تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٨۴ - آخر کری کند که ز بهر دو روزه عمر
آخر کری کند که ز بهر دو روزه عمر
مغرور جاه و نعمت دنیا شود کسی
یا از برای یک شکم نان نیم سیر
گردد غریق منت احسان هر خسی
آزاد باش و قانع و راضی بحکم حق
دل در خدای بند و مبر آرزو بسی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٨٧ - ای پیک پی خجسته نسیم سحرگهی
ای پیک پی خجسته نسیم سحرگهی
لطفی کن از برای دل خسته رهی
بگذر بدانجناب که از لطف صاحبش
یا بی نشان خلد چو در وی قدم نهی
یعنی جناب حضرت شاهی که می نهد
شیر فلک ز هیبت او سر بر و بهی
فرخنده تاج دولت و دین کاهل فضل را
دوران اوست موسم آسایش و بهی
اول ببوس خاک درش وانگه اینسخن
بر گوی و مگذر از سر ایجاز و کوتهی
گو با وجود جود تو آن کو مراد دل
بر آستان غیر تو جوید ز ابلهی
از دنب لاشه سگ طلب دنبه میکند
و آماس باز می نشناسد ز فربهی
اکنونکه روزگار برآشفت و فتنه گشت
و آفاق شد ز مردی و وز مردمی تهی
مردی بسان رستم دستان تو میکنی
داد کرم چو حاتم طائی تو میدهی
چون در زمانه ز اهل هنر با خبر توئی
بادا ز حال ابن یمین نیزت آگهی
تا خرگه سپهر منور بود بماه
بادت معاشرت همه با ماه خر گهی
رایت بهر طریق که تابد عنان عزم
اقبال در رکاب تو بادا بهمرهی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٨٨ - ای باد خوش نفس گذری کن ز راه لطف
ای باد خوش نفس گذری کن ز راه لطف
بر خاک در گهی ز فلک جسته برتری
یعنی جناب حضرت شاهی که زیبدش
بر سروران عرصه آفاق سروری
سلطان نظام دولت و دین آنکه چون خلیل
آورد زیر پا سر بتهای آذری
موسی صفت بمعجز آیات بینات
بر هم شکست قاعده سحر سامری
آن سایه خدای که بگرفت دولتش
عالم بزخم تیغ چو خورشید خاوری
هنگام کارزار گرش برگ نی بدست
باشد کند بقوت بازوش خنجری
تدبیر مملکت چو خضر کرد از آن شدست
یأجوج فتنه بسته سد سکندری
ای باد خوش نفس چو کند بخت فرخت
سوی جناب حضرت میمونش رهبری
اول ببوس خاک همایون جناب او
تقدیم کرده واجب آداب چاکری
وانگاه عرضه دار که ابن یمین کنون
از محنتی که میکشد از چرخ چنبری
شعر از هوای مدح تواش گفته میشود
ورنه کجاستش سر سودای شاعری
حالش فقیر گشته و وقتش قلندرست
بار عیال میکشد و وام بر سری
از تاب آفتاب غم از پا در آمدست
وقتست اگر بسایه لطفش در آوری
خواهی که حال تیره او با صفا شود
محمود را شنو که چه گفتست عنصری
یکروز روزه دار و بمن بخش قوت خویش
تا تو بهشت یابی و چاکر توانگری
مقصود گفتم ار چه که دانم نهفته نیست
بر رای شاه قاعده بند پروری
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٩٠ - از من که میبرد سوی دستور خافقین
از من که میبرد سوی دستور خافقین
رمزی در آن شکایت ایام منطوی
والا علاء دولت و ملت محمد آنک
لطفش شکست رونق اعجاز عیسوی
خورشید چون بسایه رای وی اندرست
دارند اخترانش مسلم بخسروی
کلک ضعیف اوست که محکم میان ببست
تا رسم ملک و قاعده دین کند قوی
هستند گاه بخشش و کوشش غلام او
حاتم بزرفشانی و رستم بپهلوی
پیکان او ز جوشن پولاد بگذرد
چون سوزن فسان زده از لابلا جوی
گوید بدو که ابن یمین را شکایتی است
در بندگیت عرضه کنم بو که بشنوی
آخر روا بود چو منی را که گاه نطق
روح الامین سزد بر سیلی و پیروی
نظمی چو آب ز آتش طبعم روان شده
خواهی قصیده خواه غزل خواه مثنوی
در کام من دمی بصفت سحر سامری
در دست من خطی بخوشی نقش مانوی
در زیر طاق گنبد فیروزه هر که دید
لب برگشاد و گفت چرا بسته چون خوی
اکنون که شد شکفته ز فیض سحاب لطف
صد گونه گل بگلشن اقبالت از نوی
از دور چرخ هست پریشان دلم چنانک
افتاد یکدو جای مرا نا روا روی
خوشگوی بلبلی چو من آخر دریغ نیست
در گوشه قفص شده ناکام منزوی
کیوان مهابتی چو تو برجیس منظری
بهرام صولتی تو و خورشید پرتوی
یکره نظر بابن یمین کن که گفته اند
از هیچ تخم نیک بر بدبند روی
بادا بقای عمر تو تا جاه اخروی
حاصل کنی بواسطه مال دنیوی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٧٩٨ - ایدل نصیحتی کنم ار زانکه بشنوی
ایدل نصیحتی کنم ار زانکه بشنوی
نا داده آب کشت سعادات ندروی
ز نهار در نهان نکنی آن معاملت
کانگه که آشکار شود زان خجل شوی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٠٨ - با من پدر که مرقد او باد پر ز نور
با من پدر که مرقد او باد پر ز نور
گفتا شنوده ئی که چه گفتست عاقلی
هر گه که از حوادث گردون دون نواز
پیش آیدت ز نیک و بد کار مشکلی
یا در پناه همت صاحبدلی گریز
یا التجا نمای باقبال مقبلی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨١۴ - بر میوه های نوبر بستانسرای طبع
بر میوه های نوبر بستانسرای طبع
کردم بسان ماه بآئین صباغتی
دیوان من بخواه و بتدقیق در نگر
نا کرده هیچ زرگر ازینسان صیاغتی
اکنون گذشت انکه کسی گاه نظم و نثر
از من فصاحتی طلبد یا بلاغتی
صد شکر و صد سپاس کز اشغال روزگار
داد ایزدم فراغت و نیکو فراغتی
منبعد ننگرم بجهان و جهانیان
با این فراغت ار بودم هم رفاغتی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٢١ - ترک شراب کردم از آنرو که دیدمش
ترک شراب کردم از آنرو که دیدمش
کز وی نماند در دل اصحاب طاعتی
یک کار نیک ازو ندهد هیچکس نشان
الا بهم کشیدن احباب ساعتی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۴٣ - زنهار قصد کندن بیخ کسان مکن
زنهار قصد کندن بیخ کسان مکن
زیرا که بیخ خویشتن است اینکه میکنی
تا کی من و جمال من و ملک و مال من
چندین هزار من شدی ای قطره منی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۵٠ - عمری به غفلت ای دل نادان گذاشتی
عمری به غفلت ای دل نادان گذاشتی
بر عقل خود وساوس شیطان گماشتی
مغرور خود مباش که من فرض کرده ام
کایوان و قصر خویش به کیوان فراشتی
آخر نه روزکی دو سه چون بگذرد برین
رفتی و کار خویش به یاران گذاشتی
در کشتزار آخرت اندر حیات خویش
تخمی که حاصل دهد آنرا نکاشتی
آنها که با تو جنگ سکالند در جهان
رو باز گرد از در ایشان بآشتی
احوال دهر چون گذرانست پس چرا
دشوار روزگار خود اینسان بداشتی
گردی چو ابن یمین فارغ از جهان
