غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۳۳۲ - تابم ز دل برد کافرادایی
تابم ز دل برد کافرادایی صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۷۵ - یک ساعت است گرمی هنگامهٔ هوس
یک ساعت است گرمی هنگامهٔ هوس مولوی : رباعیات
رباعی ۹۹۶ - آنکس که نظر کند به چشم مستش
آنکس که نظر کند به چشم مستش سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۳۷ - چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف
چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۵ - باغست و بهار و سر و عالی ای جان
باغست و بهار و سر و عالی ای جان بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۳۰ - پر افشاندهام با اوج عنقا گفتگو دارد
پر افشاندهام با اوج عنقا گفتگو دارد آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۳۵۲ - در همه عمر ار شبی وصل میسر شود
در همه عمر ار شبی وصل میسر شود مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۰۰ - در میان جان نشین، کامروز جان دیگری
در میانِ جانْ نِشین، کِامْروز جانِ دیگری صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۸۶ - زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد
زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۱۳ - علامات محبت
بدان که محبت گوهری عزیز است و دعوی محبت آسان است، پس نباید که آدمی گمان برد که از جمله محبان است. ولکن محبت را نشان و برهان است. باید که از خود طلب کند و آن هفت است: مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۰ - هرچند در این هوس بسی باشی تو
هرچند در این هوس بسی باشی تو باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۳۰ - سرم چون گوی در میدان بگرده
سرم چون گوی در میدان بگرده صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۹۵ - دل رمیده ما از نظاره در پیش است
دل رمیده ما از نظاره در پیش است نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۵ - خرگوشی که ادعای رسولی ماه کرد و پیلان
در ولایتی از ولایات پیلان امساک بارانها اتفاق افتاد چنانکه چشمها تمام خشک ایستاد، و پیلان از رنج تشنگی پیش ملک خویش بنالیدند. ملک مثال داد تا بطلب آب بهرجانب برفتند و تعرف آن هرچه بلیغ تر بجای آوردند. آخر چشمه ای یافتند که آن را قمر خواندندی و زه قوی و آب بی پایان داشت. ملک پیلان با جملگی حشم و اتباع بآب خوردن بسوی آن چشمه رفت. و آن زمین خرگوشان بود، و لابد خرگوش را از آسیب پیل زحمتی باشد، و اگر پای بر سر ایشان نهد گوش مال تمام یابند. در جمله سخت بسیار از ایشان مالیده و کوفته گشتند، و دیگر روز جمله پیش ملک خویش رفتند و گفتند: ملک میداند حال رنج ما از پیلان، زودتر تدارک فرماید، که ساعت تا ساعت بازآیند و باقی را زیر پای بسپرند. ملک گفت: هرکه در میان شما کیاستی و دهایی دارد باید که حاضر شود تا مشاوری فرماییم که امضای عزیمت پیش از مشورت از اخلاق مقبلان خردمند دور افتد. یکی از دهات ایشان پیروز نام پیش رفت،و ملک او را بغزارت عقل و متانت رای شناختی، و گفت: اگر بیند ملک مرا برسالت فرستد و امینی را بمشارفت با من نامزد کند تا آنچه گویم و کنم بعلم او باشد. ملک گفت: در سداد و امانت و راستی ودیانت تو شبهتی نتواند بود، و ما گفتار ترا مصدق میداریم و کردار ترا بامضا میرسانیم. بمبارکی بباید رفت و آنچه فراخور حال و مصلحت وقت باشد بجای آورد، وبدانست که رسول زبان ملک و عنوان ضمیر و ترجمان دل اوست، وا گر از وی خردی ظاهر گردد و اثر مرضی مشاهدت افتد بدان برحسن اختبار و کمال مردشناسی ولی دلیل گیرند، و اگر سهوی و غفلتی بینند زبان طاعنان گشاده گردد و دشمنان مجال وقیعت یابند. و حکما در این باب وصایت از این جهت کردهاند. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۲۹۵ - خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست
خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۲۵ - سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۶۵ - نیز در مدح عضدالدوله امیر یوسف سپاهسالار برادر سلطان محمود گوید
همی نسیم گل آرد بباغ بوی بهار مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۱۷ - هیچ خمری بیخماری دیدهیی؟
هیچ خَمْری بیخُماری دیدهیی؟ رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۲۴ - رضای هراتی
از اهل هرات و ازمریدان جناب سید معصوم دکنی است. گویند چون سید معصوم علی شاه و نورعلی شاه به هرات رسیدند در خاطر نورعلیشاه خطور کرد که مرا استعداد این مقام عالیه بود و به سبب التفات شیخ من بروز نموده به مدلول اِتَّقُوا مِنْفراسَةِ الْمُؤْمِنِ فإنَّهُ یَنْظُرُ بِنُوْرِ اللّهِ جناب سید به فراست و کیاست این معنی را دریافته روزی از خانقاه به درآمده، رضا علی را دید. او را صاحب ادراک یافت به تربیت او متوجه شد. در اندک روزگاری به درجهٔ اعلی و مرتبهٔ قصوی رسید و به رضاعلی شاه ملقب شد. صاحب دیوان است و این دو بیت از اوست: صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۳۸ - روزگار زندگانی را به غفلت مگذران
روزگار زندگانی را به غفلت مگذران
