فریدون مشیری : آواز آن پرنده غمگین
بر بالِ باور ...
دانسته های ما و صغیر اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۲۷
از ذات خداوند کسی آگه نیست اهلی شیرازی : رباعیات
شمارهٔ ۴۴۸
اهلی ز جهانیان چو مجنون بگسل جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۴۸۴
چو یادم ابروی آن ماه عالمگیر می آید مهدی اخوان ثالث : از این اوستا
آواز چگور
وقتی که شب هنگام گامی چند دور از من قدسی مشهدی : رباعیات
شمارهٔ ۴۳۵
ای فیض ازل با نفست دوشادوش جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۹۹۴
چه کنم با صف مژگان بلا پرور او جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۸۶۸
ما دل خویش به ابروی خم آویخته ایم مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۵۶۹
ناآمده سیل تر شدستیم اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شمارهٔ ۴۳
ای دل به طبیعت نفسی یکتا شو لالایی ها : بخش اول
لالایی جنگل - بالش ابری
شب تو آسمون، ماه هم خوابیده کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۸۳۹
یک ذره ز آزار دلم کم نکنی عرفی شیرازی : غزلها
غزل شمارهٔ ۱۰۱
تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است سعدی : غزلیات
غزل ۲۴۲
سرو بلند بین که چه رفتار میکند رشیدالدین میبدی : ۱۱۲- سورة الاخلاص- مکیة
النوبة الثانیة
این سورة «الاخلاص» بقول بعضى مفسّران مکّى است، به مکّه فرو آمده، و بقول بعضى به مدینه فرو آمده. چهار آیت است، پانزده کلمه، چهل و نه حرف و درین سوره نه ناسخ است و نه منسوخ. و خبر درست است که مصطفى (ص) گفت: «هر که سوره قل هو اللَّه احد برخواند، چنانست که یک سه یک قرآن خواند». رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۵ - در تغزل
با عیب خریدی تو مرا روز نخست شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۱۲
عقل دور اندیش هر دم جای دیگر می رود قدسی مشهدی : رباعیات
شمارهٔ ۴۱۶
ای خواهش عشقت آرزوی همه کس ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۶۹ - فلج و مردم فقیر جنگطلبش
از مکه تا آن جا صد و هشتاد فرسنگ بود. این فلج در میان باده است ناحیتی بزرگ بوده است و لیکن به تعصب خراب شده است. آنچه در آن وقت که ما آن جا رسیدیم آبادان بود مقدار نیم فرسنگ در یک میل عرض بود و در این مقدار چهارده حصار بود و مردمکانی دزد و مفسد و جاهل و این چهارده حصن بدو کرده بودند که مدام میان ایشان خصومت و عداوت بود و ایشان گفتند ما از اصحاب الرسیم که در قرآن ذکر کرده است تعالی و تقدس، و آن جا چهار کاریز بود و آب آن همه برنخلستان میافتاد و زرع ایشان بر زمین بلند تر بود و بیش تر آب از چاه میکشیدند که زرع را آب دهند و زرع به شتر میکردند نه به گاو آن جا ندیدم و ایشان را اندک زراعتی و هر مردی خود را روزی به ده سیر غله اجری کرده باشد که آن مقدار به نان پزند و ازاین نماز شام تا دیگر نماز شام همچو رمضان چیز کمی خورند اما به روز خرما خورند و آن جا خرمای بس نیکو دیدم به از آن که در بصره و غیره، و این مردم عظیم درویش و بدبخت باشند با همه درویشی همه روزه جنگ و عداوت و خون کنند، و آن جا خرمایی بود که میدون میگفتند هر یکی ده درم و هسته که در میانش بود دانگ و نیم بیش نبود و گفتند اگر بیست سال بنهند تباه نشود، و معامله نباشد وهیچ چیز از دنیاوی با من نبود الا دو سله کتاب و ایشان مردمی گرسنه و برهنه و جاهل بودند هر که به نماز میآمد البته با سپر و شمشیر بود و کتاب نمی خریدند. صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۰۵۰
حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش
بر بالِ باور ...
