صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۴۶ - غفلت چه اثر در دل هشیارنماید
غفلت چه اثر در دل هشیارنماید سهراب سپهری : ما هیچ، ما نگاه
سمت خیال دوست
برای ک.تینا اسیری لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۷ - روی تو ز مرآت جهان می بینم
روی تو ز مرآت جهان می بینم مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۱ - قومیکه چو آفتاب دارند قدوم
قومیکه چو آفتاب دارند قدوم مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۷۶ - دوش آمد آن خیال تو رهگذری
دوش آمد آن خیال تو رهگذری صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۷۹ - زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟
زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟ حزین لاهیجی : ودیعة البدیعه
بخش ۱۴ - هر حقیقت که برگشود جمال
هر حقیقت که برگشود جمال حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۰۷ - مداوای جنون از دیده بی خواب می آید
مداوای جنون از دیده بی خواب می آید امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۳۹ - هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن
هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۹۰ - من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر
من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۵۸ - غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد
غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد مولوی : دفتر اول
بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را
او وزیری داشت گَبْر و عِشْوهدِه خاقانی : قطعات
شماره ۲۴۲ - آرزو بود نعمتم لیکن
آرزو بود نعمتم لیکن بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۵۴۸ - دوری مقصد دمید از سرکشیدنهای من
دوری مقصد دمید از سرکشیدنهای من قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۶۰ - ای زلف تو از رخان من پرچین تر
ای زلف تو از رخان من پرچین تر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۴۴ - تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟
تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟ خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۸۵ - الهی تا بتو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم
الهی تا بتو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۹۱ - پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت
پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۶۵ - داردم شوق تو بیتاب سفر
داردم شوق تو بیتاب سفر نصرالله منشی : مقدمهٔ نصرالله منشی
بخش ۳ - دین بی ملک ضایع است و ملک بی دین باطل
و آن کس که در سایه رایت علما آرام گیرد تا بآفتاب کشف نزدیک افتد بمجرد معرفت آن شکوه و مهابت در ضمیر او پیدا آید که اوهام نهایت آن را در نتواند یافت و خواطر به کنه آن نتواند رسید. قوله تعالی: انما یخشی الله من عباده العلماء. بحکم این مقدمات روشن میگردد که دین بی ملک ضایع است و ملک بی دین باطل، و خدای میگوید، تقدست اسماوه و عمت نعماوه: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس. نظم این آیت پیش از استنباط و رویت چون متباعدی مینماید، که کتاب و ترازو و آهن به یکدیگر تناسب بیشتری ندارند، اما پس از تامل غبار شبهت و حجاب ریبت برخیزد و معلوم گجردد که این الفاظ به یکدیگر هرچه متناسب تر است و هر کلمتی رااعجازی هر چه ظاهر تر، چه بیان شرایع بکتاب تواند بود و، تقدیم ابواب عدل و انصاف بترازو و حساب و، تنفیذ این معانی بشمشیر. و چون مقرر گشت که مصالح دین بی شکوه پادشاهان اسلام نامرعی است، و نشاندن آتش فتنه بی مهابت شمشیر آبدار متعذر، فرضیت طاعت ملوک را، که فواید دین و دنیا بدان باز بسته است، هم شناخته شود، و روشن گردد که هر که دین او پاکتر و عقیدت او صافی تر در بزرگ داشت جانب ملوک و تعظیم فرمانهای پادشاهان مبالغت زیادت واجب شمرد، و هوا و طاعت و اخلاص و مناصحت ایشان را از ارکان دین پندارد، و ظاهر و باطن در خدمت ایشان برابر دارد؛ و بی تردد بباید دانست که اگر کسی امام اعظم را خلافی اندیشد و اندک و بسیار خیانتی روا دارد که خلل آن به اطراف ولایت و نواحی مملکت او بازگردد در دنیا مذموم باشد و بآخرت ماخوذ، چه مضرت آن هم به احکام شریعت پیوندد و هم خواص و عوام امت در رنج و مشقت افتند.
غزل ۴۴۴۶ - غفلت چه اثر در دل هشیارنماید
غفلت چه اثر در دل هشیارنماید سهراب سپهری : ما هیچ، ما نگاه
سمت خیال دوست
برای ک.تینا اسیری لاهیجی : رباعیات
شماره ۴۷ - روی تو ز مرآت جهان می بینم
روی تو ز مرآت جهان می بینم مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۱ - قومیکه چو آفتاب دارند قدوم
قومیکه چو آفتاب دارند قدوم مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۷۶ - دوش آمد آن خیال تو رهگذری
دوش آمد آن خیال تو رهگذری صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۷۹ - زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟
زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟ حزین لاهیجی : ودیعة البدیعه
بخش ۱۴ - هر حقیقت که برگشود جمال
هر حقیقت که برگشود جمال حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۰۷ - مداوای جنون از دیده بی خواب می آید
مداوای جنون از دیده بی خواب می آید امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۵۳۹ - هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن
هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۳۹۰ - من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر
من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۵۸ - غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد
غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد مولوی : دفتر اول
بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را
او وزیری داشت گَبْر و عِشْوهدِه خاقانی : قطعات
شماره ۲۴۲ - آرزو بود نعمتم لیکن
آرزو بود نعمتم لیکن بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۵۴۸ - دوری مقصد دمید از سرکشیدنهای من
دوری مقصد دمید از سرکشیدنهای من قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۶۰ - ای زلف تو از رخان من پرچین تر
ای زلف تو از رخان من پرچین تر صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۴۴ - تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟
تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟ خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۸۵ - الهی تا بتو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم
الهی تا بتو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۹۱ - پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت
پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۶۵ - داردم شوق تو بیتاب سفر
داردم شوق تو بیتاب سفر نصرالله منشی : مقدمهٔ نصرالله منشی
بخش ۳ - دین بی ملک ضایع است و ملک بی دین باطل
و آن کس که در سایه رایت علما آرام گیرد تا بآفتاب کشف نزدیک افتد بمجرد معرفت آن شکوه و مهابت در ضمیر او پیدا آید که اوهام نهایت آن را در نتواند یافت و خواطر به کنه آن نتواند رسید. قوله تعالی: انما یخشی الله من عباده العلماء. بحکم این مقدمات روشن میگردد که دین بی ملک ضایع است و ملک بی دین باطل، و خدای میگوید، تقدست اسماوه و عمت نعماوه: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس. نظم این آیت پیش از استنباط و رویت چون متباعدی مینماید، که کتاب و ترازو و آهن به یکدیگر تناسب بیشتری ندارند، اما پس از تامل غبار شبهت و حجاب ریبت برخیزد و معلوم گجردد که این الفاظ به یکدیگر هرچه متناسب تر است و هر کلمتی رااعجازی هر چه ظاهر تر، چه بیان شرایع بکتاب تواند بود و، تقدیم ابواب عدل و انصاف بترازو و حساب و، تنفیذ این معانی بشمشیر. و چون مقرر گشت که مصالح دین بی شکوه پادشاهان اسلام نامرعی است، و نشاندن آتش فتنه بی مهابت شمشیر آبدار متعذر، فرضیت طاعت ملوک را، که فواید دین و دنیا بدان باز بسته است، هم شناخته شود، و روشن گردد که هر که دین او پاکتر و عقیدت او صافی تر در بزرگ داشت جانب ملوک و تعظیم فرمانهای پادشاهان مبالغت زیادت واجب شمرد، و هوا و طاعت و اخلاص و مناصحت ایشان را از ارکان دین پندارد، و ظاهر و باطن در خدمت ایشان برابر دارد؛ و بی تردد بباید دانست که اگر کسی امام اعظم را خلافی اندیشد و اندک و بسیار خیانتی روا دارد که خلل آن به اطراف ولایت و نواحی مملکت او بازگردد در دنیا مذموم باشد و بآخرت ماخوذ، چه مضرت آن هم به احکام شریعت پیوندد و هم خواص و عوام امت در رنج و مشقت افتند.