قاآنی شیرازی : رباعیات
رباعی ۲ - دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
قصاب کاشانی : غزلیات
شماره ۱۱۱ - عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود
عاقبت کوی تو ما را مسکن دل می‌شود
رهی معیری : غزلها - جلد اول
شاهد افلاکی
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۱۶۶ - در حریم یار گر آری گذر
در حریم یار گر آری گذر
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۹۴ - آنان که بخلق از ره معنی نگرند
آنان که بخلق از ره معنی نگرند
نجم‌الدین رازی : باب اول
باب اول در دیباچه کتاب
و آن مشتمل است بر سه فصل تبرک بقوله تعالی «و کنتم ازوجاً ثلثه» فصل اول
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۵ - تسبیح ملک را و صفا رضوان را
تسبیح ملک را و صفا رضوان را
مولوی : غزلیات
غزل ۵۴۶ - هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
هین سُخَنِ تازه بگو تا دو جهان تازه شود
عطار نیشابوری : فی‌وصف حاله
پاسخ عزیزی به سالات پروردگار در روز حشر
آن عزیزی گفت فردا ذوالجلال
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۳۹ - ای غم گذری به کوی بدنامان کن
ای غم گذری به کوی بدنامان کن
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۶۷ - آن دل که تو دیده‌ای ز غم خون شد و رفت
آن دل که تو دیده‌ای ز غم خون شد و رفت
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۰۲ - از دفتر عشق هر که فردی دارد
از دفتر عشق هر که فردی دارد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - گر مرده بوم بر آمده سالی بیست
گر مرده بوم بر آمده سالی بیست
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۵۵ - آن ملاحت راست در مستی ثناگستر لبم
آن ملاحت راست در مستی ثناگستر لبم
عبادی مروزی : مناقب الصوفیه
بخش ۱۷ - فصل سوم: در خرده‌های ایشان
بدان که متصوفه را الفاظ است و دقیقه‌ها در سخن و خرده‌ها در احوال که هر غافلی بدان واقف نشود، و آن از کتاب و سنت بیرون نیست.
عطار نیشابوری : باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شماره ۷۴ - بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیست
بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۰ - از بار گنه شد تن مسکینم پست
از بار گنه شد تن مسکینم پست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۱۳ - غازی به ره شهادت اندر تک و پوست
غازی به ره شهادت اندر تک و پوست
شاه نعمت‌الله ولی : رباعیات
رباعی ۳۰۸ - هم تازه گلی هم شکری هم نمکی
هم تازه گلی هم شکری هم نمکی
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۵۳ - شمع آمد و گفت: دادِ من باید خواست
شمع آمد و گفت: دادِ من باید خواست