انوری : غزلیات
غزل ۱۴۹ - آنرا که غمت ز در درآید
آنرا که غمت ز در درآید
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۵۵ - وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۲۱۷ - شهادت خلاف دادن یکی از ائمه جماعت
آن یکی را بود وامی بر کسی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۵۵۸ - پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟
پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟
فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۱۹۵ - در مدح سلطان محمد بن سلطان محمود
ای دوست به صدگونه بگردی به زمانی
مجیرالدین بیلقانی : قصاید
شماره ۶۸ - خسرو زرین سپر دوش شد اندر کمان
خسرو زرین سپر دوش شد اندر کمان
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۱۸۵ - الاسرار
تا با خودم از هر دو جهان بیرونم
فضولی : مقطعات
شماره ۱۰ - گفت احمد حیدر است از من چو هارون از کلیم
گفت احمد حیدر است از من چو هارون از کلیم
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۱۳۰ - یارب! غم ما را که به عرض تو رساند؟
یارب! غم ما را که به عرض تو رساند؟
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۰۹ - در بیان منع کردن مجنون فصاد را که نشتر به بدن لیلی می رسد
از قضا مجنون ز تب شد ناتوان
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۲۸۰ - شوخی که بگذرد ز دل ما سنان او
شوخی که بگذرد ز دل ما سنان او
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۰۰ - گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم
گر به کف مانند گل مشت زری می داشتم
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۷۷ - زخم از دهان تیغ ربودن نزاع ماست
زخم از دهان تیغ ربودن نزاع ماست
فضولی : مقطعات
شماره ۳۳ - در مقامی گر شود جان عزیزت منزجر
در مقامی گر شود جان عزیزت منزجر
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۲۱۶ - در بیان اراده ی ابراهیم ع ذبح فرزند خود اسماعیل را
ای پدر خنجر برآر از آستین
حافظ : قطعات
قطعه ۲۳ - دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
حافظ : غزلیات
غزل ۱۹۲ - سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند
سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۰۳ - هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شد
هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شد
حافظ : قطعات
قطعه ۲۴ - در این ظلمت‌سرا تا کی به بوی دوست بنشینم
در این ظلمت‌سرا تا کی به بوی دوست بنشینم
غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۲۳ - علاج طول امل
بدان که علاج دفع سبب بود. چون سبب بدانستی به دفع آن مشغول باشی. اما سبب دوستی دنیا را علاج بدان کند که گفته ایم در کتاب حب دنیا و در جمله هرکه دنیا را بداند دنیا را دوست ندارد که بداند که لذت وی روزی چند است که به مرگ ناچار باطل شود و آنگاه در حال منغص و مکدر است و از رنج خالی نیست و هرگز کسی را صافی نشده است و هرکه از طول آخرت بیندیشد و از مختصری عمر داند که فروختن آخرت به دنیا هم چنان بود که کسی درمی در خواب دوست تر دارد از دیناری در بیداری، که دنیا چون خوابی است: «الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا». و اما جهل را علاج به فکر صافی و معرفت حقیقی کند که بداند که مرگ چون که به دست وی نیست آن وقت بیاید که خواهد تا بر جوانی اعتماد نکند یا بر کاری دیگر.