درباره سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام “جمشید و خورشید” و “فراقنامه” به جای مانده است.
در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
رباعی ۱ - آمد سحری ندا ز میخانه ما رباعی ۲ - ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ رباعی ۳ - با باد، دلم گفت که بادا بادا رباعی ۴ - جز نقش تو در نظر نیامد مارا رباعی ۵ - از عهد و وفا هیچ خبر نیست تو را رباعی ۶ - با طبع لطیف از در لطف در آ رباعی ۷ - گفتم که مگر به اتفاق اصحاب رباعی ۸ - درد آمد و گرد من ز هر سو بنشست رباعی ۹ - اشکم ز رخ تو لاله رنگ آمده است رباعی ۱۰ - من با کمر تو در میان کردم دست رباعی ۱۱ - دیدیم که این دایره بی سر و بن رباعی ۱۲ - تا با شدم این جان گرامی در تن، رباعی ۱۳ - بیماری شمع بین و آن مردن او رباعی ۱۴ - یاقوت لبا، لعل بدخشانی کو؟ رباعی ۱۵ - این ابر نگر خیمه بر افلاک زده رباعی ۱۶ - ای سایه سنبلت سمن پرورده، رباعی ۱۷ - در رشته دندان تو ای غیرت مه رباعی ۱۸ - دیدم صنمی خراب و مست افتاده رباعی ۱۹ - ای سکه‌ای از خاک درت بر هر وجه رباعی ۲۰ - چون حال دل من ز غمت گشت تباه رباعی ۲۱ - با منعم خود برون منه پای ز راه رباعی ۲۲ - ای بس که شکست و باز بستم توبه رباعی ۲۳ - ای دوست کجائی و کجائی که نئی؟ رباعی ۲۴ - چون چشم سیه بناز می‌گردانی رباعی ۲۵ - در معده خالی ندهد مل ذوقی رباعی ۲۶ - سوسن ز صبا یافت خط آزادی رباعی ۲۷ - تا اسب مراد شه صفت می‌تازی رباعی ۲۸ - دی دیده به دل گفت که چرا پر خونی؟ رباعی ۲۹ - ای دیده پی بلای دل می‌پوئی رباعی ۳۰ - می‌گفت عماد کاشی از نادانی رباعی ۳۱ - زنجیر سر زلف چو می‌جنبانی رباعی ۳۲ - گر زانکه بدین شاهدی و شیرینی رباعی ۳۳ - ای دیده اگر هزار سیل انگیزی رباعی ۳۴ - ای ابر بهار خانه پرورده تست رباعی ۳۵ - قسم تو اگر مراد گر حرمان است، رباعی ۳۶ - در طیره‌ام از باد که آمد سویت رباعی ۳۷ - با مهر رخ تو بیش از ایت تابم نیست رباعی ۳۸ - آتش ز دهان شمع دیشب می‌جست رباعی ۳۹ - ما هم که رخش روشنی خور بگرفت رباعی ۴۰ - تا ناله بلبلم به گوش آمده است رباعی ۴۱ - با لعل لبت شراب را مستی نیست رباعی ۴۲ - در معرض رویت قمر آمد بشکست رباعی ۴۳ - با آنکه دو چشم شوخ او عربده جوست رباعی ۴۴ - آن یار که بی نظیر و بی مانند است رباعی ۴۵ - آورد بهم تیر و کمان را در دست رباعی ۴۶ - دیشب سر زلف یار بگرفتم مست رباعی ۴۷ - قسمم همه درد است و دوا چیزی نیست رباعی ۴۸ - مقصود ز احسان درم و دینار است رباعی ۴۹ - این اشک گریز پا که خونی من است رباعی ۵۰ - گل بین که ز عندلیب بگریخته است رباعی ۵۱ - شاها ز تو چشم سلطنت را نور است رباعی ۵۲ - چون در سر زلف تو صبا می‌پیچد رباعی ۵۳ - خالت که بر آن عارض مهوش زده‌اند رباعی ۵۴ - سیمین ز نخت که جان از آن بنماید رباعی ۵۵ - گل افسری