عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۱ - دلخوشی هرگز نمی افتد شگون بر اهل عشق
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۳ - سرفرازیها کنم چون پای بست او شوم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۵۳ - گل ز دستم رفته و من خار پیدا می کنم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۵۹ - به سودای محبت، عقل ورزیدن نمی دانم
به سودای محبت، عقل ورزیدن نمی دانم
خرد گرجنس می گیرد، دکان چیدن نمی دانم
زمین، یخ بند سردیهای مهر چرخ و من کودک
به هر جا می نهم پا، غیر لغزیدن نمی دانم
ز بس بی دست و پای حیرتم، بی سعی مشاطه
به سان شانه بر زلف تو چسبیدن نمی دانم
نشاطم پس نشین غم بود چون ابر نیسانی
نباشد گریه تا در پیش، خندیدن نمی دانم
مقیم گوشه یک خانه ام چون مهره ششدر
برای نقش، در هر خانه گردیدن نمی دانم
ندارم همچو طغرا جز زبان درد دل گویی
به یاری چون رسم، احوال پرسیدن نمی دانم
خرد گرجنس می گیرد، دکان چیدن نمی دانم
زمین، یخ بند سردیهای مهر چرخ و من کودک
به هر جا می نهم پا، غیر لغزیدن نمی دانم
ز بس بی دست و پای حیرتم، بی سعی مشاطه
به سان شانه بر زلف تو چسبیدن نمی دانم
نشاطم پس نشین غم بود چون ابر نیسانی
نباشد گریه تا در پیش، خندیدن نمی دانم
مقیم گوشه یک خانه ام چون مهره ششدر
برای نقش، در هر خانه گردیدن نمی دانم
ندارم همچو طغرا جز زبان درد دل گویی
به یاری چون رسم، احوال پرسیدن نمی دانم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۶۱ - ز تاب آتش نظاره ات چو آب شوم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۷۱ - نمی گیرد قرار آن شوخ یک دم چون صبا در وی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۷۴ - یاد ایامی که ما هم دستگاهی داشتیم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۶ - عاشقان را تاب حرف مردن معشوق نیست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۲ - خدایا آن صنم را مایل حسن آزمایی کن
خدایا آن صنم را مایل حسن آزمایی کن
چراغم را زرویش دودمان روشنایی کن
ز خاک قتلگاه عافیت بر من فشان گردی
لباس عیدی ام را سرخ چون دست حنایی کن
نگشتم از ازل در هیچ کاری قابل تحسین
اگر گویم مسلمانم، تو کافرماجرایی کن
هوس بر من شد از زلف بتان هر سو کمند افکن
تو این صید گرانجان را سبکپای رهایی کن
نیم از خویش غافل، می شناسم خونی خود را
به قتلم در لباس هر که خواهی خودنمایی کن
چراغم را زرویش دودمان روشنایی کن
ز خاک قتلگاه عافیت بر من فشان گردی
لباس عیدی ام را سرخ چون دست حنایی کن
نگشتم از ازل در هیچ کاری قابل تحسین
اگر گویم مسلمانم، تو کافرماجرایی کن
هوس بر من شد از زلف بتان هر سو کمند افکن
تو این صید گرانجان را سبکپای رهایی کن
نیم از خویش غافل، می شناسم خونی خود را
به قتلم در لباس هر که خواهی خودنمایی کن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۴ - بازی خور عقلم، سگ دیوانه به از من
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۵ - بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۷ - بود چون زلف شب، گیسوی شوخ می پرست من
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۱ - ز بهار برگ الوان، ز کفت حنای رنگین
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۲ - ز شوق آنکه بنشیند درو یک لحظه یار من
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۵ - ما عشقباز گریه چه دانیم خنده چیست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۰ - دارم ز دیدن گل نوخیز خود، چو شمع
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۳ - ناله برگشت ز لب از فرح دیدن تو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۷ - پژمرده بود حسن بت دست رسیده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۰ - تن ما سرشته خون، دل ما چکیده غم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۲ - ادب خاموش دارد بار شوق عشقبازان را