صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۳۶ - از دیده حیرت زده چون آب نریزد؟
از دیده حیرت زده چون آب نریزد؟
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۲۲۸ - به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم
به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۶ - بر برگ گل آن سه خال کانداخته‌ای
بر برگ گل آن سه خال کانداخته‌ای
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۶۳ - هر که در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند
هر که در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند.
سعدی : غزلیات
غزل ۴۹ - خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۷۵ - تطبیق حکایت بر احوال آدمی
کرده آن مقتول و مغرور جهول
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۴۷ - گرد آمدن اطفال به دور فخر کاینات ص
آن شنیدستی که شاهنشاه دین
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۲۹ - متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد
متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۱۰ - هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه
هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی، به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۴۸ - مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه
مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.
سعدی : باب پنجم در عشق و جوانی
حکایت ۶ - شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد
شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد؛ چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد.
سعدی : باب ششم در ضعف و پیری
حکایت ۸ - پیرمرد‌ی را گفتند: چرا زن نکنی
پیرمرد‌ی را گفتند: چرا زن نکنی؟
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۱۹ - دو کس دشمن ملک و دینند: پادشاه بی حلم و زاهد بی علم
دو کس دشمن ملک و دینند: پادشاه بی حلم و زاهد بی علم.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۶۴ - درویش ضعیف‌حال را در خشکی تنگ‌سال مپرس که «چونی؟»
درویش ضعیف‌حال را در خشکی تنگ‌سال مپرس که «چونی؟»، الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۷۱ - حسود از نعمت حق بخیل است
حسود از نعمت حق بخیل است و بندهٔ بی گناه را دشمن می‌دارد.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۸۷ - از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید
از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید.
سعدی : باب پنجم در عشق و جوانی
حکایت ۱۶ - یاد دارم که در ایّامِ جوانی گذر داشتم به کویی
یاد دارم که در ایّامِ جوانی گذر داشتم به کویی و نظر با رویی، در تموزی که حَرورش دهان بخوشانیدی و سَمومش مغز استخوان بجوشانیدی.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۱۰۰ - درویشی به مناجات در می‌گفت
درویشی به مناجات در می‌گفت: یا رب بر بدان رحمت كن كه بر نیكان خود رحمت كرده‌ای كه مر ایشان را نیک آفریده‌ای.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۵۰ - کشتن بندیان تأمل اولی تر است، به حکم آن که اختیار باقیست
کشتن بندیان تأمل اولی تر است، به حکم آن که اختیار باقیست: توان کشت و توان بخشید. و گر بی تأمل کشته شود، محتمل است که مصلحتی فوت شود که تدارک مثل آن ممتنع باشد.
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۳۴ - پرتو افکن گشت رخسار تو تا در آینه
پرتو افکن گشت رخسار تو تا در آینه