صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۷۹۸ - با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۳۴۶ - در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۱۶ - ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟
ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟
خاقانی : قطعات
شماره ۱۵ - گفتی از شاهان تو را دل فارغ است
گفتی از شاهان تو را دل فارغ است
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۷۵۳ - صبح است و دارد آن‌گل در سر هوای نرگس
صبح است و دارد آن‌گل در سر هوای نرگس
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۰۱ - من غیر تو ای مایه راحت چکنم
من غیر تو ای مایه راحت چکنم
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۱۰ - ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من
ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من
ظهیرالدین فاریابی : قصاید
شماره ۲۶ - هر گز صبا ز زلف تو یک تار نشکند
هر گز صبا ز زلف تو یک تار نشکند
وحدت کرمانشاهی : رباعیات
رباعی ۲ - بی کسب کمال نقص زایل نشود
بی کسب کمال نقص زایل نشود
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۴٢ - ایکه حصن حصین همی سازی
ایکه حصن حصین همی سازی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۷۳ - در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۲۴
به یک باد اگر بیشتر تار رنگ
سعیدا : غزلیات
شماره ۴۵۲ - ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل
ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٨٢ - هرگز این آسمان سرگردان
هرگز این آسمان سرگردان
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۱۴ - فصل دیگر(در استنجا)
باید که سه کلوخ یا سه سنگ راست کرده باشد پیش از قضای حاجت، چون فارغ شود به دست چپ بگیرد و بر جایی نهد که پلید نباشد، آنگاه می راند تا به موضع نجاست و آنجا می گرداند و نجاست می رباید چنان که فراتر نبرد نجاست را، این چنین سه سنگ به کار دارد و اگر پاک نشود دو دیگر به کار دارد تا طاق بود آنگاه سنگی بزرگتر به دست راست بگیرد و قضیب به دست چپ بگیرد و بر آن سنگ فراز آورد سه بار یا به دیواری فراز آورد به سه جای و دست چپ جنباند نه دست راست؛ و اگربدین قناعت کند کفایت کند، لیکن اولیتر آن بود که جمع کند میان آب و سنگ و چون آب به کار خواهد داشت از این جای برخیزد و جای دیگر شود که آب بر وی نبشنجد و به دست راست آب می ریزد و به دست چپ می مالد به کف دست، چنان که بداند که هیچ اثر نماند چون دانست که آب بسیار نریزد و نیرو نکند تا آب به باطن رسد، ولیکن به وقت استنجا خویشتن سست فروگذارد و هرچه بدین مقدار آب به وی نرسد آن از باطن است و آنرا حکم نجاست نیست تا وسوسه را به خود راه ندهد و همچنین در استبرا سه بار دست به زیر قضیب فرو آورد و سه بار بیفشاند و سه گام فرا رود و سه بار تنحنح کند و بسیش از این خویشتن را رنجه ندارد که وسواس به وی راه یابد اگر این کرده باشد و هر زمان می پندارد که از استنجا تری پدید آمد، آب بر ازار پای ریزد تا گوید از آن است و رسول (ص) بدین فرموده است برای وسواس را.
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۳۱۲ - منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم
منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۷۹ - در نصیحت
خاقانیا به دولت ایام دل منه
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۸۹ - درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش
درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۷۹ - آن جو که بریده گشت از چشمه خود
آن جو که بریده گشت از چشمه خود
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۳۶۷ - مخوان بعد از این داستان قیامت
مخوان بعد از این داستان قیامت