تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۴٣ - عمر تا کی چنین بریم سر
عمر تا کی چنین بریم سر
حاصل روزگار بوک و مگر
همچو بلبل گه خزان خاموش
ز آن شدم کز بهار نیست اثر
کز نسیم بهار شاخ امید
دهد از لطف جانفزایش بر
کو ببازار فضل جوهریئی
که شبه باز داند از گوهر
گر چه روزی درین بار نجست
دل ما را بجز غم دلبر
بر سر خستگان مسیح دمی
از برای شفا نکرد گذر
هیچ آزاده غیر سرو نزد
دست از بهر کار ما بکمر
شکر ایزد که همتی دارم
که بکونین در نیارد سر
با چنین همتی قناعت نیز
دارم از هرچه دادم افزونتر
گر جهانرا بمن دهند اقطاع
آنکه او هست بر جهان سرور
منتی گر کشید باید از آن
بر شکستیم و کرده قطع نظر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵۵ - هر که مدح اندرو اثر نکند
هر که مدح اندرو اثر نکند
فکرت هجو او مکن زنهار
اثر مدح با تو گویم چیست
یادگار منش بخاطر دار
آنکه چون در شاهوار خرید
بدهد در بهاش زر عیار
هر که را سیرت اینچنین نبود
آدمی جز بصورتش مشمار
اینچنین ناسپاس نادانرا
خواه افسر فرست و خواه افسار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵۶ - نزد اهل زمانه از که و مه
نزد اهل زمانه از که و مه
گر عبیدند جمله گر احرار
هست عقل معاش آن بکمال
که زید در جمله منافق وار
و آنکه امساک غالبست برو
اوست اکفی اکفاه در همه کار
زین دو فرقه چو نیست ابن یمین
زان بر خواجگان دنیی دار
هست عقل معاش او اندک
هست اتلاف مال او بسیار
من و اتلاف مال و بیعقلی
وین فضیحت کزوست فخر تبار
و آن گروه و تجمل دنیا
و آن رویت که اوست مایه عار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵٧ - نیست مغبون نبزد عقل کسی
نیست مغبون نبزد عقل کسی
که بزرگی خرد بسیم و بزر
مال بهر بقای جاه نهند
ور نه ناید بهیچ کار دگر
گر تمتع نباشد از زر و سیم
چه زر و سیم و چه سفال و حجر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۶۶ - یعلم الله که در امور معاش
یعلم الله که در امور معاش
نرود خاطر من از پی آز
لیکن ار کوششی نخواهم کرد
بیشک افتد بناسزام نیاز
و آن نیاز ار کسی خرد دارد
نزد آن کو بر آمدست بناز
بحقیقت ز راه معنی چیست
مرگ در صورت حیات مجاز
بس ملامت نمیسزد بر من
گر کنم بالضروه کار بساز
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٧۵ - صاحبا چون یمین دولت و دین
صاحبا چون یمین دولت و دین
کرد خالی ز مرغ روح قفس
زو یتیم و یتیمه ئی دیدم
در سرای سپنج مانده و بس
چون برفت او ز هر طرف برخاست
خاطبانرا بر آن یتیمه هوس
خاطبان کفو آن یتیمه نیند
تو بفریاد این یتیم برس
زانکه تا این یتیم زنده بود
ننماید یتیمه روی بکس
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٧٩ - هر کرا همت بلند بود
هر کرا همت بلند بود
راه یابد بمنتهای بیوس
و آنکه در کسب نیکنامی نیست
عمر بر باد میدهد بفسوس
از کرم میتوان رسید بکام
تاجدار از کرم شدست خروس
کرمست آنکه در میان آرد
ور بود کم ز نیم ذره سبوس
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٨١ - ای بسا فیلسوف کارآگاه
ای بسا فیلسوف کارآگاه
که بمردی ببرد کار از پیش
چون رسیدش زمان آنکه خورد
نوش دولت زدش نحوست نیش
وی بسا غافل زمانه که یافت
حظ وافر ز بخت بیش از پیش
نیست نکبت ز غفلت مردم
نیست دولت ز فکر دور اندیش
چون چنین است عاقلان دانند
که کسی را نخواسته است بخویش
تیرها را غرض بود قربان
تا که را راست میرود از کیش
نرهد کس بعقل ازین دریا
سر کشتی نزد کسی به سریش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٨٧ - بر تو خوانم ز دفتر اخلاق
بر تو خوانم ز دفتر اخلاق
آیتی در وفا و در بخشش
با تو گویم که چیست غایت حلم
هر که زهرت دهد شکر بخشش
هر که بخراشدت جگر بجفا
همچو کان کریم زر بخشش
کم مباش از درخت سایه فکن
هر که سنگت زند ثمر بخشش
از صدف یادگیر نکته حلم
هر که سر ببردت گهر بخشش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٩١ - خسروا بنده را اجازت ده
خسروا بنده را اجازت ده
تا بگویم حکایت دل ریش
مدتی شد که در ره اخلاص
کرده ام بندگیت از کم و بیش
جان ز بهر تو میکنم قربان
ور نباشد چنین ندارم کیش
حال اخلاص بنده را مخدوم
میشناسد برای دور اندیش
این زمان کآسمان ز بد مهری
میچشاند به جای نوشم نیش
فاقه تا جان من کند قربان
تیر محنت همی کشد از کیش
روز آنست کآفتاب کرم
سایه ئی افکند برین درویش
مال کز دیگری حواله بدوست
