تعداد ۵۴۰۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۵۸ - همچو آن دلدار دلداری کجاست
همچو آن دلدار دلداری کجاست
همچو آن غمخوار غمخواری کجاست
ما همه مست از شراب بیخودی
بر بساط عشق هوشیاری کجاست
عالمی غرقند در دریای ما
این چنین دریای زخاری کجاست
زیر خرقه بت پرستی تا بچند
دیر و ناقوسی و زناری کجاست
زاین معما تا کند رمزی بیان
رازدانی صاحب اسراری کجاست
دیر دل ناقوس ذکر و بت حضور
سلسله زنار کرداری کجاست
زاهد ار تکفیر اهل حق کند
همچو او بیدین و غداری کجاست
در چنین بزمی که شه را بار نیست
هر گدائی را بگو باری کجاست
بر در میخانه چون نور علی
میفروشی رند خماری کجاست
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۵۹ - بزم جان را جز تو جانانی کجاست
بزم جان را جز تو جانانی کجاست
ملک دل را جز تو سلطانی کجاست
چون رخت ماهی نتابید از فلک
چون قدت سروی ببستانی کجاست
دل شبستانست و رخسار تو شمع
همچنین شمع و شبستانی کجاست
چز گلستان حریم کوی تو
بلبل جان را گلستانی کجاست
عاشقان را همچو موی و روی تو
در جهان کفری و ایمانی کجاست
تو سلیمانی و لعلت خاتمست
خود بگو جز تو سلیمانی کجاست
بر رخت چون نور عین و لام و یا
واله و شیدای و حیرانی کجاست
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۶۲ - عشق آمد در دلم منزل گرفت
عشق آمد در دلم منزل گرفت
منزل عشقش مرا در دل گرفت
بس بپای ناقه اش اشگم بریخت
سیل اشگم دامن محمل گرفت
کی از این دریا بر آرد گوهری
هرکه منزل بر لب ساحل گرفت
میر عشقش آمد و همچون عسس
عاشقان را مست و لایعقل گرفت
گر جهان پر گشته است از غاصبان
کی تواند جای حق باطل گرفت
کلب غافل گیر بود و ناگهان
دامن ما زاهدی غافل گرفت
خوش بکوبیدیم پائی بر سرش
پای تا سر ناگهانش گل گرفت
هرکه با نور علی خصمی گرفت
بود ظالم در سفر منزل گرفت
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۶۵ - می فراوانست لیکن جام نیست
می فراوانست لیکن جام نیست
باده دردآلود درد آشام نیست
خوشتر از خال لبت در زیر خط
مرغ دل را دانه و دام نیست
هرکه کوبد ذره سان هر دم دری
تابش مهر تواش بر بام نیست
بی سر زنجیر زلف دلکشش
این دل دیوانه را آرام نیست
چند می جوئی ز نام ما نشان
در جهان ما را نشان و نام نیست
زاهد از وصلش چه جوئی کام دل
غیر ناکامی در این ره کام نیست
تا زمی مستانه شد نور علی
همچو من مستی در این ایام نیست
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۷۰ - روشن از نور رخش تا چشم ماست
روشن از نور رخش تا چشم ماست
چشم ما روشن بانوار خداست
قطره گر پیش آن دریا نهیم
عین ما دریا و دریا عین ماست
شاه هفت اقلیم بهر لقمه
بر دل دولتسرای ما گداست
کی بدل کبر و ریا را ره دهیم
دل حریم بارگاه کبریاست
تو چه دانی درد و درد دل
درد درد دل دوای دارالشفاست
بر سریر فقر چون نور علی
تاجداری اندرین کشور کجاست
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۷۳ - در خرابات مغان مأوای ماست
در خرابات مغان مأوای ماست
سید ما میر بی همتای ماست
نور رویش کز همه پنهان بود
جلوه گر در دیده بینای ماست
تا بپای او سری بنهاده ایم
هرکجا باشد سری در پای ماست
دایمش کف بر کف جام جم است
هر کرا لب بر لب مینای ماست
قطره خوردیم و خوش دریا شدیم
هفت دریا موجی از دریای ماست
مابعشقش واله و شیدا شدیم
عشق او هم واله و شیدای ماست
موسی وقتیم چون نور علی
ز آستین پیدا ید بیضای ماست
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۸۰ - ای خوشا وقتیکه وقت ما خوش است
ای خوشا وقتیکه وقت ما خوش است
دور جام و گردش مینا خوش است
موسم عشق است و ایام نشاط
سیر گل با لاله و صحرا خوش است
زورق افکندیم در دریای می
رونقش بنگر چه در دریا خوش است
دیده ما جلوه گاه روی اوست
او عیان در دیده بینا خوش است
درهمه اسما مسما را بجوی
یک مسما زین همه اسما خوش است
اول و آخر نهان و آشکار
حضرت یکتای بی همتا خوش است
از پس هر پرده چون نور علی
سر پنهان در دلم پیدا خوش است
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۸۲ - ای صفاتت سربسر روپوش ذات
ای صفاتت سربسر روپوش ذات
ذات پاکت گشته مخفی در صفات
حسن تو چون کرد آهنگ ظهور
گشت مرآت جمالت کاینات
ذره تابید از مهر رخت
کرد روشن جان جمله کاینات
قطره بارید ز ابر رحمتت
شدبظلمات عدم آب حیات
برهمن گر هست از ایمان بری
حسن تو میبیند از لات و منات
هر زمان جویم ترا در گوشه
گه بسوی کعبه گاهی سومنات
جلوه بنمودی از نور علی
عالمیرا ساختی بر خویش مات
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۸۳ - ای لبت سرچشمه آب حیات
ای لبت سرچشمه آب حیات
بوسه ات شیرین تر ازشهد و نبات
گر خرامی یکره از خانه برون
خوبرویان بر رخت گردند مات
طاق ابرویت چو بیند برهمن
بگذرد از سجده لات و منات
شرح حسنت گنجدم اندر بیان
گر بگنجد بیجهت اندر جهات
ایها الساقی ادر کاس الرحیق
تا نمایم حل جمله مشکلات
بهر تسکین دل من بوسه
کرده خطت برلب نوشین برات
چهره بنما تا که چون نور علی
خیزم و سازم دل و جانرا فدات
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۲۰ - مژده ای دل پیک جانان میرسد
مژده ای دل پیک جانان میرسد
کشتگان عشق را جان میرسد
غم مخور کان یوسف گمگشته باز
اینک اینک سوی کنعان میرسد
صبح وصل آمد شب هجران گذشت
درد بیدرمان بدرمان میرسد
جوی اشگ از دیده هر سو کن روان
کانسهی سرو خرامان میرسد
کسب جمعیت چه جوئی از صبا
یار با زلف پریشان میرسد
سربنه اندر کف وزن بر کمر
دامن خدمت که سلطان میرسد
جلوه گر شد در جهان نور علی
آصف ملک سلیمان میرسد
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۳۲ - ابرویش از بام دل سرمیزند
ابرویش از بام دل سرمیزند
یا هلالی حلقه بر در میزند
هر شبم دل در خم گیسوی او
تا سحر پهلو بعنبر میزند
تشنه کامان زلال خویش را
آستین بر دیده تر میزند
جان من طوطی شکر خای اوست
در لبش قند مکرر میزند
کینه را در سینه کی ره میدهد
هرکه دم از مهر حیدر میزند
کشتی ما را بغرقاب گناه
غیر عفو او که لنگر میزند
آستین افشان گدای در گهش
پشت پا بر قصر قیصر میزند
پای بست شهد دنیا چون مگس
از تاسف دست بر سر میزند
هرکرا نور علی شد متکاء
تکیه بر خورشید انور میزند
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۸۰ - ای جمالت مطلع انوار فیض
ای جمالت مطلع انوار فیض
وی جلالت منبع اسرار فیض
ای بخوان جودت ارباب کرم
آمده محتاج بر دربار فیض
جلوه بنمود اندر دیده ام
دیده شد آئینه دیدار فیض
ز ابر گوهر بار فیاض کفت
شد صدف ها پر در شهوار فیض
گرد شود گلچین هزارانش هزار
کم نگردد برگی از انوار فیض
بحر فیاض دگر آید بجوش
از خروش ابر دریا بار فیض
عالمی گردند تا خوش مستفیض
پرده بگشایم از رخسار فیض
قاف تا قاف جهان یک باغ دان
وندر آن اشخاص را اشجار فیض
شد حقیقت بار و برگش معرفت
نخل بار آوردم از ازهار فیض
هر زمان گردد درین بستان سرا
جاری از بحر کرم انهار فیض
بر سپهر جان و دل نور علی
باشدم بس مطلع انوار فیض
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۸۱ - عشق تو شط و دل ما هست بط
عشق تو شط و دل ما هست بط
نیست بط را منزلی جز روی شط
شاه خوبانی و در فرمان تو
چون قلم بنهاده خوبان سر بخط
دانه دام از برای صید دل
بس بود صیاد ما را خال و خط
عاشقان را جز حدیث عشق یار
شرح کردن در بیان باشد غلط
ساقیم مست است و پیماید بکام
میکشان را باده گلگون ز بط
در معانی نکته ها سازد بیان
کلک گوهر بار من از یک نقط
عارفی کی کرده چون نور علی
در معارف نکته سنجی زین نمط
