اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۳۷ - لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود
لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود عبدالقهّار عاصی : دوبیتیها
دوبیتی ۹ - دو چشمت چلچراغِ شامِ عاشق
دو چشمت چلچراغِ شامِ عاشق مولانا خالد نقشبندی : قطعات
قطعه ۴۰ - چیست بر آنکس که پوید خاک سالار عرب
چیست بر آنکس که پوید خاک سالار عرب غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۷ - پیدا کردن علاج دوستی جاه
بدان که دوستی جاه چون بر دل غالب شد بیماری دل باشد و به علاج حاجت افتد، چه آن لابد به ریا و نفاق و دروغ و تلبیس و عدوات و حسد و منافست و معاصی کشد همچون دوستی مال، بلکه این بهتر که این بر طبع آدمی غالب تر است و کسی که مال و جاه آنقدر حاصل کند که سلامت دین و دنیای وی اندر آن بود و بیش از آن که نخواهد وی بیمار نبود که به حقیقت مال و جاه را دوست نداشته باشد، بلکه فراغت کار دین را دوست داشته باشد، لیکن کسی که جاه چنان دوست دارد که همیشه اندیشه وی به خلق مستغرق بود که به وی چون همی نگرند و چه همی گویند از وی و چه اعتقاد دارند اندر وی. و اندر هرچه بود دل با آن دارد تا مردمان چه گویند، وی را علاج آن بیماری فریضه است و مرکب است علاج وی از علم و عمل: نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۱۲ - کشتیم زار و نکردی نگه از ناز برویم
کشتیم زار و نکردی نگه از ناز برویم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۵۹ - ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری
ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری سعیدا : غزلیات
شماره ۳۱۳ - لعلش که کار بوسه به انداز می کند
لعلش که کار بوسه به انداز می کند قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۵ - در ستایش پادشاه رضوان جایگاه محمد شاه غازی طاب اللّه ثراه گوید
در شهر ری امسال به هرسو که نهم گام صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۹۷ - سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن
سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن اهلی شیرازی : شمع و پروانه
بخش ۴۱ - دلالت کردن نور، پروانه را بسوی شمع
سعادت بر کسی چون دیده دوزد عبدالقهّار عاصی : مثنویها
ساقینامه
بیا ساقی آنکینهکش جام را نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۴۶ - ایضا در تعریف راوتی خاتم بندی بوالمنصور جهانگیر پادشاه گفته شده
بهشت شاه نشین بین که دل نشین بینی اهلی شیرازی : اشعار ترکیبی
مخمس
ز دست ناله سگ او بقصد جان من است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۲۶ - بادهء تحقیق را ظرف هوس تنگیکند
بادهء تحقیق را ظرف هوس تنگیکند یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۲۵ - به پیشخدمت نواب سیف الله میرزا نگاشته
یا مرید من لامریدله، شرح درد آگین سوزناک که مشعر بر قصه بیماری و غصه بی کسی و بی پرستاری بود رسید. به خدا قسم دلم بر احوالت سوخت و تنم از ملالت کاست، سرم به گردش افتاد، و عالم در نظرم سیاه شد، فرد: امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۵۷ - بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۴ - ز بسکه گردش چشم تو دیده مست مرا
ز بسکه گردش چشم تو دیده مست مرا یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۳۵ - از قول مادر جلال الدین میرزا به فخرالدوله نگاشته
گمان رفتن جان شد مرا یقین که تو رفتی ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۱۹ - روز دیگر سپاه سالار غازی بدرگاه آمد، با جمله لشکریان بایستاد و مثال داد جمله سرهنگان را تا از درگاه بدو صف بایستادند با خیلهای خویش و علامتها با ایشان
روز دیگر سپاه سالار غازی بدرگاه آمد، با جمله لشکریان بایستاد و مثال داد جمله سرهنگان را تا از درگاه بدو صف بایستادند با خیلهای خویش و علامتها با ایشان، شارهای آن دو صف از در باغ شادیاخ بدور جای رسیده . و درون باغ از پیش صفه تاج تا درگاه، غلامان دو روی بایستادند با سلاح تمام و قباهای گوناگون و مرتبهداران با ایشان. و استران فرستاده بودند از بهر آوردن خلعت را از نشابور و نزدیک رسول بگذاشته . بو سهل پوشیده نیز کس فرستاده بود و منشور و فرمانها بخواسته و فرونگریسته و ترجمههای آن راست کرده و باز در خریطههای دیبای سیاه نهاده بازفرستاده. خاقانی : قطعات
