تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخ‌ها
۱۹- تاریخ بنای بالاخانه و برج بهجت
ز مشکوی بهشت آئین یغما
صفائی را رسید اینک بشارت
رقم کردش پی تاریخ انجام
مبارک باد بر وی این عمارت
۱۲۶۰ق
صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخ‌ها
۳۱- تاریخ تولد خاور سلطان دختر شاعر
رسید امشب به جندق مژده از خور
که یزدانم به رأفت دختری داد
به مولودش صفائی راند خامه
ز جیب زهره اینک مشتری زاد
۱۲۸۲ق
صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخ‌ها
۴۲- تاریخ وفات آقا میرزا خلیل
خلیل آن مرد دانشمند آگاه
ز مرز جسم زی اقلیم جان شد
از این سختی سرای سست پی رست
به طرف جشن جای جاودان شد
خود از اهل ولایت بود و ذکرش
به خوبی نقل هر کام و زبان شد
هر آن کش سود ازین سودا کم اندوخت
به بازار جزا اهل زیان شد
به فیروزی ز همدان رخت بربست
ز خاکش مسکن اندرآسمان شد
صفائی زد رقم تاریخ او را
خلیلی زین جهان سوی جنان شد
۱۲۹۱ق
صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخ‌ها
۷۳- تاریخ هلاک مصطفی عم‌زادهٔ شاعر
به داغ مصطفی ملهوف ناکام
سزد گر اشک باریمان چو باران
به جای گلستان جاوید زیبد
اگر نالند بر قبرش هزاران
مخواه ای ذوالمنن ما را چنین مرگ
که عبرت شد برای هوشیاران
صفایی بهر تاریخش رقم زد
خزان آمد نهانی در بهاران
۱۲۶۳ق
صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخ‌ها
۸۹- تاریخ وفات میرزا محمد خان سپهسالار
چو ناکام ای سپهسالار ایران
به عقبی رخت از دنیا کشیدی
اموردیگران فرصت ندادت
به فکر کار خویش اکنون فتیدی
ز نار و جنت آنچت گفته بودند
تمامش را به رأی العین دیدی
بر ما بود مشکوک آن سخن ها
کمابیش آنچه صدقش را رسیدی
به تاریخ وفاتت صرف امید
صفایی گفت از غم ها رهیدی
صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخ‌ها
۹۴- تاریخ فوت محمد علی خطر پسر کوچک یغما و برادر صفائی (۱۳۰۲ق)
خطر چون برد بیرون از جهان رخت
بر احوال غریبش سوختم سخت
همی با نفس خود گفتم که هین باز
شد از دنیا یکی ز ارباب دین باز
دریغ حسرتا دردا که هر دم
ز چندین ره قضا افزود دردم
فرو بردند خاری در درونم
که چون گل پای تا سر غرق خونم
سپهر آمیخت داروئی به جامم
که جاوید ازخواصش تلخ کامم
به فرط گریه افتادم ز فریاد
چه بی منت سرشکم داد دل داد
درین ماتم که ماتم گر ثباتم
مگر زین غم هلاک آید حیاتم
اگر کردم فزع بر من نگیرند
برادر مردگان عذرم پذیرند
صفائی آی و در اصلاح خود کوش
چرا از خویشتن گردی فراموش
از این زال عروس آذین بپرهیز
ز دامان مهره مهرش فرو ریز
برادر را دعاکن کش به میعاد
ولی در بزم خوبش جای بخشاد
که ازنیک و بد اینجا می بماند
خوشا هر کس که خود رفتن تواند
به تاریخش رقم کن قصه کوتاه
ریاست نالد از مرگ رئیس آه
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۵۰ - امیر حسن دهلوی فرماید
فلک با کس دل یکتا ندارد
ز صد دیده یکی بینا ندارد
در جواب او
گلستان رونق کمخا ندارد
چمن آرایش دیبا ندارد
تنم تا یافت در بر صوف طاقین
سر حبر و دل خارا ندارد
ترحم کن بر آنکس ای ملبس
که او شلوار خود در پا ندارد
ببر آنرا که دستی رخت نو نیست
دل عیش و سر صحرا ندارد
ازین نه تو نپوشم پک دو توئی
فلک با کس دل یکتا ندارد
برقد شمط این اطلس چرخ
گرش پهنا بود بالاندارد
به وصف جامه‌ها قاری چو پرداخت
درین طرز سخن همتا ندارد
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۷۷ - ناصر بخاری فرماید
در آن روزی که خوبان آفریدند
ترا بر جمله سلطان آفریدند
در جواب او
چو دیبای زر افشان آفریدند
درش گوی گریبان آفریدند
بسان غنچه دروی دگمه بنمود
چو کمخای گلستان آفریدند
زجیب اطلس گردون قواره
فتا دو مهر رخشان آفریدند
چو والا شاهد از خان اتابک
که دید ایخواجه تا خان آفریدند
بزشم و پنبه را کردند پیدا
جل خر بهر پالان آفریدند
برای بالش زینها قطیفه
پس آنگاهی زمستان آفریدند
دری میخواست بهر خانه رخت
در از بهرش گریبان آفریدند
چو مشتق بودی ای اطلس زسلطان
چرا بر رخت سلطان آفریدند
تن قاری بدو پیوند کردند
چو تار و پود کتان آفریدند
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۹۵ - و من بدایع خیالاته
به گرما جبّه پوشیدن چه حاصل
به بالاپوش کوشیدن چه حاصل
ز بهر پوشش و بخشش بود رخت
درون بغچه پوسیدن چه حاصل
لباس عاریت بر کندن از خلق
میان جمع پوشیدن چه حاصل
زبهرت کس نخواهد رخت تشریف
بماتم جامه ببریدن چه حاصل
چو تن باشد برهنه کیسه خالی
بهای جامه پرسیدن چه حاصل
بهای نرمدستی چون نداری
براو این دست مالیدن چه حاصل
زکمخا در نظر داری گلستان
به طرف باغ گل چیدن چه حاصل
به بازار مزاد رخت قاری
به هرسو هرزه گردیدن چه حاصل
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۹۷ - خسرو دهلوی فرماید
بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
که باشد گل بسی و ما نباشیم
در جواب او
اگر چون دکمه پابر جا نباشیم
قرین اطلس والا نباشیم
قبا را بند از والا ندوزیم
ببند منصب والا نباشیم
کتان دارد بگرما رونق از ما
چه کار آید کتان گرما نباشیم
زحیرت لنگر افزاید خود آن به
که بی لنگر درین دریا نباشیم
چنان خواهیم تنها را ملبس
که زیر رخت خود پیدا نباشیم
چر از خسروی خسرو نگردیم
زدارائی چرا دارا نباشیم
چو اطلس ساده دل باشیم قاری
ببند نقش چون کمخا نباشیم
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضا
رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست میدارند و من هم
در جواب آن
قبای صوف بادستار بیرم
همه کس دوست میدارند من هم
اگر گوئی که میل اطلسم نیست
من ایندعوی نمیدارم مسلم
وگر گوئی که بر مردان روانیست
مصدق دارمت والله اعلم
گزیدن رخت نو بر کهنه رسمست
نه این بدعت من آوردم بعالم
زن ومرد از لباست گشت پیدا
که بنمودت مقنع یا معمم
بغیر از جبه نبود مشفقی کو
رود بر پشت فرزندان آدم
بدستاری منه دل کوبشستن
گزی هر بار از وی میشود کم
مکن پر طاق والا را منقش
که بنیادش نه نبیادیست محکم
بعضو قاری از پشمینه ریشیست
که غیر ازنرمدستش نیست مرهم
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۲۰ - ایضا مولانا حافظ فرماید
وصال او زعمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
در جواب آن
خزو دیبا زباغ و بوستان به
نخ و کمخا زراغ و گلستان به
بر آن سنجاب صوف سبز صدبار
زروی سبزه و آب روان به
بصوف سبز گوئی کز عقیقست
دو صد بار از انار بوستان به
لباسی نرم و نازک در بر آور
که این آسایش از ملک جهان به
چو بینی بسته بر تنگ میگو
خداوندا مرا آن ده که آن به
بجامه همچو مروارید بخیه
ولیکن گفته قاری از آن به
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۲۶ - مولانا جلال طبیب فرماید
بده ساقی شراب لایزالی
بدست عاشقان لاابالی
در جواب آن
زبالاافکن شرب و نهالی
شدم سرپا برهنه لاابالی
بدستان آن علم از زر نظرکن
کان الشمس فی جوف الهلال
کسی کز رخت کهنه حسن نوجست
اضاع العمر فی طلب المحال
هوای حجله داری شب مکن خواب
و من طلب العلی سهر اللیالی
درر از بحر حبر موج زن جوی
یغوص البحر من طلب اللالی
اگر خواهی بزرگی بغچه میکش
بقدر الکد یکتسب المعالی
چو گیرم آستینهای سقرلاط
فما اذری یمینی عن شمالی
مشلشل نیز هم در پرده میگفت
ووافقنی اذا شوشت حالی
زخاک ره بخرگه گفته زیلو
ترحم ذلتی یاذالمعالی
عمل کن بر بنات فکر قاری
که تا ازین نمط خصمان بمالی
نظام قاری : قطعات
شماره ۱۴ - تو صوف و پوستین داری زمستان
تو صوف و پوستین داری زمستان
چه غم داری زعریان بلاکش
(یکی را جامه سرما تنورست)
( تو دست از دور میداری بر آتش)
نظام قاری : قطعات
شماره ۲۰ - زنا که وصله کرباس زردک
زنا که وصله کرباس زردک
فتاد از یقچه رختی بدستم
بدو گفتم که دیبا یا کتانی
(که از بوی دلاویز تو مستم)
بگفتا پاره کرباس بودم
ولی با اطلس و کمخا نشستم
(کمال همنشین در من اثر کرد)
(و گرنه آن قماشم من که هستم)
نظام قاری : قطعات
شماره ۲۹ - غرض زین طرز تشریف قبولیست
غرض زین طرز تشریف قبولیست
که پوشاند بما اهل صفائی
مگر الباغ بخشی چون بخواند
بعریانی دهد جامه بهائی
نظام قاری : مثنویات
شماره ۱ - بسر تخفیفه روزی بدستار
بسر تخفیفه روزی بدستار
سری میجست و بالائی زپندار
زنا که طیلسان بروی بر آشفت
لسان حال را بگشوده میگفت
(هر آن مهتر که با کهتر ستیزد)
(چنان افتد که هرگز برنخیزد)
نظام قاری : فردیات
شماره ۲۷ - بهار از پوستین رو را جدا کن
بهار از پوستین رو را جدا کن
که دیگر در خزان با هم توان بود
نظام قاری : فردیات
شماره ۴۶ - ببقچه شاهد والا نهادیم
ببقچه شاهد والا نهادیم
تو زیبابین که ما زیبا نهادیم
نظام قاری : فردیات
شماره ۶۰ - چو گیوه سرمکش کز پادرآئی
چو گیوه سرمکش کز پادرآئی
چو دستار اربیفتی بر سر آئی