سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۸۷ - جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی
جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی
سیف فرغانی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۷۳ - گر کسی را حسد آید که تو را می‌نگرم
گر کسی را حسد آید که تو را می‌نگرم
قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۹۱ - در غزل واشاره به مدح نوشروان نامی است
ای دل به جان و مال خر گر بوسه جانان خری
عطار نیشابوری : باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن
شماره ۱۴ - درعالم مرگ زندگانی دور است
درعالم مرگ زندگانی دور است
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۱۱۷ - نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت
نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۳۷ - چون شانه و سنگ اگر پذیرد رایت
چون شانه و سنگ اگر پذیرد رایت
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷۲ - نقاش رخت اگر نه یزدان بودی
نقاش رخت اگر نه یزدان بودی
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۶۶۵ - تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۲۵ - جام تلخ از جان شیرین خوش ترست
جام تلخ از جان شیرین خوش ترست
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۶۸۸ - ای غنچه غلام خندهٔ تو
ای غنچه غلام خندهٔ تو
عطار نیشابوری : باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
شماره ۹۶ - جانا ز میانِ من و تو دست کراست
جانا ز میانِ من و تو دست کراست
عطار نیشابوری : باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
شماره ۲۲ - من، توبهٔ عامی، به گناهی نخرم
من، توبهٔ عامی، به گناهی نخرم
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۳۱۱ - وله ایضا
زهی شکوه تو از روی ملک رنگ زدای
سحاب اصفهانی : رباعیات
شماره ۸ - از طبعی ناکام که ناکام تر است
از طبعی ناکام که ناکام تر است
اقبال لاهوری : زبور عجم
از چشم ساقی مست شرابم
از چشم ساقی مست شرابم
مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۱۸ - جانا نظری فرما، چون جان نظرهایی
جانا نظری فرما، چون جان نظرهایی
عطار نیشابوری : بخش ششم
الحكایة و التمثیل
دید طفلی را مگر سفیان پیر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۴۹۸ - در دل شب هر که جامی از می احمر زند
در دل شب هر که جامی از می احمر زند
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۵۷ - بسیار شنیدم من و دیدم بسیار
بسیار شنیدم من و دیدم بسیار
سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۲ - حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر، هنر آموزید
حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یک‌بار بِبَرد یا خواجه به تَفاریق بخورد. اما هنر چشمهٔ زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.