شماره ۱۸۰ - چون امیدم بریده نیست ز تو
چون امیدم بریده نیست ز تو
شماره ۶۳۷ - لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود
لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود عبدالقهّار عاصی : دوبیتیها
دوبیتی ۹ - دو چشمت چلچراغِ شامِ عاشق
دو چشمت چلچراغِ شامِ عاشق مولانا خالد نقشبندی : قطعات
قطعه ۴۰ - چیست بر آنکس که پوید خاک سالار عرب
چیست بر آنکس که پوید خاک سالار عرب غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۶۷ - پیدا کردن علاج دوستی جاه
بدان که دوستی جاه چون بر دل غالب شد بیماری دل باشد و به علاج حاجت افتد، چه آن لابد به ریا و نفاق و دروغ و تلبیس و عدوات و حسد و منافست و معاصی کشد همچون دوستی مال، بلکه این بهتر که این بر طبع آدمی غالب تر است و کسی که مال و جاه آنقدر حاصل کند که سلامت دین و دنیای وی اندر آن بود و بیش از آن که نخواهد وی بیمار نبود که به حقیقت مال و جاه را دوست نداشته باشد، بلکه فراغت کار دین را دوست داشته باشد، لیکن کسی که جاه چنان دوست دارد که همیشه اندیشه وی به خلق مستغرق بود که به وی چون همی نگرند و چه همی گویند از وی و چه اعتقاد دارند اندر وی. و اندر هرچه بود دل با آن دارد تا مردمان چه گویند، وی را علاج آن بیماری فریضه است و مرکب است علاج وی از علم و عمل: نیر تبریزی : سایر اشعار
شماره ۱۲ - کشتیم زار و نکردی نگه از ناز برویم
کشتیم زار و نکردی نگه از ناز برویم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۷۵۹ - ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری
ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری سعیدا : غزلیات
شماره ۳۱۳ - لعلش که کار بوسه به انداز می کند
لعلش که کار بوسه به انداز می کند قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۵ - در ستایش پادشاه رضوان جایگاه محمد شاه غازی طاب اللّه ثراه گوید
در شهر ری امسال به هرسو که نهم گام صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۹۷ - سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن
سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن اهلی شیرازی : شمع و پروانه
بخش ۴۱ - دلالت کردن نور، پروانه را بسوی شمع
سعادت بر کسی چون دیده دوزد عبدالقهّار عاصی : مثنویها
ساقینامه
بیا ساقی آنکینهکش جام را نظیری نیشابوری : قصاید
شمارهٔ ۴۶ - ایضا در تعریف راوتی خاتم بندی بوالمنصور جهانگیر پادشاه گفته شده
بهشت شاه نشین بین که دل نشین بینی اهلی شیرازی : اشعار ترکیبی
مخمس
ز دست ناله سگ او بقصد جان من است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۴۲۶ - بادهء تحقیق را ظرف هوس تنگیکند
بادهء تحقیق را ظرف هوس تنگیکند یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۲۵ - به پیشخدمت نواب سیف الله میرزا نگاشته
یا مرید من لامریدله، شرح درد آگین سوزناک که مشعر بر قصه بیماری و غصه بی کسی و بی پرستاری بود رسید. به خدا قسم دلم بر احوالت سوخت و تنم از ملالت کاست، سرم به گردش افتاد، و عالم در نظرم سیاه شد، فرد: امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۵۷ - بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۴ - ز بسکه گردش چشم تو دیده مست مرا
ز بسکه گردش چشم تو دیده مست مرا یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۳۵ - از قول مادر جلال الدین میرزا به فخرالدوله نگاشته
گمان رفتن جان شد مرا یقین که تو رفتی ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۱۹ - روز دیگر سپاه سالار غازی بدرگاه آمد، با جمله لشکریان بایستاد و مثال داد جمله سرهنگان را تا از درگاه بدو صف بایستادند با خیلهای خویش و علامتها با ایشان
روز دیگر سپاه سالار غازی بدرگاه آمد، با جمله لشکریان بایستاد و مثال داد جمله سرهنگان را تا از درگاه بدو صف بایستادند با خیلهای خویش و علامتها با ایشان، شارهای آن دو صف از در باغ شادیاخ بدور جای رسیده . و درون باغ از پیش صفه تاج تا درگاه، غلامان دو روی بایستادند با سلاح تمام و قباهای گوناگون و مرتبهداران با ایشان. و استران فرستاده بودند از بهر آوردن خلعت را از نشابور و نزدیک رسول بگذاشته . بو سهل پوشیده نیز کس فرستاده بود و منشور و فرمانها بخواسته و فرونگریسته و ترجمههای آن راست کرده و باز در خریطههای دیبای سیاه نهاده بازفرستاده. خاقانی : قطعات
شماره ۱۸۰ - چون امیدم بریده نیست ز تو
چون امیدم بریده نیست ز تو