درباره عرفی شیرازی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای قرن دهم هجری قمری در شیراز است. البته میان تذکره‌نویسان و تاریخ‌نویسان دربارهٔ نام دقیق او اختلاف نظر زیادی وجود دارد.
به کمال فضل و دانش و لطیفه‌گویی و حاضرجوابی معروف است و طرزی مخالف مسلک قدما در شعر در پیش گرفته و غالباً در اثر کثرت تشبیهات و استعارات او، اصل مقصود در شعرش مبهم می‌ماند. چند بار به هندوستان رفته و در دربار اکبر شاه گورکانی تقرب یافته‌است.
به علت این که چند بار شیخ ابوالفیض بن مبارک فیضی دکنی و برادرش، ابوالفضل علامی را که هر دو از اکابر هند بودند، در مقام مناظره محکوم ساخته بود، آن دو کینه و عداوت او را سخت به دل گرفتند.
عرفی در سال ۹۹۹ در سن سی و شش سالگی درگذشت و جنازه او را از لاهور به نجف انتقال دادند.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
رباعی ۱ - ای شربت شیخ و شاب در کاسهٔ ما رباعی ۲ - ای کرده زبون، ناز شجاع تو، مرا رباعی ۳ - چندان که شدم ز بیخودی مست دعا رباعی ۴ - ای رانده ز نسبت حرم طاعت ما رباعی ۵ - از بند غرور می گشایم خود را رباعی ۶ - گلبرگ برد باد بهاران به کجا رباعی ۷ - این ناله که در آتش خویش است کباب رباعی ۸ - آنم که قفای من جبین طلب است رباعی ۹ - نادان به عمارت بدن مشغول است رباعی ۱۰ - راهی بنما که رهنما مردی نیست رباعی ۱۱ - عرفی چه زنی طعن خرد بر من مست رباعی ۱۲ - وصل تو دوایی است که بیمارش نیست رباعی ۱۳ - شاها کرم تو قلزم مواج است رباعی ۱۴ - آن کز نظرش حجاب صورت بر خاست رباعی ۱۵ - تا در زده ام به دامن عفو تو دست رباعی ۱۶ - با سال و مه ام دقیقه و ساعت نیست رباعی ۱۷ - عرفی که همیشه در سلامت رو داشت رباعی ۱۸ - آنم که رعیت کمینم دهر است رباعی ۱۹ - از باب مغان که رسمشان جود و عطاست رباعی ۲۰ - عرفی سخنت گر چه معما رنگ است رباعی ۲۱ - از دیدهٔ ما به جز حیا نتوان یافت رباعی ۲۲ - حسن از طلب نگاه ما بسته لب است رباعی ۲۳ - عرفی چه نهی متاع دل در کف دست رباعی ۲۴ - آنم که به ترک دین دلم خرسند است رباعی ۲۵ - یار آمده و در صدد دلداری ست رباعی ۲۶ - عرفی سر صفهٔ مغان مسند ماست رباعی ۲۷ - زینسان که گمان شده دی به ره است رباعی ۲۸ - زین سردی دی که آب و آتش یخ بست رباعی ۲۹ - باز آ که فراق جان گداز آمده است رباعی ۳۰ - گر چشم و دلم ز ناله و گریه جداست رباعی ۳۱ - تا عمر مرا فلک به غم پیموده است رباعی ۳۲ - عشق آمد و گوید رسولم نام است رباعی ۳۳ - راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت رباعی ۳۴ - مسجود ملایک دو تن از آب و گل است رباعی ۳۵ - معموری عقل فضلهٔ ویرانی ست رباعی ۳۶ - در عهد من آن که لاف سنج سخن است رباعی ۳۷ - عرفی دل من که منت جان من است رباعی ۳۸ - دردا که دگر سخن ز فرزانگی است رباعی ۳۹ - دی محتسب آمد به غم، تند نشست رباعی ۴۰ - شیراز که دریای معانی گذر است رباعی ۴۱ - صد تلخ شنیدم ز یکی رزق پرست رباعی ۴۲ - این لاله که با داغ الست آمده است رباعی ۴۳ - در باغم و دل شکارگاه شیراست رباعی ۴۴ - یاران دگر انگشت نما خواهم گشت رباعی ۴۵ - در دیدهٔ تو روشنی شرم به است رباعی ۴۶ - عرفی شب عید و باده عیش افروز است رباعی ۴۷ - روزی که قضا به مزرعهٔ قسمت کشت رباعی ۴۸ - عرفی دل ما تا به در عشق گریخت رباعی ۴۹ - عرفی علم هجر تو افراشننی است رباعی ۵۰ - عرفی من و دل نه خوب دانیم و نه زشت رباعی ۵۱ - ای عشق که مدح تو همین عشق بس است رباعی ۵۲ - عرفی گله سر مکن که جای گله نیست رباعی ۵۳ - از وصل نهان