درباره واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید.
وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة می‌باشد.

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - بی رخصت دل زبان بگفتن مگشا شماره ۲ - افگند ز پای، ضعف پیری ما را شماره ۳ - نرمی، ز سر تو واکند غوغا را شماره ۴ - کاهید ز عشق تو تن و جان ما را شماره ۵ - تا کام دهی، نفس بخود معجب را شماره ۶ - دایم نبود جوانی ایام تو را شماره ۷ - بر نقش جهان که راه زد جاهل را شماره ۸ - در خانه، فراش و متکا نیست مرا شماره ۹ - پیری از عمر کرده بیزار مرا شماره ۱۰ - نبود چون نام، دشمنی انسان را شماره ۱۱ - از فیض هوا، سبز نگردد گل ما شماره ۱۲ - یارب! نه سزای تست گر کرده ما شماره ۱۳ - هر ذره زمهر تست جانی بیتاب شماره ۱۴ - ای دل رخ از این سرای فانی برتاب شماره ۱۵ - ای روی تو در نمودن خود بیتاب شماره ۱۶ - خوش آنکه بغم شکفته باشی همه شب شماره ۱۷ - حسنت، روزی که دست و شمشیر افراخت شماره ۱۸ - ای آنکه غم لباس جان تو گداخت شماره ۱۹ - آنکو بدلش بیم گنه کمیاب است شماره ۲۰ - ملک است چو خانه یی که دردار فناست شماره ۲۱ - هر چند قبا درشت تر، ژنده تر است شماره ۲۲ - ما را نه حرف تند یاران ضرر است شماره ۲۳ - در رسته عاشقی،که نفعش ضرر است شماره ۲۴ - هر چند کلام تو چو در و گهر است شماره ۲۵ - ای آنکه بهر دمت هوای دگر است شماره ۲۶ - ای آنکه همیشه ملک و مالت هوس است شماره ۲۷ - از هر نعمت که در جهان دسترس است شماره ۲۸ - دامن زن آتش فنا، این نفس است شماره ۲۹ - آن را که نه آتش خرد خاموش است شماره ۳۰ - آبادی از این خراب جستن غلط است شماره ۳۱ - لذت دگر از شباب جستن غلط است شماره ۳۲ - این راهزنان که راهروشان نام است شماره ۳۳ - نفس تو، که تن پروریش آیین است شماره ۳۴ - ز آن موی میان، فکر مرا جانکاه است شماره ۳۵ - ای آنکه ترا خانه آراسته است شماره ۳۶ - گفتم، ز چه آیا طرب از ما رفته است؟ شماره ۳۷ - بشنو ز گذشتگان ترا گر گوشی است شماره ۳۸ - عمر تو خس و، زر آتش سوزانی است شماره ۳۹ - جایی که کسی پی نبرد، بی جایی است شماره ۴۰ - آیینه روی دلبران، مظهر اوست شماره ۴۱ - زین باغ، که در وی گل شادی خودروست شماره ۴۲ - ای آنکه دلت جز به هوس مایل نیست شماره ۴۳ - ای آنکه تو را جز غلیان همدم نیست شماره ۴۴ - کس را چو زبان نرم خود همدم نیست! شماره ۴۵ - امید ز هر که هست، باید برداشت شماره ۴۶ - هر بی جگری ز تنگ دنیا نگذشت شماره ۴۷ - بر درگه خلق، بندگی ما را کشت شماره ۴۸ - مستی جوانیم بطاعت چو نهشت شماره ۴۹ - از بهر خلافت پیمبر بی گفت شماره ۵۰ - دنیا، که بجلوه میکند مفتونت شماره ۵۱ - عزت، ثمر فروتنی میگردد شماره ۵۲ - ای آنکه همیشه در پی خوابی و خورد شماره ۵۳ - گه در غم پوششی و، گه در غم خورد شماره ۵۴ - عمر تو بفکر دنیی دون گذرد شماره ۵۵ - بدخو، از خوی خود بدوزخ باشد شماره ۵۶ - آتش اگرت ز عشق در سر باشد شماره ۵۷ - دل، از غم نانی اگرت خون باشد شماره ۵۸ - فرزند، برای روز بد میباشد شماره ۵۹ - هر گز نه ترا دل غمین میباشد شماره ۶۰ - گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد شماره ۶۱ - از جوش شباب، پر دلت بی غم شد شماره ۶۲ - بی خاطر جمع، نکته دان نتوان شد شماره ۶۳ - ای آنکه بجمع سیم و زر حرصت خواند شماره ۶۴ - نی در سر شوق و، نی بدل پروا ماند شماره ۶۵ - نی سفره، نه کاسه، نی طبق میماند شماره ۶۶ - این مدعیان که راه نشناخته اند شماره ۶۷ - چون دیده بینشم عطا فرمودند شماره ۶۸ - ای گشته ز شب بخورد و خوابی خرسند شماره ۶۹ - کس جا بدل فتادگان تا نکند شماره ۷۰ - درد دل خسته را، نگفتن چه کند؟ شماره ۷۱ - جاهل، چو هوس بچتر شاهی فگند شماره ۷۲ - طفلان، که فرح فزا و غم کاهانند شماره ۷۳ - گر باده غم نصیب ما زین خم بود شماره ۷۴ - گر قبله دل، نه کوی آن شاه بود شماره ۷۵ - از خوی درشت، دوست نایاب شود شماره ۷۶ - تا از دم گرمی سخنی سر نشود شماره ۷۷ - با خلق الفت، دماغ سازی خواهد شماره ۷۸ - هر کس که در این زمانه عزت جوید شماره ۷۹ - زاد ره مرگ، گریه و آه ببر شماره ۸۰ - از کار جهان، بترک و تجرید گذر شماره ۸۱ - از خانه خراب کردن خلق به زور شماره ۸۲ - تاکی ز شراب خواب مستی، برخیز! شماره ۸۳ - در مکتب عقل، خود کتاب خود باش شماره ۸۴ - ای آنکه ترا خوش غلیانیست تلاش شماره ۸۵ - مو، جوهر تیغ ابروی دلجویش شماره ۸۶ - ای ازلم ولانسلمت، خلق به تنگ شماره ۸۷ - در دیده چرغت، ای جهان فرهنگ شماره ۸۸ - چرغ تو که در صید ندانسته درنگ شماره ۸۹ - از صاف دلان نیست کدورت را رنگ شماره ۹۰ - هر سو برخ تو نیست زلف شبرنگ شماره ۹۱ - از واهمه چرغ تو آن زرین چنگ شماره ۹۲ - برخیز شب ای همای اوج اقبال شماره ۹۳ - ای آنکه نباشد از نمازت جز نام شماره ۹۴ - گر دل نشدی باین دو مصرع شادم شماره ۹۵ - هان کار بکن راست، که قامت شد خم شماره ۹۶ - ای درد تو لیلی دل مجنونم شماره ۹۷ - آن روز که بیدار از این خواب شوم شماره ۹۸ - ما دشمن خویش را، بیاری زده ایم شماره ۹۹ - عمری به عبث همنفس قال شدیم شماره ۱۰۰ - هر چند گناه تو عظیم است عظیم شماره ۱۰۱ - با اهل ستم مجوش بهر احسان شماره ۱۰۲ - از صدق، سخن کند اثر در دل و جان شماره ۱۰۳ - خواهی اگر از راحت کونین نشان شماره ۱۰۴ - جانت نشود پاک ز گرد عصیان شماره ۱۰۵ - خواهی که شود بر سر خلقت مسکن شماره ۱۰۶ - خالی ز خرد شد سر و، از نیرو تن شماره ۱۰۷ - هر دم، رهم ای عشق به یک رنگ مزن شماره ۱۰۸ - همراه شباب، رفت نیرو از تن شماره ۱۰۹ - از گنج عطای تو، چه کم دارم من؟ شماره ۱۱۰ - موجود، کسی به جز تو نشمارم من! شماره ۱۱۱ - کم گو، که بود سخن چو در مکنون شماره ۱۱۲ - آمد پیری و، زشت شد صورت تو شماره ۱۱۳ - شد وعده اگر خلاف در حضرت تو شماره ۱۱۴ - واعظ چه کسست؟ کمترین بنده تو! شماره ۱۱۵ - پر در پی وصل آرزوها تک و دو شماره ۱۱۶ - دردی که بسوی چاره ساز آیی کو؟ شماره ۱۱۷ - از بهر شناساییت از لطف اله شماره ۱۱۸ - ای از مرض حرص ترا دل مرده شماره ۱۱۹ - شاهی خواهی، گدایی از دست مده شماره ۱۲۰ - هستی نبود، جز غم و رنج و تعبی شماره ۱۲۱ - گر صاحب تاج و کمری، ورپاجی شماره ۱۲۲ - تا کی ز طمع خوار نظرها گردی شماره ۱۲۳ - ای دل، تو به تنگم از جفا آوردی شماره ۱۲۴ - نبود چو حضور قلب و مژگان تری شماره ۱۲۵ - ای آنکه تمام آرزو و هوسی شماره ۱۲۶ - با خشم و شره، همال تاکی باشی؟ شماره ۱۲۷ - آمد پیری و، رفت ایام خوشی شماره ۱۲۸ - دنیاست سرای غم، تو یکسر شعفی شماره ۱۲۹ - بی داد و دهش ملک جهان نستانی شماره ۱۳۰ - گر در طلب معرفت یزدانی شماره ۱۳۱ - خوش آنکه ندارد غم فرزند و زنی شماره ۱۳۲ - در مبحث علم، تندخویی چه کنی؟ شماره ۱۳۳ - آجل خواهی، بفکر عاجل چه روی؟!