ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۲۰۳ - من کز سر جان بسوی تو خواهم خاست
من کز سر جان بسوی تو خواهم خاست
شمس مغربی : غزلیات
شماره ۶۱ - هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند
هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۷۳ - گل به باغ آمده تقصیر چراست
گل به باغ آمده تقصیر چراست
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۶۵ - تا شود از پیش ماه پرده برانداخته
تا شود از پیش ماه پرده برانداخته
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۸ - د‌ر مدح شاهنشاه اسلام‌پناه ناصرالدین شاه خلد لله ملکه و اقباله‌ گوید
باز سرسبز شد زمین ز گیاه
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶۸ - نوروز چو خان به بخت فیروز کند
نوروز چو خان به بخت فیروز کند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۵۲ - گریه شادی ز مینای شراب آموختم
گریه شادی ز مینای شراب آموختم
صفایی جندقی : رباعیات انابیه
شماره ۳۱ - هر چند به فر کرمت مغروریم
هر چند به فر کرمت مغروریم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۶۳۱ - دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۶۷ - بیا ای عیش مشرب، ناله‌ای از ساز غم بشنو
بیا ای عیش مشرب، ناله‌ای از ساز غم بشنو
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۸ - یاری که به صورت و به سیرت ملکیست
یاری که به صورت و به سیرت ملکیست
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۰۶ - من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص
من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص
سلیم تهرانی : قطعات
شمارهٔ ۵ - در مذمت پوستین خود و حسن طلب برای پوستینی دیگر
صاحبا! سرورا! خداوندا!
سعدی : غزلیات
غزل ۱۲۰ - خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣۵١ - من ابن یمینم که چون طبع من
من ابن یمینم که چون طبع من
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۱۳ - بی‌قرار است دل اندر بدن کشته عشق
بی‌قرار است دل اندر بدن کشته عشق
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۲۸ - دل جای غم توست چنان تنگ که هست
دل جای غم توست چنان تنگ که هست
زرتشت : وندیدا
فرگرد چهاردهم
1 زرتشت از اهوره مزدا پرسید : ای اهوره مزدا ! ای سپند تین مینو ! ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! کسی که سگ ابی را ـ سگی که از هزار سگ نرینه و هزار سگ مادینه زاده شده است ـ چنان بزند که جان از تن وی جدا شود پاد افره گناهش چیست ؟ 2 اهوره مزدا پاسخ داد : باید ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، ده هزار تازیانه با سرو شو ـ چرن بدو بزنند . او باید اشونانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی ، به آتش اهوره مزدا بیاورد . 3 او باید اشونانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم نرم و خشک و پاک از چوب ( اوراسنی ) یا (وهو ـ گون ) یا ( وهو ـ کرتی ) یا ( هذا نئپتا) یا هر گیاه خوشبوی دیگری را چون تاوانی به روان سگ آبی ف به آتش اهوره مزدا بیاورد . 4 او باید اشونانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته برسم را ویژه ی آیین کند . او باید ده هزار زور با هوم وشیر پاک به چاکیزگی آماده وبه خوبی وارسی شدهرا ( که اشونی آن را به پاکیزگی اماده و بخوبی وارسی کرده باشد ) چون تاوانی به روان سگ آبی ، پیشکش ایزد بانوی آبها کند . 5 او باید ده هزار مار بر شکم خزنده رابکشد . او باید ده هزار مار سگ نمای را بکشد . او باید ده هزارسنگ پشت را بکشد . او باید ده هزار از قورباغگتنی را که در خشکی می زیند ف بکشد . او باید ده هزار مور دانه کش را بکشد . او باید ده هزار مور گزنده و گودال کن و آسیب رسان را بکشد . 6 او باید ده هزار کرم خاکی را بکشد . او باید ده هزارمگش چندش انگیز را بکشد . او باید ده هزار گودال ناپاک را بینبارد . او باید اشونانه و پرهیزگارانه چهارده دست افزارهای آتش را چون تاوانی به روان سگ آبی ف به اشون مردان بدهد . این افزارها چنین است : 7 دو بار سوخت ویژه آتش ، جاروب ، انبر ، دم آتش افروزی ته پهن و سر باریک ، تبری تیز تیغه با دسته ای نوک تیز ، و تیشه ای تیز تیغه با دسته ای نوک تیز که مزداپرستان بتوانند بدانها برای آتش اهوره مزدا هیزم بشکنند . 