سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۵۳ - دیدن فرامرز،پدر خود را به خواب
چنان دید در خواب کو پدر صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۴۴ - مرو از پرده برون بر اثر نکهت زلف
مرو از پرده برون بر اثر نکهت زلف سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۸۳ - زلفین تو تا بوی گل نوروزیست
زلفین تو تا بوی گل نوروزیست سحاب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲ - ای آنکه به جان ز فرقتش سوزی هست
ای آنکه به جان ز فرقتش سوزی هست امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق انسان بر خودش
و اما حق نفسك عليك فأن تستوفيها فى طاعـة الله ؛ فتـؤدى الى لسانـك حقـه و الى سمعك حقه و الى بصرك حقه و الى يدك حقها و الـى رجلك حقهـا و الى بطنـك حقه و الى فرجك حقه و تستعين بالله على ذلك. رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۲۷ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا الآیة این پندیست که خداى تعالى مؤمنان را میدهد که شما چون منافقان مباشید، و شک و نفاق بدل خود راه مدهید، و آنچه ایشان گویند مگویید. و گفت ایشان آن بود که: عبد اللَّه بن ابى سلول و جماعتى از منافقان که روز احد بوقعت حاضر نبودند فرا عبد اللَّه بن رباب و اصحاب او گفتند که این برادران و پیوستگان ما که بسفر تجارت شدند و در آن سفر بمردند یا بغزاء احد شدند و در آن غزا کشته شدند، إِذا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ فماتوا أَوْ کانُوا غُزًّى فقتلوا هر دو کلمه درآیت مضمر است. «غزّى» جمع غازى است، فعّل من الغزو. گفتند اگر ایشان بیرون نشدندى بسفر، نمردندى، و ایشان را در غزو نکشتندى، و این سخن از ایشان تکذیب قدر است. ربّ العالمین گفت: لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ اى لیجعل ظنّهم انّهم: لو لم یحضروا الحرب لا ندفع القتل عنهم، حسرة فى قلوبهم. این بآن کرد تا ایشان ظن برند که: اگر بقتال و حرب نشدندى ایشان را نکشتندى، و این ظن در دل ایشان حسرت و دریغ فرو آورد، و رنجورى بیفزود. اللَّه تعالى مؤمنان را ازین گفت نهى فرمود، تا آن حسرت در دل ایشان نبود چنان که در دل منافقان. آن گه خبر داد که: موت و حیات در قدرت اللَّه است و بمشیّت اوست، آن را وقتى است معین. و هنگامى نامزد کرده گفت: وَ اللَّهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ خداى است که زنده میدارد نه مقام و زیرکى، و اوست که مىمیراند نه سفر و دلیرى. چون فراز آید در سفر و در حضر بنگردد و آن را مردى نبود. عطار نیشابوری : بخش بیستم
الحكایة و التمثیل
عاشقی روزی مگر خون میگریست رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۴۵ - محمد مازندرانی قُدِّسَ سِرُّهُ
اسمش ملامحمد، ملقب به صوفی، از اهل مازندران بهشت نشان. جامع فضایل نیکو و حاوی خصایل دلجو بود. صاحب آتشکده لقبش را تخلص دانسته و او را اصفهانی خوانده و خالوی مولوی جامی شمرده و چنین نیست به اسم تخلص میکند و مازندرانی است و به اتفاق ابوحیان طبیب و مولانا حسینعلی یزدی در هندوستان به سر میبرده. مدتی هم در کشمیر بوده. به خواهش جهانگیر از کشمیر به دهلی رفته. در سنهٔ ۱۰۳۵ در سرهند وفات یافته. دیوانش به نظر رسید. یک دو هزار بیت است. بعضی اشعار در مذمت اهل هند دارد. به هر صورت از آن جناب است: شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۴۱۴ - علم ما در کتاب نتوان یافت
علم ما در کتاب نتوان یافت حزین لاهیجی : تذکرة العاشقین
بخش ۸ - اندرز به شاه صفوی
ای وارث کشور سلیمان مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۹ - با من ز تو یادگار جز درد نماند
با من ز تو یادگار جز درد نماند رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۲۸
به دشت ار به شمشیر بگزاردم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۲۸ - ای غم که حجاب صبر بشکافتهای
ای غم که حجاب صبر بشکافتهای شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی ۲۸۵ - ساقی می خمخانه به ما پیموده
ساقی می خمخانه به ما پیموده عطار نیشابوری : بخش چهلم
الحكایة و التمثیل
آن یکی بستد ز حیدر ذوالفقار میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۱ - ای جان و سر حبیب و ایمان حبیب
ای جان و سر حبیب و ایمان حبیب حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۳۹ - ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزست
ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزست قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۹۶ - گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شود
گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شود رشیدالدین میبدی : ۴- سورة النساء- مدنیة
۷ - النوبة الاولى
قوله تعالى: إِنْ تَجْتَنِبُوا اگر پرهیزید، کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ از بزرگهاى آن گناهان که شما را از آن مىباز زنند، نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ ناپیدا کنیم و بستریم از شما گناهان شما، وَ نُدْخِلْکُمْ و شما را درآریم، مُدْخَلًا کَرِیماً (۳۱) درآوردنى نیکو. قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۸ - هرچند هنر به کس نخواهد پرداخت