بر لوح دل گر آیت حرمان نگاشتی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨۵٧ - قطب سپهر مکرمت ای یافته دلم
قطب سپهر مکرمت ای یافته دلم
از جود تو چو ذره ز خور تاب زندگی
بر من که مرده بودم از احداث روزگار
مهرت گشاد بار دگر باب زندگی
در خشکسال مکرمت ابر سخات زد
بر تاب آتش جگرم آب زندگی
باز آر از آنشراب کهن شربتی بجام
کآنست رکن اعظم اسباب زندگی
گر اهتمام لطف تو نبود گسسته دان
از خیمه وجود من اطناب زندگی
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٨٠ - والا شهاب دولت و دین ایکه در کرم
والا شهاب دولت و دین ایکه در کرم
صد همچو معن زایده و آل بر مکی
دارم طمع ز جود تو یک گبر کی شراب
بفرست و بنده را مکن از خویش مشتکی
ور نیست گبر کی بفرست آنچه هست از آنک
هر چ آید از تو خود نبود غیر گبرکی
ابن یمین فَرومَدی : ترکیبات
شمارهٔ ١١ - مخمس
تا چند عمر خود به جوانان به سر کنیم
من بعد ما ز عشق مجازی حذر کنیم
در سینه هر چه هست ز غیرش به در کنیم
ای دل! بیا ز دنیی و عقبی گذر کنیم
با یاد دوست از همه قطع نظر کنیم
آن قادری که خیل ملک از جلال اوست
چندین هزار گوی و مگوی از سئوال اوست
ارض و سما و عرش ز وصف کمال اوست
ذرات کاینات حجاب جمال اوست
آهی کشیم و آنهمه زیر و زبر کنیم
آن پیر پاک در صدف اینچنین بسفت
ذکر حدیث لعل ترا در دلش نهفت
هجر ترا کشید به هر کس سخن نگفت
گفتم که چیست حال منت تا ابد بگفت
با وعده‌ی وصال ترا در بدر کنیم
با ما ز لطف خویش سفر وعده کرد یار
نقد صفا ز نخل ثمر وعده کرد یار
یک حرف ازآن دو لعل شکر وعده کرد یار
دیدار خود به ملک دگر وعده کرد یار
خیزید عاشقان همه عزم سفر کنیم
در راه دوست این همه سوز و گداز چیست؟
مستغرق جمال ترا از نماز چیست؟
اندر نماز عشق مجازی نیاز چیست؟
ابن یمین حکایت دور و دراز چیست؟
عشقست هر چه هست، سخن مختصر کنیم.
ابن یمین فَرومَدی : ترکیبات
شمارهٔ ١٢ - وله ترکیب در مرثیه فوت مولانا بهاءالدین و تاریخ فوت او
ای دوستان ز صبر قبائی به بر کنید
دنیا پلیست از سر این پل گذر کنید
از تنگنای حبس طریق نجات نیست
یک ره به سوی عالم باقی سفر کنید
پرواز در ریاض جنانتان گر آرزوست
از حلم و علم بال بسازید و پر کنید
بینید روی دوست در آئینه روان
گر صیقلش به ناله و آه سحر کنید
تیر قضا خطا نرود از کمان چرخ
هر چند کز لطایف حیلت سپر کنید
چون می توان نزول به جنات عدن کرد
حیف آیدم که راه به سوی سقر کنید
خلق نکوست موجب رضوان و اندر این
دارید شبهتی به تعجب نظر کنید
در رفعت و مراتب سلطان اولیا
والا بهاء ملت و دین قطب اصفیا
آن عارف زمانه که دوران معرفت
نارد نظیر او گهر از کان معرفت
جان و جهان معرفت او بود در جهان
چون او برفت رفت ز تن جان معرفت
نالان چو بلبل از غم آنم که پژمرید
از صرصر فنا گل بستان معرفت
تا میزبان جان تن خاکی است مثل او
مهمان ندید کس به لب خوان معرفت
پیوسته عقل کل ز پی زاد آخرت
بردی ز خوان نعمت او نان معرفت
آنرا که بود منکر عرفانش مینمود
سیر و سلوک همت و برهان معرفت
رفت از زمانه معرفت و مکرمت چو رفت