ما که غماز نیافت رباعی ۵۴ - هر کس که سرش نه در گریبان فناست رباعی ۵۵ - عرفی منم آن که دوزخم بت شکن است رباعی ۵۶ - عرفی منم آن که کوششم بی اثر است رباعی ۵۷ - دستی دارم که در گریبان غم است رباعی ۵۸ - از گریهٔ گرم دیده آتشناک است رباعی ۵۹ - ای آن که برت سفال و یاقوت یکی است رباعی ۶۰ - ای شوق لبت ز صبر من برده ثبات رباعی ۶۱ - ای کعبه رو این طرف که بی سازی نیست رباعی ۶۲ - آگه نیم از عیش که شهد چه گلوست رباعی ۶۳ - حسن آن باغی که خلد ازو بی رنگ است رباعی ۶۴ - دل دشمن شادی ست و در کار غم است رباعی ۶۵ - با معصیتم که کرده ای امن کنشت رباعی ۶۶ - ای آن که رهت به بزم مقصودی نیست رباعی ۶۷ - عرفی دل ما بسی پریشان نظر است رباعی ۶۸ - صحرای هوس خار تمنا خیز است رباعی ۶۹ - دل در هوس وصل تسلی طلب است رباعی ۷۰ - مستوری دل طلب که مستی این جاست رباعی ۷۱ - آن شور که این مفرد و این وافی چیست رباعی ۷۲ - ای مهر تو هیچ وکین دشمن هم هیچ رباعی ۷۳ - از عشق شراب نیستی جوید روح رباعی ۷۴ - فردا که معاملان هر فن طلبند رباعی ۷۵ - ایوب به صبر خویشتن می نازد رباعی ۷۶ - آن کس که عنان تافت ز ما گمره شد رباعی ۷۷ - عرفی که قدم در دهن تیشه نهد رباعی ۷۸ - عرفی که به هرزه گردیم خو می داد رباعی ۷۹ - در دیدهٔ هجر خواب پژمرده شود رباعی ۸۰ - عشق آمد و گوید که زبان بگشایند رباعی ۸۱ - شوخی که ز خنده چشمهٔ نوش شود رباعی ۸۲ - رفتم به جنازهٔ یک تن که فسرد رباعی ۸۳ - جمعی به درت گریه و آه آوردند رباعی ۸۴ - در باغ دلم که روضه نعتش گوید رباعی ۸۵ - از خامشی ام جان یه سخن می سوزد رباعی ۸۶ - عشق تو خرابات نشین می باشد رباعی ۸۷ - دردا که اجل رسید و درمان نرسید رباعی ۸۸ - از زهر ستیزه خوی او می شویند رباعی ۸۹ - وقت است که یاران به گلستان ریزند رباعی ۹۰ - در سردی یخ بند که لرزد خورشید رباعی ۹۱ - شاهی که فلک هم گهر او نشود رباعی ۹۲ - عرفی دل و طبع تو ستمگار مباد رباعی ۹۳ - آن کس که ز راه نفسم بسته کند رباعی ۹۴ - شاها نفسم باغ ثنا خواهد شد رباعی ۹۵ - ای ملک غمت هر چه فرازست و فرود رباعی ۹۶ - جمعی ز کتاب سخنت می جویند رباعی ۹۷ - عشق آمد و از مژدهٔ غم شادم کرد رباعی ۹۸ - عرفی دل ما کیش دگرگون نکند رباعی ۹۹ - عرفی چه خروشی که فلان گمره شد رباعی ۱۰۰ - مردیم که آه ما دل شب نگزد رباعی ۱۰۱ - آنم که تنم همیشه از جان به بود رباعی ۱۰۲ - دیدم جایی که فتح باب آنجا بود رباعی ۱۰۳ - آن کس که لوای عشق بر دوش آید رباعی ۱۰۴ - ای عیش به آلایشت آمیخته اند رباعی ۱۰۵ - بر ساغر من که عشق از او نشأه برد رباعی ۱۰۶ - رفتم به حرم که درد ایمان دانند رباعی ۱۰۷ - گر سنگ ملامت به دلم نستیزد رباعی ۱۰۸ - تا رنگ من از شراب رهبان کردند رباعی ۱۰۹ - رخسار تو باغ را سراسیمه کند رباعی ۱۱۰ - زین گونه که دل به عقل زشتم طلبد رباعی ۱۱۱ - گیرم که تو را شوخی آتش باشد رباعی ۱۱۲ - چون عشق به کام مشتری کار کند رباعی ۱۱۳ - عرفی همه بود رنگ، بی گفت و شنید رباعی ۱۱۴ - تا کی برت اظهار عدم نتوان کرد رباعی ۱۱۵ - ای آن که ز درد رسته ای، شرمت باد رباعی ۱۱۶ - در علم و عمل چو ذوفنون آید مرد رباعی ۱۱۷ - ای آهوی فتنه سنبلت را به کمند رباعی ۱۱۸ - ای خواجه چو از تو مرگ جان خواهد برد رباعی ۱۱۹ - گر دل بردم عشوه نمایی چه شود رباعی ۱۲۰ - خوش آن که شراب همتم مست کند رباعی ۱۲۱ - عرفی نه مرا حاصل کان می باید رباعی ۱۲۲ - عرفی لب معنی ام دم از نور زند رباعی ۱۲۳ - توفیق گذشته گر به ما باز آید رباعی ۱۲۴ - بی یاد لب تو خضر دل مرده شود