امام خمینی : غزلیات
سرّ جان
با که گویم راز دل را، کس مرا همراز نیست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۲۰ - از ریگ توان روغن بادام گرفتن
از ریگ توان روغن بادام گرفتن
صغیر اصفهانی : رباعیات
شماره ۷ - با شانه شبی بگفتم ای عقده گشا
با شانه شبی بگفتم ای عقده گشا
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۸۳ - مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود
مباد، نفس ز قید خرد گشاده شود
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۵۳ - عیسی دم من وقت سماع طرب انگیز
عیسی دم من وقت سماع طرب انگیز
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۹ - با داغ محبت، دل دیوانه نسازد
با داغ محبت، دل دیوانه نسازد
صغیر اصفهانی : رباعیات
شماره ۲ - ای لطف تو بگشوده به من باب عطا
ای لطف تو بگشوده به من باب عطا
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۲۲ - دانی شب چیست بشنو ای فرزانه
دانی شب چیست بشنو ای فرزانه
امیر معزی : قصاید
شماره ۱۳۲ - روی او ماه است اگر بر ماه مشک افشان بود
روی او ماه است اگر بر ماه مشک افشان بود
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۹۹ - از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد
از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد
مولوی : دفتر چهارم
بخش ۹۱ - بیان آنک هر حس مدرکی را از آدمی نیز مدرکاتی دیگرست کی از مدرکات آن حس دگر بی‌خبرست چنانک هر پیشه‌ور استاد اعجمی کار آن استاد دگر پیشه‌ورست و بی‌خبری او از آنک وظیفهٔ او نیست دلیل نکند کی آن مدرکات نیست اگر چه به حکم حال منکر بود آن را اما از منکری او اینجا جز بی‌خبری نمی‌خواهیم درین مقام
چنبره‌ی دید جهان ادراک توست
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۹۱ - خطاب به نواب شعاع السلطنة فتح الله میرزا
تصدقت شوم: همه وقت الطاف حضرت والا افزون از عد ستاره بود و خجلت چاکر قدیمی زیاده از حد شماره؛ تا این بار که فیض حضور بر سیبل عبور مقدور شد، پایه بخت فدوی اوجی گرفت و دریای فضل و کرم والا موجی زد که بیک جزر و مد خجلت های بیش از حصر و حد را کلا و طرا محو منسی ساخت و هم رکابی امام ویردی بیک که با خلعت و ارمغان در منزل ارمغانی رسید پیر غلام را در محنت شرمساری در کمال سبک باری دید. اما از راه یگانگی و رسم خواجه تاشی دور نیست که بر خود فرض کند و صریحا عرض نماید که: اگر بار دیگر نیز این موج احسان اوج گیرد بیم آن است که وجود نابود پیر غلام را نحو و معدوم سازد. چرا که تا حال شرمندگی و خجلت های فراوان و انبوه مثل پشته و کوه، موجود بود که سیبه و سنگری قوی برای وجود ضعیف میشد، حالا که سیبه و بدنه نیست، هر چه بزنند بسینه و بدن میخورد.
رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۰۹ - سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشد
سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشد
امام خمینی : غزلیات
محفل دلسوختگان
عاشقم، عاشق و جز وصل تو درمانش نیست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۷۹ - چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
امیر معزی : غزلیات
شماره ۲۸ - ای داده روی خوب تو خورشید را نظام
ای داده روی خوب تو خورشید را نظام
رهی معیری : ابیات پراکنده
آواره
جز کوی تو جای من آواره ندارم
حزین لاهیجی : چمن و انجمن
بخش ۸ - شمع محبّت در انجمن غیرت افروختن و پروانه ی غیرت سوختن
محبت شیر و دل ها بیشه ی اوست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۴۷ - چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود
چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود
قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة الجن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