صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۱۳۵ - دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون
دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون
حافظ : اشعار منتسب
شماره ۱۰ - صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند
صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۸۲ - مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست
مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۸۵ - مردم هموار را از خاک برباید گرفت
مردم هموار را از خاک برباید گرفت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۰۹ - کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۳۷۶ - ساقی دمید صبح، علاج خمار کن
ساقی دمید صبح، علاج خمار کن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۲۲ - روشنگر آیینه دلها دم صبح است
روشنگر آیینه دلها دم صبح است
سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۷۷ - سؤال کردن برهمن
جهان دیده پیرش چنین گفت باز
مولوی : غزلیات
غزل ۲۷۰۸ - تو هر روزی ازان پشته برآیی
تو هر روزی ازان پُشته بَرآیی
خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۹۴ - الهی گاهی بخود نگرم گویم از من زار تر کیست، گاهی به تو نگرم گویم از من بزرگوار ت
الهی گاهی بخود نگرم گویم از من زار تر کیست، گاهی به تو نگرم گویم از من بزرگوار تر کیست ؟ بنده چون بهی خود نگرد بزبان تحقیر از کوفتگی و شکستگی خود گوید :
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۳۳ - چندن که خم باده‌پرست است بده
چندن که خم باده‌پرست است بده
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۲۷ - به سر غیر ته سودائی ندیرم
به سر غیر ته سودائی ندیرم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۹۷ - زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست
زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۸۵ - چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی
چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۲۸ - در مشرب من صبح چه گویم چه اثر داد
در مشرب من صبح چه گویم چه اثر داد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۸۹۱ - خزان رسید وگل افشانی بهار نماند
خزان رسید وگل افشانی بهار نماند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۶۴ - صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد
صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۴۶ - می عشقش به شیر مردان ده
می عشقش به شیر مردان ده
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۱۵۴ - بودی که نمودست وجودش، دهن اوست
بودی که نمودست وجودش، دهن اوست
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۸۹ - بود از سوز دلم هر قطره خون در تن چراغ
بود از سوز دلم هر قطره خون در تن چراغ