دانسته های ما و صغیر اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۲۷
از ذات خداوند کسی آگه نیست اهلی شیرازی : رباعیات
شمارهٔ ۴۴۸
اهلی ز جهانیان چو مجنون بگسل جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۴۸۴
چو یادم ابروی آن ماه عالمگیر می آید مهدی اخوان ثالث : از این اوستا
آواز چگور
وقتی که شب هنگام گامی چند دور از من قدسی مشهدی : رباعیات
شمارهٔ ۴۳۵
ای فیض ازل با نفست دوشادوش جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۹۹۴
چه کنم با صف مژگان بلا پرور او جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۸۶۸
ما دل خویش به ابروی خم آویخته ایم مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۵۶۹
ناآمده سیل تر شدستیم اوحدالدین کرمانی : الباب العاشر: البهاریات
شمارهٔ ۴۳
ای دل به طبیعت نفسی یکتا شو لالایی ها : بخش اول
لالایی جنگل - بالش ابری
شب تو آسمون، ماه هم خوابیده کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۸۳۹
یک ذره ز آزار دلم کم نکنی عرفی شیرازی : غزلها
غزل شمارهٔ ۱۰۱
تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است سعدی : غزلیات
غزل ۲۴۲
سرو بلند بین که چه رفتار میکند رشیدالدین میبدی : ۱۱۲- سورة الاخلاص- مکیة
النوبة الثانیة
این سورة «الاخلاص» بقول بعضى مفسّران مکّى است، به مکّه فرو آمده، و بقول بعضى به مدینه فرو آمده. چهار آیت است، پانزده کلمه، چهل و نه حرف و درین سوره نه ناسخ است و نه منسوخ. و خبر درست است که مصطفى (ص) گفت: «هر که سوره قل هو اللَّه احد برخواند، چنانست که یک سه یک قرآن خواند». رشیدالدین وطواط : رباعیات
شمارهٔ ۵ - در تغزل
با عیب خریدی تو مرا روز نخست شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۱۲
عقل دور اندیش هر دم جای دیگر می رود قدسی مشهدی : رباعیات
شمارهٔ ۴۱۶
ای خواهش عشقت آرزوی همه کس ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۶۹ - فلج و مردم فقیر جنگطلبش
از مکه تا آن جا صد و هشتاد فرسنگ بود. این فلج در میان باده است ناحیتی بزرگ بوده است و لیکن به تعصب خراب شده است. آنچه در آن وقت که ما آن جا رسیدیم آبادان بود مقدار نیم فرسنگ در یک میل عرض بود و در این مقدار چهارده حصار بود و مردمکانی دزد و مفسد و جاهل و این چهارده حصن بدو کرده بودند که مدام میان ایشان خصومت و عداوت بود و ایشان گفتند ما از اصحاب الرسیم که در قرآن ذکر کرده است تعالی و تقدس، و آن جا چهار کاریز بود و آب آن همه برنخلستان میافتاد و زرع ایشان بر زمین بلند تر بود و بیش تر آب از چاه میکشیدند که زرع را آب دهند و زرع به شتر میکردند نه به گاو آن جا ندیدم و ایشان را اندک زراعتی و هر مردی خود را روزی به ده سیر غله اجری کرده باشد که آن مقدار به نان پزند و ازاین نماز شام تا دیگر نماز شام همچو رمضان چیز کمی خورند اما به روز خرما خورند و آن جا خرمای بس نیکو دیدم به از آن که در بصره و غیره، و این مردم عظیم درویش و بدبخت باشند با همه درویشی همه روزه جنگ و عداوت و خون کنند، و آن جا خرمایی بود که میدون میگفتند هر یکی ده درم و هسته که در میانش بود دانگ و نیم بیش نبود و گفتند اگر بیست سال بنهند تباه نشود، و معامله نباشد وهیچ چیز از دنیاوی با من نبود الا دو سله کتاب و ایشان مردمی گرسنه و برهنه و جاهل بودند هر که به نماز میآمد البته با سپر و شمشیر بود و کتاب نمی خریدند. صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۰۵۰
حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش