صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۲۲۹ - باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست
باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست سیف فرغانی : قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شماره ۵۸ - ای صبا با دم من کن نفسی همراهی
ای صبا با دم من کن نفسی همراهی طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۷۸ - در آن گلشن که گلچین در بروی باغبان بندد
در آن گلشن که گلچین در بروی باغبان بندد غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۸۸ - پیدا کردن علاج کبر
بدان که هر علتی که قدر یک حبه از وی راه سعادت ببندد و از بهشت محجوب کند، علاج آن فرض عین بود، و هیچ کس از این بیماری خالی نیست و علاج آن دو نوع است: یکی بر جمله و دیگر بر تفصیل. عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر بوعثمان حیری قدس الله روحه العزیز
آن حاضر اسرار طریقت آن ناظر انوار حقیقت آن ادب یافته عتبه عبودیت آن جگر سوخته جذبه ربوبیت آن سبق برده در مریدی و پیری قطب وقت عثمان حیری رحمة الله علیه از اکابر این طایفه و از معتبران اهل تصوف بود و رفیع قدر بود و عالی همت و مقبول اصحاب و مخصوص بانواع کرامات و ریاضات و وعظی شافی داشت و اشارتی بلند و در فنون علوم و طریقت و شریعت کامل بود و سخنی موزون و مؤثر داشت و هیچکس را در بزرگی او سخن نیست چنانکه اهل طریقت در عهداو چنین گفتند که در دنیا سه مردند که ایشان را چهارم نیست عثمان در نیشابور و جنید در بغداد و بوعبدالله الجلا بشام و عبدالله محمدرازی گفت: جنید و رویم و یوسف حسین و محمد فضل و ابوعلی جوزجانی و غیر ایشان را از مشایخ بسی دیدم هیچکس از این قوم شناساتر بخدای از ابوعثمان حیری ندیدم و اظهار تصوف در خراسان ازو بود و او با جنید و روبم و یوسف حسین و محمدفضل صحبت داشته بود و او را سه پیر بزرگوار بود اول یحیی معاد و دوم شاه شجاع کرمانی و سوم ابوحفص حداد و هیچکس از مشایخ ازدل پیران چندان بهره نیافت که او یافت و در نیشابور او را منبر نهادند تا سخن اهل تصوف بیان کرد و ابتداء او آن بود که گفت: پیوسته دلم چیزی از حقیقت میطلبید در حال طفولیت و از اهل ظاهر نفرتی داشتم و پیوسته بدان میبودم که جز این که عامه بر آنند چیزی دیگر هست و شریعت را اسراریست جز این ظاهر. حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۳۹ - ندانسته بودی تو ای دوست راست
ندانسته بودی تو ای دوست راست حمیدالدین بلخی : مقامات حمیدی
خاتمة الکتاب
چون این مقامه بیست و چهارم تحریر افتاد؛ وقت و حال را از نسق اول تغییر افتاد، ساقی نوائب در دادن آمد و عروس مصائب در زادن، نه دل را رأی تدبر ماند ونه طبع را جای تفکر. غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۷ - پیدا کردن علاج دوستی جاه
بدان که دوستی جاه چون بر دل غالب شد بیماری دل باشد و به علاج حاجت افتد، چه آن لابد به ریا و نفاق و دروغ و تلبیس و عدوات و حسد و منافست و معاصی کشد همچون دوستی مال، بلکه این بهتر که این بر طبع آدمی غالب تر است و کسی که مال و جاه آنقدر حاصل کند که سلامت دین و دنیای وی اندر آن بود و بیش از آن که نخواهد وی بیمار نبود که به حقیقت مال و جاه را دوست نداشته باشد، بلکه فراغت کار دین را دوست داشته باشد، لیکن کسی که جاه چنان دوست دارد که همیشه اندیشه وی به خلق مستغرق بود که به وی چون همی نگرند و چه همی گویند از وی و چه اعتقاد دارند اندر وی. و اندر هرچه بود دل با آن دارد تا مردمان چه گویند، وی را علاج آن بیماری فریضه است و مرکب است علاج وی از علم و عمل: صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۵۴ - کلمه الحضره
کلمه حضرت این خود بیخلاف است قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۹۵ - هر روز، سرشک چشم طوفانزایم
هر روز، سرشک چشم طوفانزایم اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۲۶ - دو دیده در ره آن مه که کی سواره در آید
دو دیده در ره آن مه که کی سواره در آید کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۴۰ - منم که داغ بلا گلشنی بنام منست
منم که داغ بلا گلشنی بنام منست سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۶ - دیشب سر زلف یار بگرفتم مست
دیشب سر زلف یار بگرفتم مست قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۶۶ - ای آن که ز هر تعلفت انکارست
ای آن که ز هر تعلفت انکارست جیحون یزدی : مسمطات
شمارهٔ ۲۳ - در تهنیت عیدنوروز و منقبت اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام گوید
چو نوروز کاوه سان علم برکتف نهاد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۰۳ - کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست
کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست اقبال لاهوری : زبور عجم
من هیچ نمی ترسم از حادثهٔ شب ها
من هیچ نمی ترسم از حادثهٔ شب ها احمد شاملو : ابراهیم در آتش
درآمیختن
مجال مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان
عیسی مریم به کوهی میگریخت سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۸۰ - ای صدر اجل قوام دولت
