صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۳۳۱
از فسون عالم اسباب خوابم می برد
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۰۵
برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن
حکیم نزاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۳
چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۵۸
چون حبابم‌شیشهٔ دل هرکجا خواهد شکست
عطار نیشابوری : باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد
شمارهٔ ۱۴
ای آن که در این ره صفتاندیش نهای
خیام : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۹
چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸
ای یوسف خوش نام ما، خوش می‌روی بر بام ما
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۹۵
دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
فیاض لاهیجی : رباعیات
شمارهٔ ۴۵
ترک هوسات خام می‌باید کرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۰۰۳
محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد
احمد شاملو : هوای تازه
دیگر تنها نیستم
بر شانه‌یِ من کبوتری‌ست که از دهانِ تو آب می‌خورد
حافظ : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۴۵
چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۹
یک پند ز من بشنو، خواهی نشوی رسوا
نهج البلاغه : نامه ها
نامه به قثم بن عباس فرماندار مكه در سفارش به قاطعیت در مدیریت
<strong> و من كتاب له عليه‌السلام إلى قثم بن العباس و هو عامله على مكة </strong> أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ عَيْنِي بِالْمَغْرِبِ كَتَبَ إِلَيَّ يُعْلِمُنِي أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى اَلْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ اَلْعُمْيِ اَلْقُلُوبِ اَلصُّمِّ اَلْأَسْمَاعِ اَلْكُمْهِ اَلْأَبْصَارِ
امام خمینی : قطعات و اشعار پراکنده
بشارت باد
گرفتم ساغری، از دست مستی
آذر بیگدلی : غزلیات
شمارهٔ ۱۳۸
درین گلشن چو شاخ گل، سرا پا گوش بنشینم
باباافضل کاشانی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۸۶
رو دیده بدوز تا دلت دیده شود
رشیدالدین میبدی : ۵۹- سورة الحشر- مدنیة
۱ - النوبة الثانیة
این سورة الحشر هزار و نهصد و سیزده حرفست و چهار صد و چهل و پنج کلمه و بیست و چهار آیه جمله به مدینه فرو آمد باجماع مفسّران.
اثیر اخسیکتی : قطعات
شمارهٔ ۵۰
شها چو حلقه بگوش ستانه تو شدم
زرتشت : خرده اوستا
پنج نیایش 1 . خورشید نیایش
پازند : به نام یزدان می ستایم و به یاری می خوانم دادار هرمزد رایومند فرّ ه مند از همه چیز آگاه ، کرد گار جهان ، شهریاران شهریار ، آفریدگارو نگاهدار آفریدگان ، روزی دهنده ی توانای نیرومند ازلی، بخشاینده بخشایشگر مهربان ، پروردگار توانا و دانا و پاک، شهریار داد گر نیست نا پذیر را . هر مزد خدای ، بزرگی و فرّ بیفزایاد ! خورشید جاودانه رایومند تیز اسب به یاری برساد ! از همه گناهان پشیمانم و پتت می کنم . . . ( جمله همانند آن در نیر .)