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۸۴ - ساقیا برخیز و پیش آور ایاغ
ساقیا برخیز و پیش آور ایاغ
از ایاغی ساز ما راتر دماغ
ساغر عشرت بدور افکن که دل
از غم دوران دون یابد فراغ
سرو قدا جز بگلزار رخت
غنچه گل نشکفد از باغ و راغ
پرتو حسن توام شب تا سحر
در شبستان دل افروزد چراغ
عاشقان را نیست در صحرای دل
لاله زاری خوشتر از گلهای باغ
نعره مستان و وعظ واعظان
آن خروش بلبل و این بانگ زاغ
گر هدا جوئی بجو نور علی
با تو گفتم این بود شرط بلاغ
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۸۹ - ساقیا کو باده چون سلسبیل
ساقیا کو باده چون سلسبیل
تا شوم مست و کنم جان را سبیل
من غلام همت آنم که او
کار پیغمبر کند بی جبرئیل
نیست با کم ز آتش نمرودیان
گر بسوزانندم از کین چون خلیل
طبل فرعونی چه کوبد زاهدا
غافلی غافل تو از بانگ رحیل
جز کفن با خود نبرده زیر خاک
آنکه زد تخت شهی بر پشت پیل
نیست اندر خانقاه و مدرسه
حاصلی جز آه و واه و قال و قیل
تا نتابد در دلت نور علی
کی بدل بینی جمال آن جمیل
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۹۰ - هر که واقف گشت از اسرار دل
هر که واقف گشت از اسرار دل
نیست در چشمش بجز انوار دل
اهل وحدت را در ادوار وجود
دل بود چون نقطه پرگار دل
در محیط جان نگردیده غریق
کی بچنگ افتد در شهوار دل
آن بت عیار بین در دیر جان
رشته زلفش شده زنار دل
چشم جان بگشا و نور لم یزل
جلوه گر بین از در و دیوار دل
بگذر از هستی خود منصور وار
رواناالحق می سرا بر دار دل
عاشقان را رونق دکان کجاست
جز متاع وصل در بازار دل
تا نتابد صیقل از نور علی
کی رود از سینه ات زنگار دل
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۹۲ - ای جلالت گشته مرآت جمال
ای جلالت گشته مرآت جمال
وی جمال تو عیان اندر جلال
آفتابی چون جمالت لم یزل
خود نتابید از سپهر لایزال
زآتش شمع دل افروز رخت
سوخته پروانه سانم پر و بال
در ثنای شکرستان لبت
طوطی طبعم شده شیرین مقال
ساکنان کوی عشقت را بس است
کثرت و وحدت برویت خط و خال
ساقیم مست است و میریزد بجام
عاشقانرا می ز مینای وصال
از دل و جان کیست جز نور علی
محترم اندر حریم ذوالجلال
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۹۹ - موج و بحر و کشتی و طوفان منم
موج و بحر و کشتی و طوفان منم
گوهر دریای بی پایان منم
تا گشایم دیده بر دیدار خویش
جلوه گر در چشم این و آن منم
در تن جانان منم ای جان عزیز
تن چه و جان چه که جان جان منم
عاشقان را روز و شب در وصل و هجر
نور و نار و جنت و نیران منم
صاحب الامر دیار جان و دل
فاش گویم اندر این دوران منم
تا بعشقش بیسر و سامان شدم
عاشقان را خوش سرو سامان منم
دمبدم رندانه چون نور علی
فیض بخش جمله رندان منم
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۲۱ - ای دل از جان پیش جانان دم مزن
ای دل از جان پیش جانان دم مزن
پیش جانان ای دل از جان دم مزن
زخم اگر داری دل از مرهم بشوی
درداگر داری ز درمان دم مزن
گل اگر چینی منال از زخم خار
وصل اگر جوئی ز هجران دم مزن
آن کمال ابرو گرت قربان کند
زیر تیغش باش قربان دم مزن
از سروسامان چه گوئی نزد یار
سر فدایش کن ز سامان دم مزن
دل منور ساز از نور علی
وز فروغ مهر تابان دم مزن
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۲۲ - ذره از مهر تابان دم مزن
ذره از مهر تابان دم مزن
قطره از بحر عمان دم مزن
حرفی از اوراق دل ناخوانده
از حدیث دفتر جان دم مزن
شد دلت تاریک کنج مدرسه
از صفای بزم رندان دم مزن
حرف را کن صرف و نحوت محو کن
وز خیال و ظن و برهان دم مزن
تا کشی بر دوش بار احمقان
گاو شیطانی ز رحمن دم مزن
نیست ساقی دور دوران پایدار
باده دور افکن ز دوران دم مزن
رخ بتاب از غیر چون نور علی
در رخ اوباش حیران دم مزن