تعداد ۸۸۱۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۲ - عکس او در بغل نور فکنده ست مرا
عکس او در بغل نور فکنده ست مرا
نیستم موسی و در طور فکنده ست مرا
همچو موجی که به ساحل فتد از شورش بحر
جوش نزدیکی او، دور فکنده ست مرا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۵ - رنگ بیدار شدن، گل نکند از بختم
رنگ بیدار شدن، گل نکند از بختم
که پدید آمده چون صورت دیبا در خواب
بر نیاید چون ز گل صد آرزوی عندلیب؟
کز وفا، یک ساله راه آمد به کوی عندلیب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۸ - ای خوش آن گریه که شوید ز شبم مهلت خواب
ای خوش آن گریه که شوید ز شبم مهلت خواب
همچو شمعم ندهد اشک، دمی فرصت خواب
من هم از لوح دل خویش صفا می دیدم
گر چو آیینه نمی بود مرا عادت خواب
چون حبابم نکند دیده به بیداری میل
بس که آمیخت به چشم تر من رغبت خواب
شوق همخوابگی ات رهزن بیداری شد
سر به بالین تو مخمل نهد از دولت خواب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۱ - موج را گشت صبا سلسله جنبان در آب
موج را گشت صبا سلسله جنبان در آب
که شود با خس من دست و گریبان در آب
مردم چشم ترم را ز خیال تو چه سود؟
گل نیاید به کف از عکس گلستان در آب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۰ - غیر افسردگی از زینت دنیا مطلب
غیر افسردگی از زینت دنیا مطلب
گرمی جامه پشمینه ز دیبا مطلب
نیست با وسوسه داران تعلق آرام
تن آسوده ز طوفانی دریا مطلب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۸ - من و آن سرو که در جلوه گهش می بارد
من و آن سرو که در جلوه گهش می بارد
پاک بینی ز هوا، صاف نگاهی از آب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۹ - ره به درمان ندهم، راهنما آگاه است
ره به درمان ندهم، راهنما آگاه است
نکنم بیخودی از درد، خدا آگاه است
می توان عکس نگه درگل رخسارش دید
نیست آیینه بدین آب، صفا آگاه است
نگهش با مژه، هم بزم نگردیده هنوز
شرم ازین قصه خبردار و حیا آگاه است
بی نسیم گل رویت، ره شادابی را
لاله صدبار غلط کرده، صبا آگاه است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۲ - ارغنون کهنه شد و چنگ و رباب از هم ریخت
ارغنون کهنه شد و چنگ و رباب از هم ریخت
ساز عیشی که نفرسوده، شب تار من است!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۴ - مفلس کوچه عشقیم، کریم اینجا کیست
مفلس کوچه عشقیم، کریم اینجا کیست
جای رحم است، ببینید رحیم اینجا کیست
اشک هرچند به خاک سر کویش غلتید
کس نپرسید که این طفل یتیم اینجا کیست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۳ - رنگم از چهره به ذوق لب بام تو پرید
رنگم از چهره به ذوق لب بام تو پرید
حیف و صد حیف که بالش تهی از مکتوب است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۹ - بس که از بارش اشکم در و دیوار نماند
بس که از بارش اشکم در و دیوار نماند
جغد غم نوحه کنان گفت که ویرانه کجاست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۸۷ - چین پیشانی ارباب غم از شادی ماست
چین پیشانی ارباب غم از شادی ماست
صد گره در دل زنجیر ز آزادی ماست
ما چو گل، دست در آغوش خرابی داریم
خارخار عبثی در دل آبادی ماست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۹۷ - جلوه شاهد خلوتکده طور اینجاست
جلوه شاهد خلوتکده طور اینجاست
شمع جای دگر افروخته و نور اینجاست
آخر وادی عقل است بیابان جنون
هر که گم گشت در آن بادیه دور، اینجاست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۱ - شمع دیدار نمایان شد و پروانه نیافت
شمع دیدار نمایان شد و پروانه نیافت
باده وصل به بزم آمد و پیمانه نیافت
مرغ دل چون نکند شکوه درین سبزقفس؟
آب اگر یافت به صد خون جگر، دانه نیافت
بس که افتاده خرابی ز غمت بر سر هم
دل دیوانه ما راه به ویرانه نیافت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۲ - پیرهن بس که خوش اندام شد از بوی تنت
پیرهن بس که خوش اندام شد از بوی تنت
گل شود سرو چو آید به برش پیرهنت
مزه بزمگه باده به کامش نرسید
تا لب جام نشد بوسه ربای دهنت
نشوم از تو جدا، همچو گل از نکهت خود
گر درآرد مدد بخت درآغوش منت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۵ - زلف با قامت او، تا به کمر همراه است
زلف با قامت او، تا به کمر همراه است
هر کجا روز بلند است، شبش کوتاه است
بی وصیت دلم از خود نرود شام فراق
این چراغی ست که از رفتن خود آگاه است
من دیوانه چه سان بگذرم از وادی عشق
جاده چون کوچه زنجیر، سراسر چاه است
گل زخمی که ز پیکان غمت در دل ماند
همچو نقش قدم خضر، زیارتگاه است
گر به گوشت نرسد ناله طغرا چه عجب
بس که از عشق زبون گشته، فغانش آه است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۸ - ما چو مینای شرابیم و فلک همچو قدح
ما چو مینای شرابیم و فلک همچو قدح
روز و شب گردش او بهر نگونساری ماست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۷ - در مخالفزار هند از یاد ایران فارغم
در مخالفزار هند از یاد ایران فارغم
هرکجا طرح نفاق افتاد، ایران من است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۸ - دوست چون از گل بیداد تو دشمن نشود؟
دوست چون از گل بیداد تو دشمن نشود؟
کس به دشمن نکند آنچه تو کردی با دوست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲۸ - ماندم از بس که به غربت، وطن از یادم رفت
ماندم از بس که به غربت، وطن از یادم رفت
در قفس بس که نشستم،چمن از یادم رفت
نه سمن زان چمنم ماند به خاطر، نی سرو
سرو گردید فرامش، سمن از یادم رفت
چون گریبان تاسف ندرم لاله صفت؟
سوسنی جامه گل پیرهن از یادم رفت
بال پروانگی ام دورنشین ماند ز شمع
عجبی نیست اگر سوختن از یادم رفت
غربتم گفت مگو روی وطن خواهم دید
بازگشتن چو درین آمدن از یادم رفت
نامه شوق، به نام که نمایم تحریر؟
اسم یاران چوره انجمن از یادم رفت
با دو صد فکر نیاید به زبانم یک حرف
بس که در کنج خموشی، سخن از یادم رفت
من که چون پسته ندارم خبری از لب خود
چون نگویم که زبان و دهن از یادم رفت؟
کرد طغرا چو حکایت ز کدورتگه هند
غم ایران چو نشاط دکن از یادم رفت