از لعل و گهر می‌سازد رباعی ۵۶ - این عمر نگر چه محنت افزای آمد رباعی ۵۷ - در وصف لبت نطق زبان بسته بود رباعی ۵۸ - آن را که می و مطرب دلکش باشد رباعی ۵۹ - گل زر به کف و شراب در سر دارد رباعی ۶۰ - چون قسم تو آنچه عدل قسمت فرمود، رباعی ۶۱ - دی سرو به باغ سرفرازی می‌کرد رباعی ۶۲ - زلف سیهت که بر مهت می‌پوید رباعی ۶۳ - هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد رباعی ۶۴ - جان در طلب رطل گران می‌گردد رباعی ۶۵ - زلف تو همه روز مشوش باشد رباعی ۶۶ - ترکم که مهش به پیش زانو می‌زد رباعی ۶۷ - ... م که همیشه آب خود می‌ریزد رباعی ۶۸ - سلمان، زر و اسب و کار و بارت بردند رباعی ۶۹ - ای خواجه دوای درد ما کی باشد؟ رباعی ۷۰ - از شمع جمال تو دلم تاب کشد رباعی ۷۱ - روزی که سمن بر لب جو بر روید رباعی ۷۲ - سوز تو جگر کباب می‌گرداند رباعی ۷۳ - دستت چو به کارد کلک را بتراشید رباعی ۷۴ - دیشب که نگار دلستان می‌رقصید رباعی ۷۵ - بر زلف تو چون باد وزیدن گیرد رباعی ۷۶ - دل با رخ تو سر تعشق دارد رباعی ۷۷ - یک زخم غمت هزار مرهم ارزد رباعی ۷۸ - خواهم که مرا مدام آماده بود رباعی ۷۹ - ز آن رو که هوا، بوی خوشت می‌گیرد رباعی ۸۰ - آن یار که مشک بر قمر می‌ساید رباعی ۸۱ - اسبی که مرا خواجه بر آن اسب نشاند رباعی ۸۲ - ای خواجه فلان الدین که ریشت ... باد رباعی ۸۳ - ابر است گهر بار و هوا عنبر بیز رباعی ۸۴ - از جام توام بهره خمار آمد و بس رباعی ۸۵ - رویت که ازو گرفت نیرو آتش رباعی ۸۶ - دل خواستم از زلف سمن پوش تو دوش رباعی ۸۷ - گل بین که دریدند همه پیرهنش رباعی ۸۸ - دذر راه بسر همی پوید شمع رباعی ۸۹ - ای داده غمت بباد جانم چو شمع رباعی ۹۰ - از باغ جمالت ار آگه بودی گل رباعی ۹۱ - امسال مکرر است وقت گل و مل رباعی ۹۲ - ای کارگزاران درت شمس و زحل، رباعی ۹۳ - توفیق نمی‌شود به زاری حاصل رباعی ۹۴ - در باغ بهشت اگر نباشی خوشدل رباعی ۹۵ - بیمارم و کس نمی‌کند درمانم رباعی ۹۶ - شعر تو که هست قوت جان مردم رباعی ۹۷ - در وصل نماند بیش ازین تدبیرم رباعی ۹۸ - سرمایه دین و دل به غارت دادم رباعی ۹۹ - دوش آن بت شوخ دلربا گفت به چشم: رباعی ۱۰۰ - نی دولت آنکه یار غارت بینم رباعی ۱۰۱ - تا کی چو گل از هوا مشوش باشیم؟ رباعی ۱۰۲ - من باغ ارم بر سر کویت دیدم رباعی ۱۰۳ - از دوست مرا چون نگریزد چه کنم؟ رباعی ۱۰۴ - در مجلس تو ز گل پراکنده‌ترم رباعی ۱۰۵ - درویش، ز تن جامه صروت بر کن رباعی ۱۰۶ - دارم عجب از غنچه دل تنگ که چون رباعی ۱۰۷ - خواهم شبکی چنانکه تو دانی و من رباعی ۱۰۸ - زیر و زبر چشم ترا بس موزون رباعی ۱۰۹ - مهمان شماعیم نظر با ما کن رباعی ۱۱۰ - شاها به خطای اسب اگر شاه ز زین رباعی ۱۱۱ - تا کی پی هر نگار مهوش، سلمان، رباعی ۱۱۲ - عمری ز پی کام دل و راحت تن رباعی ۱۱۳ - عالم همه سرنگون توانم دیدن