طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شمارهٔ ۳۷۰
نازم به دام زلف تو کز طایر دلم
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شمارهٔ ۱۹۰
خورشید رخا وصل تو جویم همه روز
سیف فرغانی : غزلیات
شمارهٔ ۵۸۲
ای جان من ز جوهر عشقت خزینه یی
فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۸۸
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
واعظ قزوینی : رباعیات
شمارهٔ ۱۱۵
پر در پی وصل آرزوها تک و دو
اسیر شهرستانی : غزلیات
شمارهٔ ۷۷۳
کو جنون کز سنگ طفلان خانه ای پیدا کنم
اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
به بند صوفی و ملا اسیری
به بند صوفی و ملا اسیری
ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل شماره ۸۶
ما ز میخانه عشقیم گدایانی چند
یغمای جندقی : رباعیات
شمارهٔ ۱۱۴
مفتی ز در خم شکنی خمکده کاو
اهلی شیرازی : رباعیات
شمارهٔ ۴۹۵
تا سر بودم سر جوانان دارم
مهدی اخوان ثالث : زمستان
گرگ هار
گرگ هاری شده‌ام
سعدی : غزلیات
غزل ۶۲۲
چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی
سعدی : غزلیات
غزل ۴۴۰
کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم
اسیر شهرستانی : غزلیات
شمارهٔ ۶۳۲
از آتش ما گر نفسی دود برآید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شمارهٔ ۳۹۱
با روی تو خورشید جهانگرد چه باشد
سعدی : باب پنجم در عشق و جوانی
حکایت شمارهٔ ۱۶
یاد دارم که در ایام جوانی گذر داشتم به کویی و نظر با رویی در تموزیکه حرورش دهان بخوشانیدی و سمومش مغز استخوان بجوشانیدی. از ضعف بشریت تاب آفتاب هجیر نیاوردم و التجا به سایه دیواری کردم مترقب که کسی حر تموز از من به برد آبی فرو نشاند که همی ناگاه از ظلمت دهلیز خانه‌ای روشنی بتافت یعنی جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت او عاجز آید چنان که در شب تاری صبح بر آید یا آب حیات از ظلمات بدر آید. قدحی برفاب بر دست و شکر در آن ریخته و به عرق بر آمیخته، ندانم به گلابش مطیّب کرده بود یا قطره چند از گل رویش در آن چکیده. فی الجمله شراب از دست نگارینش بر گرفته می‌بخوردم و عمر از سر گرفتم
جهان ملک خاتون : رباعیات
شمارهٔ ۲۵۹
در هجر رخت دلم ملولست ز جان
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در دل نبستن به مهر دنیا
مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
بخش ۹۵
نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر.
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۹۸
در بدایت عشق آرامش باطن عاشق مدبر خیال بود زیرا که صورت معشوق بقوت شوق در حس مشترک وطن گیرد و نقوش دیگر را محو کند چنانکه گفته‌اند: