سعدی : مثنویات
شماره ۱۳ - زخم بالای یکدگر بزنند
زخم بالای یکدگر بزنند ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۶۳ - تاریخ بنای دبیرستان پهلوی در شهر بابل
در زمان پهلوی شاهنشه ایران، کزو ملکالشعرای بهار : غزلیات
شماره ۷۰ - ای مصور نقش آن سرّ نهانش را بکش
ای مصور نقش آن سرّ نهانش را بکش اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۲۱۴ - القضا و القدر
چون سرّ قدر طعمهٔ ابدال شود ترانه های کودکانه : بخش اول
اسب سفید (ابر و اسب)
ابر سفید دیدم من محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۰۹ - گرچه قرب درگهت حدمن مهجور نیست
گرچه قرب درگهت حدمن مهجور نیست جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۷۱ - وفات یافتن یوسف علیه السلام و هلاک شدن زلیخا از الم مفارقت وی
به دیگر روز یوسف بامدادان جامی : سبحةالابرار
بخش ۹۸ - حکایت پیر آزاده با جوان محتشم زاده
محتشم زاده از نخوت جاه ادیب صابر : قصاید
شماره ۳۶ - صورتگران چه حیله و تدبیر کرده اند
صورتگران چه حیله و تدبیر کرده اند کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۴ - بگذار در آن کوی من اشک فشان را
بگذار در آن کوی من اشک فشان را فریدون مشیری : ابر و کوچه
سرگردان
دلم سوزد به سرگردانی ماه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۸۰ - با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است
با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است رشیدالدین میبدی : ۳۳- سورة الاحزاب- مدنیه
۵ - النوبة الثانیة
قوله: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ... الایة سبب نزول این نهى و نزول این آیة آن بود که: رسول خدا (ص) ولیمهاى ساخت از بهر زینب که تحویل کرده بود و جمعى بسیار از یاران بر ان ولیمه خوانده، انس مالک گفت: رسول خدا مرا فرمود که رو هر که را بینى از یاران برخوان. گفتا رفتم و خواندم، و یاران جوق جوق مىآمدند و طعام مىخوردند و باز میگشتند. بعاقبت گفتم: یا رسول اللَّه ما اجد احدا ادعوه کس نماند که او را نخواندم. آن گه طعام برداشتند و قوم متفرّق شدند، سه کس در خانه رسول (ص) بماندند و دراز نشستند و از سخنها مىپرسیدند و سرگذشتها باز میگفتند، رسول (ص) خدا میخواست که ایشان برخیزند و شرم میداشت که بگفتى، یک بار و دو بار از خانه بیرون شد بخانه عایشه و غیر آن و باز مىآمد و انتظار برخاستن ایشان میکرد، در آن حال جبرئیل آمد و این آیة آورد، آنجا که گفت: وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ، رسول خدا بر ایشان خواند و ایشان برخاستند و بیرون شدند. طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱۷ - خوش آن خلوت که چون آئی بروی غیر در بندم
خوش آن خلوت که چون آئی بروی غیر در بندم فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
بهارِ خاموش
ندانم این نسیمِ بالْ بسته، محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۲ - بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
بعد هزار انتظار این فلک بی وفا ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۳۴ - تهران قبل از کودتا
ای مردم دلخون وطن، دغدغه تا کی ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۶۵ - گر که سیم و زر بسیار بود نادانرا
گر که سیم و زر بسیار بود نادانرا ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۳۱ - در پیشگاه آستان قدس رضوی
تبارک الله از این فرخ آستان که بود سعدی : غزلیات
غزل ۲۲۷ - آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چند
آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چند
شماره ۱۳ - زخم بالای یکدگر بزنند
زخم بالای یکدگر بزنند ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۶۳ - تاریخ بنای دبیرستان پهلوی در شهر بابل
در زمان پهلوی شاهنشه ایران، کزو ملکالشعرای بهار : غزلیات
شماره ۷۰ - ای مصور نقش آن سرّ نهانش را بکش
ای مصور نقش آن سرّ نهانش را بکش اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۲۱۴ - القضا و القدر
چون سرّ قدر طعمهٔ ابدال شود ترانه های کودکانه : بخش اول
اسب سفید (ابر و اسب)
ابر سفید دیدم من محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۰۹ - گرچه قرب درگهت حدمن مهجور نیست
گرچه قرب درگهت حدمن مهجور نیست جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۷۱ - وفات یافتن یوسف علیه السلام و هلاک شدن زلیخا از الم مفارقت وی
به دیگر روز یوسف بامدادان جامی : سبحةالابرار
بخش ۹۸ - حکایت پیر آزاده با جوان محتشم زاده
محتشم زاده از نخوت جاه ادیب صابر : قصاید
شماره ۳۶ - صورتگران چه حیله و تدبیر کرده اند
صورتگران چه حیله و تدبیر کرده اند کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۴ - بگذار در آن کوی من اشک فشان را
بگذار در آن کوی من اشک فشان را فریدون مشیری : ابر و کوچه
سرگردان
دلم سوزد به سرگردانی ماه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۹۸۰ - با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است
با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است رشیدالدین میبدی : ۳۳- سورة الاحزاب- مدنیه
۵ - النوبة الثانیة
قوله: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ... الایة سبب نزول این نهى و نزول این آیة آن بود که: رسول خدا (ص) ولیمهاى ساخت از بهر زینب که تحویل کرده بود و جمعى بسیار از یاران بر ان ولیمه خوانده، انس مالک گفت: رسول خدا مرا فرمود که رو هر که را بینى از یاران برخوان. گفتا رفتم و خواندم، و یاران جوق جوق مىآمدند و طعام مىخوردند و باز میگشتند. بعاقبت گفتم: یا رسول اللَّه ما اجد احدا ادعوه کس نماند که او را نخواندم. آن گه طعام برداشتند و قوم متفرّق شدند، سه کس در خانه رسول (ص) بماندند و دراز نشستند و از سخنها مىپرسیدند و سرگذشتها باز میگفتند، رسول (ص) خدا میخواست که ایشان برخیزند و شرم میداشت که بگفتى، یک بار و دو بار از خانه بیرون شد بخانه عایشه و غیر آن و باز مىآمد و انتظار برخاستن ایشان میکرد، در آن حال جبرئیل آمد و این آیة آورد، آنجا که گفت: وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ، رسول خدا بر ایشان خواند و ایشان برخاستند و بیرون شدند. طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱۷ - خوش آن خلوت که چون آئی بروی غیر در بندم
خوش آن خلوت که چون آئی بروی غیر در بندم فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
بهارِ خاموش
ندانم این نسیمِ بالْ بسته، محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۲ - بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
بعد هزار انتظار این فلک بی وفا ملکالشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۳۴ - تهران قبل از کودتا
ای مردم دلخون وطن، دغدغه تا کی ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۶۵ - گر که سیم و زر بسیار بود نادانرا
گر که سیم و زر بسیار بود نادانرا ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۳۱ - در پیشگاه آستان قدس رضوی
تبارک الله از این فرخ آستان که بود سعدی : غزلیات
غزل ۲۲۷ - آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چند
آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چند