ای صدر اجل قوام دولت
غزل ۱۲۲۹ - باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست
باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست سیف فرغانی : قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شماره ۵۸ - ای صبا با دم من کن نفسی همراهی
ای صبا با دم من کن نفسی همراهی طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۷۸ - در آن گلشن که گلچین در بروی باغبان بندد
در آن گلشن که گلچین در بروی باغبان بندد غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۸۸ - پیدا کردن علاج کبر
بدان که هر علتی که قدر یک حبه از وی راه سعادت ببندد و از بهشت محجوب کند، علاج آن فرض عین بود، و هیچ کس از این بیماری خالی نیست و علاج آن دو نوع است: یکی بر جمله و دیگر بر تفصیل. عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر بوعثمان حیری قدس الله روحه العزیز
آن حاضر اسرار طریقت آن ناظر انوار حقیقت آن ادب یافته عتبه عبودیت آن جگر سوخته جذبه ربوبیت آن سبق برده در مریدی و پیری قطب وقت عثمان حیری رحمة الله علیه از اکابر این طایفه و از معتبران اهل تصوف بود و رفیع قدر بود و عالی همت و مقبول اصحاب و مخصوص بانواع کرامات و ریاضات و وعظی شافی داشت و اشارتی بلند و در فنون علوم و طریقت و شریعت کامل بود و سخنی موزون و مؤثر داشت و هیچکس را در بزرگی او سخن نیست چنانکه اهل طریقت در عهداو چنین گفتند که در دنیا سه مردند که ایشان را چهارم نیست عثمان در نیشابور و جنید در بغداد و بوعبدالله الجلا بشام و عبدالله محمدرازی گفت: جنید و رویم و یوسف حسین و محمد فضل و ابوعلی جوزجانی و غیر ایشان را از مشایخ بسی دیدم هیچکس از این قوم شناساتر بخدای از ابوعثمان حیری ندیدم و اظهار تصوف در خراسان ازو بود و او با جنید و روبم و یوسف حسین و محمدفضل صحبت داشته بود و او را سه پیر بزرگوار بود اول یحیی معاد و دوم شاه شجاع کرمانی و سوم ابوحفص حداد و هیچکس از مشایخ ازدل پیران چندان بهره نیافت که او یافت و در نیشابور او را منبر نهادند تا سخن اهل تصوف بیان کرد و ابتداء او آن بود که گفت: پیوسته دلم چیزی از حقیقت میطلبید در حال طفولیت و از اهل ظاهر نفرتی داشتم و پیوسته بدان میبودم که جز این که عامه بر آنند چیزی دیگر هست و شریعت را اسراریست جز این ظاهر. حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۳۹ - ندانسته بودی تو ای دوست راست
ندانسته بودی تو ای دوست راست حمیدالدین بلخی : مقامات حمیدی
خاتمة الکتاب
چون این مقامه بیست و چهارم تحریر افتاد؛ وقت و حال را از نسق اول تغییر افتاد، ساقی نوائب در دادن آمد و عروس مصائب در زادن، نه دل را رأی تدبر ماند ونه طبع را جای تفکر. غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۷ - پیدا کردن علاج دوستی جاه
بدان که دوستی جاه چون بر دل غالب شد بیماری دل باشد و به علاج حاجت افتد، چه آن لابد به ریا و نفاق و دروغ و تلبیس و عدوات و حسد و منافست و معاصی کشد همچون دوستی مال، بلکه این بهتر که این بر طبع آدمی غالب تر است و کسی که مال و جاه آنقدر حاصل کند که سلامت دین و دنیای وی اندر آن بود و بیش از آن که نخواهد وی بیمار نبود که به حقیقت مال و جاه را دوست نداشته باشد، بلکه فراغت کار دین را دوست داشته باشد، لیکن کسی که جاه چنان دوست دارد که همیشه اندیشه وی به خلق مستغرق بود که به وی چون همی نگرند و چه همی گویند از وی و چه اعتقاد دارند اندر وی. و اندر هرچه بود دل با آن دارد تا مردمان چه گویند، وی را علاج آن بیماری فریضه است و مرکب است علاج وی از علم و عمل: صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۳۵۴ - کلمه الحضره
کلمه حضرت این خود بیخلاف است قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۹۵ - هر روز، سرشک چشم طوفانزایم
هر روز، سرشک چشم طوفانزایم اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۲۶ - دو دیده در ره آن مه که کی سواره در آید
دو دیده در ره آن مه که کی سواره در آید کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۴۰ - منم که داغ بلا گلشنی بنام منست
منم که داغ بلا گلشنی بنام منست سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۴۶ - دیشب سر زلف یار بگرفتم مست
دیشب سر زلف یار بگرفتم مست قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۶۶ - ای آن که ز هر تعلفت انکارست
ای آن که ز هر تعلفت انکارست جیحون یزدی : مسمطات
شمارهٔ ۲۳ - در تهنیت عیدنوروز و منقبت اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام گوید
چو نوروز کاوه سان علم برکتف نهاد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۸۰۳ - کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست
کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست اقبال لاهوری : زبور عجم
من هیچ نمی ترسم از حادثهٔ شب ها
من هیچ نمی ترسم از حادثهٔ شب ها احمد شاملو : ابراهیم در آتش
درآمیختن
مجال مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان
عیسی مریم به کوهی میگریخت سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۸۰ - ای صدر اجل قوام دولت
ای صدر اجل قوام دولت