قائم مقام فراهانی : نامههای فارسی
شمارهٔ ۲۳ - رقعه ای است که به آقاعلی رشتی نوشته است
رشتی علی این رفتن رشت تو ز چیست بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۷۷
یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۲۹
باین جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود بلند اقبال : غزلیات
شمارهٔ ۳۲۷
خیال رویتوبیرون نمی رودزدلم عطار نیشابوری : پندنامه
در بیان فتوت
چیست مردی ای پسر نیکو بدان آذر بیگدلی : رباعیات
شمارهٔ ۸۴
سلخ شعبان، میم بدریوزه رسید جامی : لیلی و مجنون
بخش ۳۲ - حکایت کردن کثیر شاعر عاشق عزه از مجنون پیش خلیفه
روشن سخن عرب کثیر رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام
۶ - النوبة الثانیة
قوله تعالى قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ کاف زیادتست و تاکید را در افزودند، و صلب سخن ا رأیتم است یعنى: هل رأیتم، و این کلمه بجاى اخبرونى نهادهاند. میگوید: یا محمّد مشرکان را گوى: اخبرونى ان اتاکم عذاب اللَّه، یعنى الموت. مرا خبر کنید اگر مرگ بشما آید، أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ یا قیامت آید بشما. السّاعة اسم للوقت الّذى یصعق فیه العباد، و اسم للوقت الّذى یبعث فیه العباد، و المعنى اتتکم السّاعة الّتى وعدتم فیها بالبعث و الفناء، لان قبل البعث یموت الخلق کله. آن گه گفت: أَ غَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ یعنى أ تدعون هذه الاصنام و الاحجار الّتى عبدتموها من دون اللَّه. إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ ان مع اللَّه آلهة اخرى اخبرونى من تدعون عند نزول البلاء بکم؟ معنى آیت آنست که اگر بلائى بشما رسد کرا خواهید خواند تا کشف آن بلا کند؟ اللَّه را خواهید خواند یا این بتان را که مىپرستید؟ آن گه استدراک کرد، گفت: بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ نخوانید آن بتان را، که دانید که ایشان را قدرت نیست، و از ایشان نفع و ضرّ نیست، بلکه اللَّه را خوانید. فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ این «ها» در «الیه» با عذاب شود، چنان که آنجا گفت: «مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ». و آن گه اجابت دعا و کشف بلا در مشیت خویش بست، گفت: إِنْ شاءَ اگر خواهد کشف بلا کند، و اجابت دعا کند، وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ اى تترکون ما تشرکون به من الاصنام فلا تدعونه. بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۵۲۰
گاهی عتاب و گاه ترحم نموده یی صائب تبریزی : مطالع
شمارهٔ ۵۴
به احسان همتم می کرد قارون اهل دنیا را بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۴۷۱
ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن اهلی شیرازی : رباعیات
شمارهٔ ۵۷۲
ای محرم راز دل چه بیگانه وشی عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شمارهٔ ۲۹
تا چند کنم گناه در گردن خویش بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۸۵
مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می روید بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۸۶
امروز صفای دلم از سیمتنی بود آذر بیگدلی : رباعیات
شمارهٔ ۳۹
امشب، مهی از شهر بهامون میرفت مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۴ - انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس
قسم او خاک است گر دی گر بهار امیرخسرو دهلوی : مجنون و لیلی
بخش ۸ - راه نمودن فرزند، قره العین عین الدین خضر را، که از ظلمات دنیا سوی روشنایی گراید، رواه الله من عین الحیوة عمره، کالخضر، بصحه الذات
ای چاره ده ماهه زرگانی بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۳۷
خورشید من که رخش جفا گرم داشتست صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۳۹۸
همتی یاران که جوشی از ته دل می زنم
شمارهٔ ۲۳ - رقعه ای است که به آقاعلی رشتی نوشته است
رشتی علی این رفتن رشت تو ز چیست بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۷۷
یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۲۹
باین جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود بلند اقبال : غزلیات
شمارهٔ ۳۲۷
خیال رویتوبیرون نمی رودزدلم عطار نیشابوری : پندنامه
در بیان فتوت
چیست مردی ای پسر نیکو بدان آذر بیگدلی : رباعیات
شمارهٔ ۸۴
سلخ شعبان، میم بدریوزه رسید جامی : لیلی و مجنون
بخش ۳۲ - حکایت کردن کثیر شاعر عاشق عزه از مجنون پیش خلیفه
روشن سخن عرب کثیر رشیدالدین میبدی : ۶- سورة الانعام
۶ - النوبة الثانیة
قوله تعالى قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ کاف زیادتست و تاکید را در افزودند، و صلب سخن ا رأیتم است یعنى: هل رأیتم، و این کلمه بجاى اخبرونى نهادهاند. میگوید: یا محمّد مشرکان را گوى: اخبرونى ان اتاکم عذاب اللَّه، یعنى الموت. مرا خبر کنید اگر مرگ بشما آید، أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ یا قیامت آید بشما. السّاعة اسم للوقت الّذى یصعق فیه العباد، و اسم للوقت الّذى یبعث فیه العباد، و المعنى اتتکم السّاعة الّتى وعدتم فیها بالبعث و الفناء، لان قبل البعث یموت الخلق کله. آن گه گفت: أَ غَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ یعنى أ تدعون هذه الاصنام و الاحجار الّتى عبدتموها من دون اللَّه. إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ ان مع اللَّه آلهة اخرى اخبرونى من تدعون عند نزول البلاء بکم؟ معنى آیت آنست که اگر بلائى بشما رسد کرا خواهید خواند تا کشف آن بلا کند؟ اللَّه را خواهید خواند یا این بتان را که مىپرستید؟ آن گه استدراک کرد، گفت: بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ نخوانید آن بتان را، که دانید که ایشان را قدرت نیست، و از ایشان نفع و ضرّ نیست، بلکه اللَّه را خوانید. فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ این «ها» در «الیه» با عذاب شود، چنان که آنجا گفت: «مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ». و آن گه اجابت دعا و کشف بلا در مشیت خویش بست، گفت: إِنْ شاءَ اگر خواهد کشف بلا کند، و اجابت دعا کند، وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ اى تترکون ما تشرکون به من الاصنام فلا تدعونه. بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۵۲۰
گاهی عتاب و گاه ترحم نموده یی صائب تبریزی : مطالع
شمارهٔ ۵۴
به احسان همتم می کرد قارون اهل دنیا را بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۴۷۱
ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن اهلی شیرازی : رباعیات
شمارهٔ ۵۷۲
ای محرم راز دل چه بیگانه وشی عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شمارهٔ ۲۹
تا چند کنم گناه در گردن خویش بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۸۵
مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می روید بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۲۸۶
امروز صفای دلم از سیمتنی بود آذر بیگدلی : رباعیات
شمارهٔ ۳۹
امشب، مهی از شهر بهامون میرفت مولوی : دفتر پنجم
بخش ۱۴ - انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس
قسم او خاک است گر دی گر بهار امیرخسرو دهلوی : مجنون و لیلی
بخش ۸ - راه نمودن فرزند، قره العین عین الدین خضر را، که از ظلمات دنیا سوی روشنایی گراید، رواه الله من عین الحیوة عمره، کالخضر، بصحه الذات
ای چاره ده ماهه زرگانی بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۳۷
خورشید من که رخش جفا گرم داشتست صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۳۹۸
همتی یاران که جوشی از ته دل می زنم