شماره ۳۳۲ - تابم ز دل برد کافرادایی
تابم ز دل برد کافرادایی صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۷۵ - یک ساعت است گرمی هنگامهٔ هوس
یک ساعت است گرمی هنگامهٔ هوس مولوی : رباعیات
رباعی ۹۹۶ - آنکس که نظر کند به چشم مستش
آنکس که نظر کند به چشم مستش سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۷۳۷ - چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف
چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳۵ - باغست و بهار و سر و عالی ای جان
باغست و بهار و سر و عالی ای جان بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۳۰ - پر افشاندهام با اوج عنقا گفتگو دارد
پر افشاندهام با اوج عنقا گفتگو دارد آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۳۵۲ - در همه عمر ار شبی وصل میسر شود
در همه عمر ار شبی وصل میسر شود مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۰۰ - در میان جان نشین، کامروز جان دیگری
در میانِ جانْ نِشین، کِامْروز جانِ دیگری صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۸۶ - زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد
زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۱۳ - علامات محبت
بدان که محبت گوهری عزیز است و دعوی محبت آسان است، پس نباید که آدمی گمان برد که از جمله محبان است. ولکن محبت را نشان و برهان است. باید که از خود طلب کند و آن هفت است: مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۰ - هرچند در این هوس بسی باشی تو
هرچند در این هوس بسی باشی تو باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۳۰ - سرم چون گوی در میدان بگرده
سرم چون گوی در میدان بگرده صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۹۵ - دل رمیده ما از نظاره در پیش است
دل رمیده ما از نظاره در پیش است نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۵ - خرگوشی که ادعای رسولی ماه کرد و پیلان
در ولایتی از ولایات پیلان امساک بارانها اتفاق افتاد چنانکه چشمها تمام خشک ایستاد، و پیلان از رنج تشنگی پیش ملک خویش بنالیدند. ملک مثال داد تا بطلب آب بهرجانب برفتند و تعرف آن هرچه بلیغ تر بجای آوردند. آخر چشمه ای یافتند که آن را قمر خواندندی و زه قوی و آب بی پایان داشت. ملک پیلان با جملگی حشم و اتباع بآب خوردن بسوی آن چشمه رفت. و آن زمین خرگوشان بود، و لابد خرگوش را از آسیب پیل زحمتی باشد، و اگر پای بر سر ایشان نهد گوش مال تمام یابند. در جمله سخت بسیار از ایشان مالیده و کوفته گشتند، و دیگر روز جمله پیش ملک خویش رفتند و گفتند: ملک میداند حال رنج ما از پیلان، زودتر تدارک فرماید، که ساعت تا ساعت بازآیند و باقی را زیر پای بسپرند. ملک گفت: هرکه در میان شما کیاستی و دهایی دارد باید که حاضر شود تا مشاوری فرماییم که امضای عزیمت پیش از مشورت از اخلاق مقبلان خردمند دور افتد. یکی از دهات ایشان پیروز نام پیش رفت،و ملک او را بغزارت عقل و متانت رای شناختی، و گفت: اگر بیند ملک مرا برسالت فرستد و امینی را بمشارفت با من نامزد کند تا آنچه گویم و کنم بعلم او باشد. ملک گفت: در سداد و امانت و راستی ودیانت تو شبهتی نتواند بود، و ما گفتار ترا مصدق میداریم و کردار ترا بامضا میرسانیم. بمبارکی بباید رفت و آنچه فراخور حال و مصلحت وقت باشد بجای آورد، وبدانست که رسول زبان ملک و عنوان ضمیر و ترجمان دل اوست، وا گر از وی خردی ظاهر گردد و اثر مرضی مشاهدت افتد بدان برحسن اختبار و کمال مردشناسی ولی دلیل گیرند، و اگر سهوی و غفلتی بینند زبان طاعنان گشاده گردد و دشمنان مجال وقیعت یابند. و حکما در این باب وصایت از این جهت کردهاند. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۲۹۵ - خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست
خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۲۵ - سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۶۵ - نیز در مدح عضدالدوله امیر یوسف سپاهسالار برادر سلطان محمود گوید
همی نسیم گل آرد بباغ بوی بهار مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۱۷ - هیچ خمری بیخماری دیدهیی؟
هیچ خَمْری بیخُماری دیدهیی؟ رضاقلی خان هدایت : فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین
بخش ۲۴ - رضای هراتی
از اهل هرات و ازمریدان جناب سید معصوم دکنی است. گویند چون سید معصوم علی شاه و نورعلی شاه به هرات رسیدند در خاطر نورعلیشاه خطور کرد که مرا استعداد این مقام عالیه بود و به سبب التفات شیخ من بروز نموده به مدلول اِتَّقُوا مِنْفراسَةِ الْمُؤْمِنِ فإنَّهُ یَنْظُرُ بِنُوْرِ اللّهِ جناب سید به فراست و کیاست این معنی را دریافته روزی از خانقاه به درآمده، رضا علی را دید. او را صاحب ادراک یافت به تربیت او متوجه شد. در اندک روزگاری به درجهٔ اعلی و مرتبهٔ قصوی رسید و به رضاعلی شاه ملقب شد. صاحب دیوان است و این دو بیت از اوست: صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۳۸ - روزگار زندگانی را به غفلت مگذران
روزگار زندگانی را به غفلت مگذران