جمال‌الدین عبدالرزاق : غزلیات
شماره ۱۱۶ - بامن ایدوست ستمگر چو جهانی چکنم
بامن ایدوست ستمگر چو جهانی چکنم
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۱۲۰ - بزرگان می‌کنند از تلخ‌رویی سرمه در کارم
بزرگان می‌کنند از تلخ‌رویی سرمه در کارم
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۱۲ - بی ته هر شو سرم بر بالش آیو
بی ته هر شو سرم بر بالش آیو
نسیمی : غزلیات
شماره ۲۰ - ای کعبه جمال توام قبله صلوة
ای کعبه جمال توام قبله صلوة
ابوالفضل بیهقی : مجلد نهم
بخش ۲۰ - نزول امیر به هرات
وزیر بازگشت و دیگر روز رسول را بخواند و خواجه بو نصر مشکان در خدمت وزیر بنشست و آنچه گفتنی بود بگفتند و پرداختنی‌ بود بپرداختند برین جمله که وزیر گفت که در باب شما شفاعت کردم و پادشاه را بر آن آوردم که شما درین ولایت که هستید بباشید و ما بازگردیم و به هری رویم، و نسا و باورد و فراوه و این بیابانها و حدها شمایان‌ را مسلّم فرمود بشرطی که با مسلمانان و نیک و بد رعایا تعرّض نرسانید و مصادره‌ و مواضعت‌ نکنید درین سه جای که هستید، برخیزید و بدین ولایتها که نامزد شما شد بروید تا ما بازگردیم و به هری‌ رویم و شما آنجا رسولان باردوی‌ فرستید و شرط خدمت‌ بجای آرید تا کاری سخته‌ پیش گیریم و قراری دهیم که از آن رجوع نباشد، چنانکه رعایا و ولایتها آسوده گردند و ازین گریختن و تاختن و جنگ و جدال و شورش بازرهید.» برین جمله پیغامها بداد و رسول نوخاستگان را حقّی بگزاردند از تشریف‌ وصلت بسزا، و خشنود بازگردانیدند. و حاکم مطّوّعی را هم بدین مهم نامزد کردند، با رسول یکجا برفت و بنوخاستگان رسید، و رسول ایشان بسیار شکر و دعا گفت‌ و با او خالی کردند. و حاکم مطّوّعی نیز پیغام وزیر بگفت. ایشان خدمت کردند و او را نیکویی گفتند، و حالی تسکین پیدا آمد. اگر چه ایشان هرگز نیارامیدند که نخوت‌ پادشاهی و حلّ و عقد و امر و نهی و ولایت گرفتن در سرایشان شده بود، مجاملتی‌ در میان آوردند و حاکم مطّوّعی را خدمتی کردند با معذرتی بی- اندازه و گفتند که «ما بفرمان وزیر مطاوعت‌ نمودیم، اما میباید که با ما راست روند و از هیچ طرف با ما غدری‌ و مکری نرود تا بیارامیم و بضرورت دیگر بار مکاشفتی پیدا نگردد و اینچه گفتند و فرمودند از آن رجوع ننمایند و بر آن بروند تا رعایا و لشکرها از هر دو طرف آسوده گردند و خونهای ناحق ریخته نیاید.» هم برین قرار از آنجا که بودند منزل کردند و برین که ایشان را ولایت مسمّی‌ شده بود برفتند.
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۵۲۲ - رویی که تو داری گل سیراب ندارد
رویی که تو داری گل سیراب ندارد
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۷۱۲ - ز سامان سفر با خود دل رنجیده ای دارم
ز سامان سفر با خود دل رنجیده ای دارم
امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۲۶۶ - در طور خواجه
شب چو شکست توبه ام شوخ شرابخوار من
قدسی مشهدی : مطالع و متفرقات
شماره ۱۸ - به بزم، چهره ز می برفروختن دارد
به بزم، چهره ز می برفروختن دارد
امیر معزی : رباعیات
شماره ۱۷۲ - این مجلس شاه و گل‌فشان اندروی
این مجلس شاه و گل‌فشان اندروی
ابوالفرج رونی : مقطعات
شماره ۴ - به خدایی که ره معرفتش
به خدایی که ره معرفتش
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۱۹ - گوشی که در حلقه او بود لفظ تو
گوشی که در حلقه او بود لفظ تو
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۹۰ - بر همه ذرات عالم آفتابی تافته
بر همه ذرات عالم آفتابی تافته
فضولی : ساقی نامه
بخش ۱۵ - مناظره با مطرب
شبی داشتم مطربی هم نشین
ادیب الممالک : مقطعات
شمارهٔ ۲۱۲ - متضمن چهار ماده تاریخ برای جشن تاجگذاری
از ادیب الممالک اندر یاد
رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۵۳ - ز خوناب دل و از دیده خونابه بار من
ز خوناب دل و از دیده خونابه بار من
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۹ - به شاهد لغت لت، بمعنی لخت و عمود
رویت ز در خنده و سبلت ز در تیز
غالب دهلوی : رباعیات
شماره ۹۳ - بر قول تو اعتماد نتوان کردن
بر قول تو اعتماد نتوان کردن
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۲۲۲ - در هجا
ترا هجا نکند انوری معاذالله
افسر کرمانی : قصاید
شمارهٔ ۲۲ - افسر سلیمان
ای مهر رویت از مه گردون گرفته باج