هرچند هنر به کس نخواهد پرداخت
بخش ۱۵۳ - دیدن فرامرز،پدر خود را به خواب
چنان دید در خواب کو پدر صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۶۴۴ - مرو از پرده برون بر اثر نکهت زلف
مرو از پرده برون بر اثر نکهت زلف سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۸۳ - زلفین تو تا بوی گل نوروزیست
زلفین تو تا بوی گل نوروزیست سحاب اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۲ - ای آنکه به جان ز فرقتش سوزی هست
ای آنکه به جان ز فرقتش سوزی هست امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق انسان بر خودش
و اما حق نفسك عليك فأن تستوفيها فى طاعـة الله ؛ فتـؤدى الى لسانـك حقـه و الى سمعك حقه و الى بصرك حقه و الى يدك حقها و الـى رجلك حقهـا و الى بطنـك حقه و الى فرجك حقه و تستعين بالله على ذلك. رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۲۷ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا الآیة این پندیست که خداى تعالى مؤمنان را میدهد که شما چون منافقان مباشید، و شک و نفاق بدل خود راه مدهید، و آنچه ایشان گویند مگویید. و گفت ایشان آن بود که: عبد اللَّه بن ابى سلول و جماعتى از منافقان که روز احد بوقعت حاضر نبودند فرا عبد اللَّه بن رباب و اصحاب او گفتند که این برادران و پیوستگان ما که بسفر تجارت شدند و در آن سفر بمردند یا بغزاء احد شدند و در آن غزا کشته شدند، إِذا ضَرَبُوا فِی الْأَرْضِ فماتوا أَوْ کانُوا غُزًّى فقتلوا هر دو کلمه درآیت مضمر است. «غزّى» جمع غازى است، فعّل من الغزو. گفتند اگر ایشان بیرون نشدندى بسفر، نمردندى، و ایشان را در غزو نکشتندى، و این سخن از ایشان تکذیب قدر است. ربّ العالمین گفت: لِیَجْعَلَ اللَّهُ ذلِکَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ اى لیجعل ظنّهم انّهم: لو لم یحضروا الحرب لا ندفع القتل عنهم، حسرة فى قلوبهم. این بآن کرد تا ایشان ظن برند که: اگر بقتال و حرب نشدندى ایشان را نکشتندى، و این ظن در دل ایشان حسرت و دریغ فرو آورد، و رنجورى بیفزود. اللَّه تعالى مؤمنان را ازین گفت نهى فرمود، تا آن حسرت در دل ایشان نبود چنان که در دل منافقان. آن گه خبر داد که: موت و حیات در قدرت اللَّه است و بمشیّت اوست، آن را وقتى است معین. و هنگامى نامزد کرده گفت: وَ اللَّهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ خداى است که زنده میدارد نه مقام و زیرکى، و اوست که مىمیراند نه سفر و دلیرى. چون فراز آید در سفر و در حضر بنگردد و آن را مردى نبود. عطار نیشابوری : بخش بیستم
الحكایة و التمثیل
عاشقی روزی مگر خون میگریست رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۱۴۵ - محمد مازندرانی قُدِّسَ سِرُّهُ
اسمش ملامحمد، ملقب به صوفی، از اهل مازندران بهشت نشان. جامع فضایل نیکو و حاوی خصایل دلجو بود. صاحب آتشکده لقبش را تخلص دانسته و او را اصفهانی خوانده و خالوی مولوی جامی شمرده و چنین نیست به اسم تخلص میکند و مازندرانی است و به اتفاق ابوحیان طبیب و مولانا حسینعلی یزدی در هندوستان به سر میبرده. مدتی هم در کشمیر بوده. به خواهش جهانگیر از کشمیر به دهلی رفته. در سنهٔ ۱۰۳۵ در سرهند وفات یافته. دیوانش به نظر رسید. یک دو هزار بیت است. بعضی اشعار در مذمت اهل هند دارد. به هر صورت از آن جناب است: شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۴۱۴ - علم ما در کتاب نتوان یافت
علم ما در کتاب نتوان یافت حزین لاهیجی : تذکرة العاشقین
بخش ۸ - اندرز به شاه صفوی
ای وارث کشور سلیمان مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۹ - با من ز تو یادگار جز درد نماند
با من ز تو یادگار جز درد نماند رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۲۸
به دشت ار به شمشیر بگزاردم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۲۸ - ای غم که حجاب صبر بشکافتهای
ای غم که حجاب صبر بشکافتهای شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی ۲۸۵ - ساقی می خمخانه به ما پیموده
ساقی می خمخانه به ما پیموده عطار نیشابوری : بخش چهلم
الحكایة و التمثیل
آن یکی بستد ز حیدر ذوالفقار میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۱ - ای جان و سر حبیب و ایمان حبیب
ای جان و سر حبیب و ایمان حبیب حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۲۳۹ - ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزست
ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزست قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۹۶ - گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شود
گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شود رشیدالدین میبدی : ۴- سورة النساء- مدنیة
۷ - النوبة الاولى
قوله تعالى: إِنْ تَجْتَنِبُوا اگر پرهیزید، کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ از بزرگهاى آن گناهان که شما را از آن مىباز زنند، نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ ناپیدا کنیم و بستریم از شما گناهان شما، وَ نُدْخِلْکُمْ و شما را درآریم، مُدْخَلًا کَرِیماً (۳۱) درآوردنى نیکو. قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۸ - هرچند هنر به کس نخواهد پرداخت
هرچند هنر به کس نخواهد پرداخت