8 او باید اشونانه و پرهیزگارانه دستی از افزارهای ایین نیایش را که موبدان بکار گیرند چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردان بدهد . این افزارها چنین است : اشترا ، شیر دان ، پنام ، خرفستر غن ، سرو شو ـ چرن ، آوند میزد ، جامهای شیره ی گیاه ، جامهای هوم ، برسم و هاونی برای کوبیدن گیاه هوم . 9 او باید اشونانه و پرهیزگارانه دستی رزم افزار را که ارتشتارا بکار گیرند ، چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردان بدهد . این افزارها چنین است : نخست زوبین ، دوم خنجر ، سوم گرز ، چهارم کمان ، پنجم ترکشی با شانه بند و سی چوبه تیر برنجین پیکان ، ششم فلاخنی با بندبازو آویز و سی سنگ فلاخن ، هفتم زره ، هشتم زره گردن پوش ، نهم پنام ، دهم خود ، یازدهم کمربند ، دوازدهم جفتی ساق پوش . 10 او باید اشونانه و پرهیزگارانه دستی از افزاهای کار برزیگران را چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردان بدهد ، این افزارها چنین است : گاو آهنی با چارپای خویش زن ( گاو یا اسب ) و یوغ ، تازیانه و گوازه ، هاونی سنگی ، دست اسی برای آرد کردن گندم . . . 11 . . . بیلی برای کندن و کاشتن زمین ، پیمانه سیم پیمایی و پیمانه زر پیمایی . ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! چه اندازه سیم ؟ اهوره مزدا پاسخ داد : به بهای نریانی ای دادار جهان استومند! ای اشون ! چه اندازه زر ؟ اهوره مزدا پاسخ داد : به بهای اشتری. 12 او باید اشونانه و پرهیزگارانه جوی آبی را چون تاوانی به روان سگ آبی ، برای برزیگری اشون آماده کند . ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! جویی به چه اندازه ؟ اهوره مزا پاسخ داد : به گودی و پهنایی برابر بالای سگی . 13 او باید اشونانه و پرهیزگارانه زمینی بارآور را چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردان بدهد . ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! زمینی به چه اندازه ؟ اهوره مزداپاسخ داد : بدان اندازه که بتوان آن را با دو جوی ـ آنچنان که گفته شد ـ آبیاری کرد . 14 او باید اشونانه و پرهیزگارانه خانه ای با آغلی به درازای نه هاسر با نه نمت را چون تاوانی به روان سگ ابی ، برای اشون مردان بسازد. ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! خانه ای به چه اندازه ؟ اهوره مزدا پاسخ داد : به اندازه ای که در بالای آن دوازده و در میان آن نه و در پایین آن شش گذرگاه باشد . او باید اشونانه و پرهیزگارانه بستر هایی نیکو با زیر انداز و رو انداز و بالش را چون تاوانی به روان سگ آبی ، به اشون مردان بدهد . 15 او باید اشونانه و پرهیزگارانه دختر دوشیزه ی مرد نادیده ای را چون تاوانی به روان سگ ابی ، به اشون مردی بدهد . ای دادار جهان استومند ! ای اشون ! چگونه دختری ؟ یکی از خواهران یا دختران جوان وی که از مرز پانزده سالگی گذشته و گوشواره هایی در گوشها داشته باشد . 16 او باید اشونانه و پرهیزگارانه چهارده سر ستور کوچک را چون تاوانی به روان سگ ابی به اشن مردان بدهد . او باید چهارده توله سگ را بپرورد و چهارده پل بر آبهای روان ببندد . 17 او باید هجده استبل ویران شده را بازسازی کند و هیجده سگ را از ابگونه هی چرکین ،موی چرکین ، کک و شپش و هه ی ناخوشیهایی که به تن سگ روی می آورد ، پاک کند و درمان بخشد . او باید هیجده اشون مرد را به خوراکی سیر از گوشت و نان و هورا و شراب مهمان کند . 18 چنین است پاد افره ای که او باید تاوان او را بر دوش کشد تا از گناه کردار ناروای خویش ف پاک شود . اگر او این تاوان و پاد افره را بپذیرد ، به جهان اشونان درآید ، اما اگر نپذیرد ، به جهان دوروندان ، بدان جهان تاریک که از تاریکی ساخته شده و زاده ی تاریکی است فرو افتد .
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۷۹ - ای آنکه در تو قبله اهل وفاست
ای آنکه در تو قبله اهل وفاست
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۶۲ - یک نگاه از تو و در باختن جان از من
یک نگاه از تو و در باختن جان از من