فرمانده کرامت و سلطان معرفت
یعنی بهاء ملت و دین مقتدای حق
برهان صدق و جان صفا رهنمای حق
...ار نیست
...چون پایدار نیست
بر بند رخت ازو که سپنجی است این سرا
دارالفرار منزل و دارالقرار نیست
امروز کار سازی خود کن که میروی
فردا بمنزلی که در او هیچ کار نیست
از دست ساقیان هوا ساغر هوس
مستان دلا که مستی او بیخمار نیست
چون ناوک قضا بجهد از کمان چرخ
جانها کند فرار و مجال قرار نیست
رفتند همرهان و تو در خواب غفلتی
گوئی خیال رفتنت اندر شمار نیست
در حال قطب عالم و شیخ جهان نگر
در هیچ حال دیگرت ار اعتبار نیست
بنگر بهاء ملت و دین را که چون برفت
کز رفتنش ز دیده اصحاب خون برفت
گر حبیب جان ز فرقت او شق همیکنیم
ای دل گمان مبر که نه بر حق همی کنیم
چون در هواش تابع او بوده ایم ازو
کار معاد خویش برونق همی کنیم
بی آفتاب طلعت آن سایه خدای
روی از تپانچه هچومه ازرق همی کنیم
تا از سرشک دیده بدریای خون دریم
زانسان از آن گذار به زورق همی کنیم
خون جگر چو باده به پالونه مژه
در ساغر دو دیده مروق همی کنیم
کوس رحیل میزند ایام و ماز جهل
نصب لوا و رایت و سنجق همی کنیم
واحسرتا
افسوس
...
...
دردا
گردون
بودم بدو گمان و کنونم شد این یقین
...
باد اجل نشاند بسردی چراغ شرع
خاک فنا بتاب فرو خورد آب دین
ابن یمین کز آب حیات علوم او
زنده است و مرده به که نبینندش بعد ازین
تاریخ سال هفتصد و سی و سه چون بشد
از هجرت رسول بحق فخر مرسلین
هنگام شام رفته و از ماه نوزده
ماهی که نام اوست جمادی اولین
مولا بهاء ملت و دین مردوار خاست
با حور در قصور جنان گشت همنشین
دارالسلام مسکن و مأواش باد و هست
و اندر پناه حضرت حق جاش باد و هست
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ۶ - ترجمه
در شهر خویش هرکه مذلت همیکشد
گر غربت اختیار کند خوانمش لبیب
اینست و بس فضیلت غربت که عاقلان
گویند مر نفیس ترین چیز را غریب
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٨ - ترجمه
می در میان سفره و گل بر کنار آب
گویند بهر دیده و دل داروئی نکوست
باشد نکو ولی همه خوبی و خرمی
جمعست اندرو که دلت دوستدار اوست
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ١۴ - ترجمه
با من سفیه کرد سفاهت ز جهل خویش
مکروهم آمد آنکه مر او را شوم مجیب
او در سفه فزوده و من کرده حلم بیش
چون عود کش فزون شود از سوز تاب و طیب
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ١۶ - ترجمه
چون جست باد دولت تو مغتنم شمار
زیرا که هست عاصفه را بیگمان سکون
غافل مباش نیز ز احسان در آنزمان
زیرا که آنسکون نشناسد که کی و چون
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٢۶ - ترجمه
نزد کریم راز ودیعت اگر نهی
نزد کرام خلق بود راز سر بمهر
در خانه ایست بسته دروگم شده کلید
رازیکه نزد من بود آنخانه در بمهر
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٢٨ - ترجمه
عاجز شدست رای خردمند از دو چیز
تدبیر کار کردن زن حکم کودکان
زن پای نگسلد زر کاب هوای نفس
کودک همی رود شده از دست او عنان