سلیم تهرانی : قصاید
شمارهٔ ۳ - ایضا در مدح حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)
مسافری ست قلم کز معانی شیرین امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۴۵۹
چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
خوشآن قومی پریشان روزگاری
خوشن قومی پریشان روزگاری اهلی شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۴۳
چشم ز ناز یوسفش سوی پدر نمی فتد کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۱۳۰
گر چه دل من چو شمع آتش خایست انوری : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴۲۷
صدرا چو تو چشم آسمان بیند نی حزین لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۵۹۸
ای نمک حسن تو، شور نمکدان عشق جلال عضد : رباعیّات
شمارهٔ ۱۶
هم دست من تشنه به جامی برسید سیف فرغانی : قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شمارهٔ ۳۲
ای جان تو مسافر مهمان سرای خاک! سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۲۶ - در بیان آنکه اولیا و ملک باطنشان و جمال روح بیچونشان از چشم حس پنهان است. همچون صورت جرمی و تنی ندارد پنهان مانده است. و صورت عالم ذرهای است از ملک باطن ایشان. جهت آنکه این جهان ظاهر و محسوس است بس هول و بزرگ و زیبا و خوب مینماید اگر از معنی و باطن ایشان ذرهای محسوس گشتی و بصورت درآمدی عالم خرد و حقیر نمودی چنانکه گفتهاند اگر عقل محسوس شدی و مصور گشتی آفتاب روشن از شب تاریکتر نمودی واگر حماقت محسوس گشتی شب تارکی از روز روشنتر نمودی. و در تقریر آنکه آدمی مرکب است از صورت و معنی و شیطانی و رحمانی دمبدم از اندرونش حوران بهشت و دیوان دوزخ سر میکنند و روی مینمایند تا بر او کدام رک و صفت غالب است و بکدامین صورت مناسبتش بیشتر است. رغبت بدان کند تا قبله و معشوقش آن شود. لاجرم آخر کار ع
گر بدی نور اولیا پیدا انوری : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۳۰
در موج خطر مرفهی همچو کلیم عرفی شیرازی : غزلها
غزل شمارهٔ ۳۴۹
شبی که در قدم وصل یار می گذرد خاقانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۴
آن را که غمگسار تو باشی چه غم خورد سلمان ساوجی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۱
نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد سلیم تهرانی : غزلیات
شمارهٔ ۵۹۹
دلم امشب ز جنون چون خم می جوشان بود عنصری بلخی : بحر متقارب
شمارهٔ ۳۴
که فرخ منوس آن شه دادگر هجویری : مقدمات
بسْمِ اللّه الرّحمنِ الرّحیم
اَلْحَمدُللّهِ الّذی کَشَفَ لِأولیائِه بَواطِنَ مَلکوتِهِ، وَقَشَعَ لِأَصفیائِهِ سَرائرَ جبروتِهِ، وَأراقَ دَمَ المحبّینَ بِسَیفِ جَلالِه، وأذاقَ سِرَّ المشتاقینَ رَوْحَ وِصالِه. هو الْمُحیی لِمَواتِ الْقُلوبِ بأنوارِ إدراکه، وَالمُنعِشُ لها بِراحَةِ رَوْحِ الْمَعْرِفَةِ بَنَشْرِ أسمائه. وَالصَّلوةُ علی رَسولِهِ مُحمَّدٍ و عَلی آله و أصحابه. امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۶۸ - ایضا له
کسیکه دل ز سر زلف مشکسای تو بست حزین لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۳۳۹
با تیغ بازی مژه ات جان که می برد؟ آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۴۹۶
نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد
شمارهٔ ۳ - ایضا در مدح حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)
مسافری ست قلم کز معانی شیرین امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۴۵۹
چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
خوشآن قومی پریشان روزگاری
خوشن قومی پریشان روزگاری اهلی شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۴۳
چشم ز ناز یوسفش سوی پدر نمی فتد کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۱۳۰
گر چه دل من چو شمع آتش خایست انوری : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴۲۷
صدرا چو تو چشم آسمان بیند نی حزین لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۵۹۸
ای نمک حسن تو، شور نمکدان عشق جلال عضد : رباعیّات
شمارهٔ ۱۶
هم دست من تشنه به جامی برسید سیف فرغانی : قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شمارهٔ ۳۲
ای جان تو مسافر مهمان سرای خاک! سلطان ولد : ولدنامه
بخش ۱۲۶ - در بیان آنکه اولیا و ملک باطنشان و جمال روح بیچونشان از چشم حس پنهان است. همچون صورت جرمی و تنی ندارد پنهان مانده است. و صورت عالم ذرهای است از ملک باطن ایشان. جهت آنکه این جهان ظاهر و محسوس است بس هول و بزرگ و زیبا و خوب مینماید اگر از معنی و باطن ایشان ذرهای محسوس گشتی و بصورت درآمدی عالم خرد و حقیر نمودی چنانکه گفتهاند اگر عقل محسوس شدی و مصور گشتی آفتاب روشن از شب تاریکتر نمودی واگر حماقت محسوس گشتی شب تارکی از روز روشنتر نمودی. و در تقریر آنکه آدمی مرکب است از صورت و معنی و شیطانی و رحمانی دمبدم از اندرونش حوران بهشت و دیوان دوزخ سر میکنند و روی مینمایند تا بر او کدام رک و صفت غالب است و بکدامین صورت مناسبتش بیشتر است. رغبت بدان کند تا قبله و معشوقش آن شود. لاجرم آخر کار ع
گر بدی نور اولیا پیدا انوری : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۳۰
در موج خطر مرفهی همچو کلیم عرفی شیرازی : غزلها
غزل شمارهٔ ۳۴۹
شبی که در قدم وصل یار می گذرد خاقانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۴
آن را که غمگسار تو باشی چه غم خورد سلمان ساوجی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۱
نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد سلیم تهرانی : غزلیات
شمارهٔ ۵۹۹
دلم امشب ز جنون چون خم می جوشان بود عنصری بلخی : بحر متقارب
شمارهٔ ۳۴
که فرخ منوس آن شه دادگر هجویری : مقدمات
بسْمِ اللّه الرّحمنِ الرّحیم
اَلْحَمدُللّهِ الّذی کَشَفَ لِأولیائِه بَواطِنَ مَلکوتِهِ، وَقَشَعَ لِأَصفیائِهِ سَرائرَ جبروتِهِ، وَأراقَ دَمَ المحبّینَ بِسَیفِ جَلالِه، وأذاقَ سِرَّ المشتاقینَ رَوْحَ وِصالِه. هو الْمُحیی لِمَواتِ الْقُلوبِ بأنوارِ إدراکه، وَالمُنعِشُ لها بِراحَةِ رَوْحِ الْمَعْرِفَةِ بَنَشْرِ أسمائه. وَالصَّلوةُ علی رَسولِهِ مُحمَّدٍ و عَلی آله و أصحابه. امیرعلیشیر نوایی : غزلیات
شمارهٔ ۶۸ - ایضا له
کسیکه دل ز سر زلف مشکسای تو بست حزین لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۳۳۹
با تیغ بازی مژه ات جان که می برد؟ آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۴۹۶
نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد