم افروزی این سیم بدن باید کرد
سرنوشتم به دبستان غریبی افکند
مشق آزارکشیهای وطن باید کرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۱ - فکر آن زلف مکن تا خم و تابت نبرد
فکر آن زلف مکن تا خم و تابت نبرد
بگذر از یاد لبش تا می نابت نبرد
فوت فرصت به جهان نوحه گری می خواهد
آنقدر اشک روان ساز که آبت نبرد
می برد خواب، کسی را که ز خود غافل گشت
شب چو شد، واقف خود باش که خوابت نبرد
همچو طغرا سخن خضر درین ره مشنو
که جگر تشنه به دریای سرابت نبرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۳ - لفظ پاکیزه به دستم ز صفای تو رسد
لفظ پاکیزه به دستم ز صفای تو رسد
به کفم معنی رنگین زحنای تو رسد
پنجه اش همچو شقایق ز حنا گیرد رنگ
دست عاشق چو به خاک کف پای تو رسد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۷ - ما مصیبت زدگان را چه تواضع به ازین
ما مصیبت زدگان را چه تواضع به ازین
که به هر جا بنشینیم، فغان برخیزد!
بس که درد از گل هجران تو بردیم به خاک
سبزه از تربت ما ناله کنان برخیزد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۸۳ - خواستم بی تو کنم بر گل خورشید نگاه
خواستم بی تو کنم بر گل خورشید نگاه
کودک اشک به من دست و گریبان افتاد