چه شود گر دهد به بنده خویش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٩٩ - شهریار جهان طغایتمور
شهریار جهان طغایتمور
ای چو حاتم بمکرمت شده فاش
وی چو باد خزان و ابر بهار
دست تو زرفشان و گوهر پاش
بنده را بسته بود بر آخور
لاشه اسبی مناسب اوباش
چند روزست تا فروخته ام
کرده وجه معاش خود ز بپاش
وجهکی مختصر چه بر دارد
خاصه در دست رندکی قلاش
شاه از آن پس به بنده اسبی داد
چست و رهوار و چابک و جماش
صورتی آنچنانک بر نکشید
مثل آن نوک خامه نقاش
گرچه سمش چو تیشه فرهاد
هست در کوهسار سنگتراش
بگسلد از سبکروی باری
فرش میدانش اگر کنند رشاش
خسروا چون برای اسب نماند
زر بمقدار دانه خشخاش
مرکب شهریار هم نتوان
بهر خرجی خود فروخت بلاش
عیش ممکن نباشدم بی شک
گر نخواهم ز شاه وجه معاش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٠٠ - صفت کیمیا اگر خواهی
صفت کیمیا اگر خواهی
با تو گویم که چیست اکسیرش
کیمیا میکشد بقلابی
نیست توفیر او چو تقصیرش
گر ترا گنج سیم و زر باید
من بگویم که چیست تدبیرش
دهقنت پیشه گیر و قانع باش
تا ببینی که چیست تأثیرش
آن فوائد که اندرین کارست
عقل عاجز شود ز تقریرش
از یکی هفتصد شود حاصل
نیک بنگر باصل و توفیرش
بیش ازین نیز هست رحمت حق
هم ز تقصیر تست تأخیرش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٠٨ - هر که وجه معاش خود دارد
هر که وجه معاش خود دارد
وز کسی هم نمیرسد ستمش
در جهان پادشاه وقت خودست
چیست از پادشاه وقت کمش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١١ - دل بجان آمد از مضیق جهان
دل بجان آمد از مضیق جهان
وین بتر کم امید نیست خلاص
از گزند سپهر ناهموار
چون گزیدم ولات حین مناص
بخت را گفتم ای رمیده ز من
با زمانه مزن دم اخلاص
که ندارد معاویه در مکر
حاجت یاری سلاله عاص
ساز او با نوا و دستانست
تو بدستان او مشو رقاص
ای بسا کاوفتد بکام نهنگ
گر چه بهر صدف رود غواص
تا صروف زمانه صرافست
سیم کس را نمیخرد برصاص
پیش این سفله طبع دون پرور
نیست فرق از عوام تا بخواص
شاخ کسنی بذوق نیشکرست
سیب شیرین ترش تر از اجاص
گر لبی نان ز خوان او شکنی
بشکند سر همان دمت بقصاص
گر کند منشی فلک جوری
جز بابن یمین نباشد خاص
شاید آری که در زبانها هست
ذکر القاص لایحب القاص
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١٣ - گر کسی با تو میزند لافی
گر کسی با تو میزند لافی
که ترا دوستم بصد اخلاص
نقد او بر محک تجربه زن
تا کنی فرق سیم او زر صاص
گوشه ئی نان دوست گر شکنی
که بجوئی از آن ز ضعف خلاص
فی المثل گر برادر و پدرست
بشکند در زمان سرت بقصاص
بعد از آن گر بعذر پیش آید
روبرو خوان و لات حین مناص
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١۴ - منم آنکس که بهر گوهر فضل
منم آنکس که بهر گوهر فضل
گشته در بحر فکرتم غواص
مدحت گفته های من گویند
اهل تمییز از عوام و خواص
گر عطارد نکوهدم شاید
ز آنکه القاص لایحب القاص
گر نه از طبع جوهریم بدی
سیم گشتی بقدر کم ز رصاص
آنکه زین پیش بود اهل نفاق
اینزمان میزند دم از اخلاص
لیک ممکن نگرددش بحیل
رستن از من و لات حین مناص
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١٩ - پیشتر زینکه رند وش بودم
پیشتر زینکه رند وش بودم
کار من داشتی هزار فروغ
وینزمان کز برای مصلحتی
دم زهدی همی زنم بدروغ
کارم از فقر و فاقه گشته چنانک
نرسد نان بتره تره بدوغ
وز برای رعایت ناموس
میزنم در گرسنگی آروغ
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٢٢ - شاعری نیست پیشه ئی که ازو
شاعری نیست پیشه ئی که ازو
رسدت نان بتره تره بدوغ
زان بود کار شاعران بی نور
که ندارد چراغ کذب فروغ
راستی سخت زشت و بیمعنی است
اجرتی خواستن برای دروغ
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٣۵ - دختران ضمیر ابن یمین
دختران ضمیر ابن یمین
همه چستند و چابک و چالاک
در پس پرده طبیعت خویش
آنچنانشان بپروریدم پاک
که اگر هم بدست نامحرم
افکندشان فلک ندارم باک
ببلاغت رسیده اند و کفو
نیست شوئی و من ازین غمناک
ور بدین خواجگان که کفو نیند
میدهمشان ز شومی افلاک
بره و رسم جاهلیتشان
کرده باشم بزندکی در خاک
حال ابناء روزگار اینست
نیتم نیست بعد ازین الاک
نزنم دم بشعر تا بزیم
جز باطرای خواجه لولاک
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۴۵ - آنچه ناگفتنی است در دل خود
آنچه ناگفتنی است در دل خود
دار پنهان بدانمثابه که دل
اگرش مدتی زمان طلبد
نتواند که آردش حاصل