تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷۵ - ز ابر دیده در هر گل، زمین کشته ای دارم
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷۷ - شکایت نیست، مطلب ناله آهنگ است می نالم
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷۹ - ز رنگش، اشک گلگون بادهٔ نابی ست در چشمم
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۸۵ - سیاهی را، به اشک از دیدهٔ خود کام می شویم
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۸۷ - ز دل برخاست شوری، دیدهٔ داغ درون روشن
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۸۹ - نماید بی سبب حاصل، مسبب مدعای من
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۰ - نهانی کرده ای یغما، دل من
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۴ - ز تکبیر فنا، حاضر نشد وقت نماز تو
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۹ - به دنبال خرام آن پری رو
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۴ - به خاموشی سپندم گفت، در بزم پریزادی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۵ - به بالینم نشستی، قد به ناز افراشتی رفتی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۷ - سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۸ - غم دل با تو زان گوبم،که دانم شاد می گردی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۹ - دلم را، کرده یک پیمانه خون، لعل می آلودی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲۰ - گذشت آن دور کز ساغر، کند یاری مرا یاری
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲۳ - خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی
خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی
کسی را همچو من، گلگشت مهتابی نشد روزی
چرا باید امانت دار دنیای دنی باشم؟
ز جنس عاریت، شادم که اسبابی نشد روزی
تمنّا بود دل را، جلوه های خانه پردازت
خراب آباد ما را، وصل سیلابی نشد روزی
از آن تیغی که، گلگون است خاک از فیض احسانش
گلوی تشنه ام را، قطره ی آبی نشد روزی
کسی را همچو من، گلگشت مهتابی نشد روزی
چرا باید امانت دار دنیای دنی باشم؟
ز جنس عاریت، شادم که اسبابی نشد روزی
تمنّا بود دل را، جلوه های خانه پردازت
خراب آباد ما را، وصل سیلابی نشد روزی
از آن تیغی که، گلگون است خاک از فیض احسانش
گلوی تشنه ام را، قطره ی آبی نشد روزی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲۴ - خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲۶ - ز مستی، خون دل را، باده می انگاشتم روزی
ز مستی، خون دل را، باده می انگاشتم روزی
خروش سینه را، افسانه می پنداشتم روزی
دل ِ شوریده حالی بود، کز من ناگهان گم شد
به کف چیزی که از سامان هستی داشتم روزی
کنون دارایی فوج معانی از که می آید؟
به میدان کاویانی خامه، می افراشتم روزی
دلم لبریز داغ است، از خیال خال مشکینش
کنون خرمن شد، آن تخمی که من می کاشتم روزی
خروش سینه را، افسانه می پنداشتم روزی
دل ِ شوریده حالی بود، کز من ناگهان گم شد
به کف چیزی که از سامان هستی داشتم روزی
کنون دارایی فوج معانی از که می آید؟
به میدان کاویانی خامه، می افراشتم روزی
دلم لبریز داغ است، از خیال خال مشکینش
کنون خرمن شد، آن تخمی که من می کاشتم روزی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲۷ - نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟
نوای پرده سوزم، از کجا پیدا کند گوشی؟
زبان فهمی نمی یابم، که از دل وا کند گوشی
نمک ریزد به دامن داغ دل را پرده ی گوشش
اگر بلبل به این گلبانگ شور افزا کند گوشی
زبان ای خامهٔ شیرین نوا، خامش چرا داری؟
شلایین نغمه ای بردار، تا شیدا کند گوشی
به تقلید سخن چون طوطیان از نطق می لافد
زبان آموز احمق، کاشکی پیدا کند گوشی
زبان فهمی نمی یابم، که از دل وا کند گوشی
نمک ریزد به دامن داغ دل را پرده ی گوشش
اگر بلبل به این گلبانگ شور افزا کند گوشی
زبان ای خامهٔ شیرین نوا، خامش چرا داری؟
شلایین نغمه ای بردار، تا شیدا کند گوشی
به تقلید سخن چون طوطیان از نطق می لافد
زبان آموز احمق، کاشکی پیدا کند گوشی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲۹ - سحاب خشک، دیگر از کجا پیدا کند اشکی؟