صغیر اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۲۱
گر غرق گناه است ز سر تا قدمم
صغیر اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۴۵
گوئی که چسان جهان نوردیده شود
صغیر اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۴۶
ای داده مرا بقدرت خویش وجود
صغیر اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۴۸
شاهی که به اسرار جهان دانا بود
اقبال لاهوری : زبور عجم
فرصت کشمکش مده این دل بی قرار را
فرصت کشمکش مده این دل بی قرار را
صغیر اصفهانی : ترکیبات
شمارهٔ ۲۳ - تضمین غزل خواجه حافظ علیه‌الرحمه - بمناسبت عید مولود امیرالمؤمنین علی (ع)
بخلق عالمی ای اهل عشق ناز کنید
فردوسی : هوشنگ
بخش ۱
جهاندار هوشنگ با رای و داد
خیام : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۷۶
گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
خیام : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۱۸
ایام زمانه از کسی دارد ننگ
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۳۵ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ الآیة... روى عن وهب بن منبه قال: اوحى اللَّه عز و جل الى آدم ع أنا اللَّه ذو بکة اهلها جیرتى، و زوارها و فدى و اضیافى و فى کنفى، اعمّره باهل السماء و اهل الارض، یأتونه افواجا شعثا غبرا، یعجّون بالتکبیر عجیجا، و یضجّون بالتلبیة ضجیجا، و شجون الدماء شجا، فمن اعتمره لا یرید غیره، فقد زارنى و ضافنى و وفد الىّ، و نزل بى، و حق لى ان اتحفه بکرامتى، اجعل ذلک البیت و شرفه و ذکره و سناه و مجده لنبى من ولدک یقال له ابراهیم ارفع به قواعده، و اقضى على یدیه عمارته، و انبط له سقایته، و اریه حلّه و حرمه، و اعلمه مشاعره، ثم یعمّره الامم من بعده حتى ینتهى الى نبىّ من ولدک یقال له محمد، هو خاتم النبیین فاجعله من سکّانه و ولاته و حجّابه و سقاته، فمن سأل عنّى یومئذ فانا مع الشعث الغبر الموفین بنذورهم، المقبلین الى ربهم.» معنى حدیث آنست که خداوند بزرگوار کردگار نامبردار بآدم صفى وحى فرستاد، که اى آدم منم خداوند جهان و جهانیان، آفریدگار همگان، پادشاه کامران، منم خداوند بکة، نشینندگان در آن همسایگان منند، و زوّار آن وفد من‏اند، و مهمانان من اند، و در پناه من اند، باهل آسمان و زمین آبادان دارم و بزرگ گردانم این بقعه، تا از هر سویى و هر قطرى جوک جوک مى‏آیند مویهاشان از هم بر کرده، و رویها گرد گرفته از رنج راه، تکبیر گویان و لبیک زنان، روى بدان صحراى مبارک نهاده، و بخون قربان زمین آن رنگین کرده، اى آدم! هر که این خانه را زیارت کند، و در آن مخلص بود، وى مهمان منست، و از کسان منست، و از نزدیکان بمن است. سزاى جلال من آنست که وى را گرامى کنم، و با تحفه رحمت و عطاء مغفرت باز گردانم، اى آدم! در فرزندان تو پیغامبریست نام وى ابراهیم، خلیل من و گزیده من، بدست وى بنیاد این خانه بر آرم، و عمارت فرمایم، و شرف آن پیدا کنم، و سقایه آن پدید آرم، و حرم آن را نشان کنم، و پرستش خود در آن وى را بیاموزم. پس از وى جهانیان را فرا عمارت آن دارم، و توقیر و تعظیم آن در دلشان نهم، تا نوبت به محمد عربى رسد، خاتم پیغامبران، و چراغ زمین و آسمان، مولد و منشأ وى گردانم، مهبط وحى منزل کرامت وى کنم، سقایة و نقابة و ولایت آن بدست وى مقرر کنم، وانگه مؤمنانرا از اطراف عالم عشق آن در دل نهم، تا سر و پاى برهنه، ضیاع و اسباب بگذاشته، جان بر کف دست نهاده، مویها از هم بر کرده، رویها گرد گرفته، همى روند و گرد آن خانه طواف میکنند، و از ما آمرزش میخواهند. اى آدم! هر که ترا پرسد از ما که تا با ایشان چکنم؟ گوى که من بعلم با ایشانم، موجود نفس و حاضر دل ایشانم، و آن درد ایشان را درمانم، از دیده‏هاشان نهانم، اما جانهاى ایشان را عیانم.
خیام : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۱۶
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
سنایی غزنوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۰۶
ای جور گرفته مذهب و کیش
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۷۲
روز باران است و ما جو می‌کنیم
ادیب صابر : رباعیات
شمارهٔ ۲۲
چون عشق تو عقل را گریبان بگرفت
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲
سلام علیک، ای نسیم صبا
خیام : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۰۲
ای دل غم این جهان فرسوده مخور
خیام : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۰۰
از بودنی ای دوست چه داری تیمار
حزین لاهیجی : غزلیات
شمارهٔ ۶۷۹
صبح آینهٔ طلعت نیکوی تو دیدیم
خیام : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۹۸
یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
عطار نیشابوری : باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن
شمارهٔ ۷
تا مرغ دل تو بال وپر نگشاید