غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۲۸ - رکن سیم (عقد است)
و از لفظ آن چاره نیست. باید که بگوید به زبان که این به تو فروختم و خریدار گوید خریدم. یا این به تو دادم. وی گوید ستدم، یا پذیرفتم یا لفظی که معنی بیع مفهوم شود از وی اگرچه صریح نبود. پس اگر لفظ در میان نبود، پیش از دادن و ستدن نباشد، چنان که عادت است. اولیتر آن است که در محقرات این را بیع نهیم برای رخصت را که این غالب شده است و مذهب ابوحنیفه این است و گروهی از اصحاب شافعی نیز این را قولی مخرج نهاده اند در مذهب شافعی و بر این فتوی دادن بعید نیست سه سبب را: یکی آن که حاجت بدین عام شده است، دوم آن که گمان چنان است که در روزگار صحابه رضوان الله علیهم اجمعین همین عادت بوده است، چه اگر تکلف لفظ معتاد بودی بر ایشان دشوار بودی و نقل کردندی و پوشیده نماندی، سوم آن که محال نیست فعل را به جای قول نهادن چون عادت گردد، چنان که در هدیه معلوم است که آنچه به نزد صحابه و رسول (ص) بردندی تکلف ایجاب و قبول نبودی. و در همه روزگارها چنین بوده است. و چون بی لفظی تملک حاصل آید، آنجا که عوضی نیست، به حکم عادت و مجرد فعل، آنجا که عوضی بود هم محال نبود. ولیکن در هدیه فرق نبوده است میان اندک و بسیار در عادت، اما در بیع چیزی که قیمت باشد، عادت بیع بوده است به لفظ، چون ضیاع و بنده و سرای و ستور و جامه قیمتی. در چنین چیزها چون به لفظ بیع نکنند، از عادت سلف بیرون بود، ملک حاصل نیابد. خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۵۳ - بدین شوخی که تو بنیاد داری
بدین شوخی که تو بنیاد داری خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۸۸ - ای ز چشمت چشم نرگس نسخه یی امّا سقیم
ای ز چشمت چشم نرگس نسخه یی امّا سقیم خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۴۲ - بی رخ آن مه که شام زلف را درهم شکست
بی رخ آن مه که شام زلف را درهم شکست خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۹۶ - ای خوشا وصل یار و فصل بهار
ای خوشا وصل یار و فصل بهار شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۹۷ - پیش از وجود آدم بودیم با تو همدم
پیش از وجود آدم بودیم با تو همدم خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۱۲ - ای مهر تو انیس دل ناتوان من
ای مهر تو انیس دل ناتوان من شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی ۵۶ - دریاب و بیا که نازکانه سخنی است
دریاب و بیا که نازکانه سخنی است خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۱۹۶ - صبا به تحفه نسیمی که دلگشای آرد
صبا به تحفه نسیمی که دلگشای آرد شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۷۲ - دل جام جهان نمای عشق است
دل جام جهان نمای عشق است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۴۴ - هر کس که در نماز به روی و ریا رود
هر کس که در نماز به روی و ریا رود غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۵۳ - حقوق همسایگان
این است تفصیل جمله حقوق مسلمانان که نگاه باید داشت به مجرد مسلمانی. اما حقوق همسایگان در وی زیادتها است. و رسول (ص) گفته که همسایه است که وی را یک حق است و آن همسایه کافر است و همسایه هست که وی را دو حق است و آن همسایه مسلمان است و همسایه هست وی را سه حق است و آن همسایه مسلمان و خویشاوند است». و گفت، «جبرییل مرا همیشه به حق همسایه و صیت می کرد تا پنداشتم که وی را میراث خواهد افتاد از من» و گفت، «هر که به خدای و قیامت ایمان دارد، گو همسایه خویش را گرامی دار». و گفت، «مومن نبود کسی که همسایه وی از رنج وی ایمن نبود». و گفت، «هر که سنگی در سگ همسایه انداخت وی را برنجاند». خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۲۰ - گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن
گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲۳۶ - از لطف اگرچه با سگ خویشت عجب خوش است
از لطف اگرچه با سگ خویشت عجب خوش است خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۴۳ - نکردم جز به زلف یار پیوند
نکردم جز به زلف یار پیوند خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۱۲۹ - تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کرده اند
تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کرده اند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۰۱۵ - دل به دلبر جان به جانان دادهایم
دل به دلبر جان به جانان دادهایم نسیمی : غزلیات
شماره ۱۱۰ - دل زار از تو بیزاری تواند کرد، نتواند
دل زار از تو بیزاری تواند کرد، نتواند سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۶ - خود ماه بود چنین منور که تویی
خود ماه بود چنین منور که تویی خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۷۳ - گر چه ابر زندگی جان بخش و صافی مشرب است
گر چه ابر زندگی جان بخش و صافی مشرب است
بخش ۲۸ - رکن سیم (عقد است)
و از لفظ آن چاره نیست. باید که بگوید به زبان که این به تو فروختم و خریدار گوید خریدم. یا این به تو دادم. وی گوید ستدم، یا پذیرفتم یا لفظی که معنی بیع مفهوم شود از وی اگرچه صریح نبود. پس اگر لفظ در میان نبود، پیش از دادن و ستدن نباشد، چنان که عادت است. اولیتر آن است که در محقرات این را بیع نهیم برای رخصت را که این غالب شده است و مذهب ابوحنیفه این است و گروهی از اصحاب شافعی نیز این را قولی مخرج نهاده اند در مذهب شافعی و بر این فتوی دادن بعید نیست سه سبب را: یکی آن که حاجت بدین عام شده است، دوم آن که گمان چنان است که در روزگار صحابه رضوان الله علیهم اجمعین همین عادت بوده است، چه اگر تکلف لفظ معتاد بودی بر ایشان دشوار بودی و نقل کردندی و پوشیده نماندی، سوم آن که محال نیست فعل را به جای قول نهادن چون عادت گردد، چنان که در هدیه معلوم است که آنچه به نزد صحابه و رسول (ص) بردندی تکلف ایجاب و قبول نبودی. و در همه روزگارها چنین بوده است. و چون بی لفظی تملک حاصل آید، آنجا که عوضی نیست، به حکم عادت و مجرد فعل، آنجا که عوضی بود هم محال نبود. ولیکن در هدیه فرق نبوده است میان اندک و بسیار در عادت، اما در بیع چیزی که قیمت باشد، عادت بیع بوده است به لفظ، چون ضیاع و بنده و سرای و ستور و جامه قیمتی. در چنین چیزها چون به لفظ بیع نکنند، از عادت سلف بیرون بود، ملک حاصل نیابد. خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۵۳ - بدین شوخی که تو بنیاد داری
بدین شوخی که تو بنیاد داری خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۸۸ - ای ز چشمت چشم نرگس نسخه یی امّا سقیم
ای ز چشمت چشم نرگس نسخه یی امّا سقیم خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۴۲ - بی رخ آن مه که شام زلف را درهم شکست
بی رخ آن مه که شام زلف را درهم شکست خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۴۹۶ - ای خوشا وصل یار و فصل بهار
ای خوشا وصل یار و فصل بهار شاه نعمتالله ولی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۹۷ - پیش از وجود آدم بودیم با تو همدم
پیش از وجود آدم بودیم با تو همدم خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۱۲ - ای مهر تو انیس دل ناتوان من
ای مهر تو انیس دل ناتوان من شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی ۵۶ - دریاب و بیا که نازکانه سخنی است
دریاب و بیا که نازکانه سخنی است خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۱۹۶ - صبا به تحفه نسیمی که دلگشای آرد
صبا به تحفه نسیمی که دلگشای آرد شاه نعمتالله ولی : قطعات
قطعه ۷۲ - دل جام جهان نمای عشق است
دل جام جهان نمای عشق است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۴۴ - هر کس که در نماز به روی و ریا رود
هر کس که در نماز به روی و ریا رود غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۵۳ - حقوق همسایگان
این است تفصیل جمله حقوق مسلمانان که نگاه باید داشت به مجرد مسلمانی. اما حقوق همسایگان در وی زیادتها است. و رسول (ص) گفته که همسایه است که وی را یک حق است و آن همسایه کافر است و همسایه هست که وی را دو حق است و آن همسایه مسلمان است و همسایه هست وی را سه حق است و آن همسایه مسلمان و خویشاوند است». و گفت، «جبرییل مرا همیشه به حق همسایه و صیت می کرد تا پنداشتم که وی را میراث خواهد افتاد از من» و گفت، «هر که به خدای و قیامت ایمان دارد، گو همسایه خویش را گرامی دار». و گفت، «مومن نبود کسی که همسایه وی از رنج وی ایمن نبود». و گفت، «هر که سنگی در سگ همسایه انداخت وی را برنجاند». خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۲۰ - گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن
گر شود بر خاک کویت فرصت سر باختن اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۲۳۶ - از لطف اگرچه با سگ خویشت عجب خوش است
از لطف اگرچه با سگ خویشت عجب خوش است خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۴۳ - نکردم جز به زلف یار پیوند
نکردم جز به زلف یار پیوند خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۱۲۹ - تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کرده اند
تا به رحمت خوان قسمت را مزیّن کرده اند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۰۱۵ - دل به دلبر جان به جانان دادهایم
دل به دلبر جان به جانان دادهایم نسیمی : غزلیات
شماره ۱۱۰ - دل زار از تو بیزاری تواند کرد، نتواند
دل زار از تو بیزاری تواند کرد، نتواند سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۷۶ - خود ماه بود چنین منور که تویی
خود ماه بود چنین منور که تویی خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۷۳ - گر چه ابر زندگی جان بخش و صافی مشرب است
گر چه ابر زندگی جان بخش و صافی مشرب است